PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مطالب خنده دار ، جالب و عجیب



صفحه ها : 1 2 3 4 5 [6] 7 8

tantan
‏۱۳۹۰-۰۶-۱۹‏, ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
همه اینها اون چیزی است که خانم ها می خواهند!


..یک شوهر با قیافه معمولی




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12628_1.jpg (http://persianv.com/photo)

...یک حلقه ساده




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12627_2.jpg (http://persianv.com/photo)



...مجلس عروسی ساده و کم خرج




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12626_3.jpg (http://persianv.com/photo)



...ماه عسل در هر جایی




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12625_4.jpg (http://persianv.com/photo)


...یک خانه کوچک برای بچه ها که بازی کنند




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12624_5.jpg (http://persianv.com/photo)

...بچه هایی دوست داشتنی




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12623_6.jpg (http://persianv.com/photo)


...شوهر مرد خانواده است




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12622_7.jpg (http://persianv.com/photo)

...ولی سخت کار میکنه




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12621_8.jpg (http://persianv.com/photo)



...یک ماشین کوچک برای خرید کردن




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12620_9.jpg (http://persianv.com/photo)

...یک ماشین دیگه برای بچه ها




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12619_10.jpg (http://persianv.com/photo)
...مقداری کلکسیون




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12618_11.jpg (http://persianv.com/photo)
...کفش هایی برای مناسبت های
مختلف




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12617_12.jpg (http://persianv.com/photo)
...تعدادی لباس و لوازم زیبا



http://www.persianv.com/uc/out.php/i12616_13.jpg (http://persianv.com/photo)



...مقداری لوازم زیبایی

http://www.persianv.com/uc/out.php/i12615_14.jpg (http://persianv.com/photo)
...مقداری لوازم آرایش




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12614_15.jpg (http://persianv.com/photo)
...سالی یک بار مسافرت خارج
از کشور




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12613_16.jpg (http://persianv.com/photo)

...تعداد بیشتر مسافرت های داخل کشور




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12612_17.jpg (http://persianv.com/photo)
...شام های رویایی




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12611_18.jpg (http://persianv.com/photo)

...گهگاه کادو




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12610_19.jpg (http://persianv.com/photo)



...و در آخر مقداری تضمین




http://www.persianv.com/uc/out.php/i12609_21.jpg (http://persianv.com/photo)

mahdi69
‏۱۳۹۰-۰۶-۱۹‏, ۰۸:۱۳ بعد از ظهر
چیز دیگه ای میل ندارند؟:خنده:

tantan
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۰‏, ۰۹:۲۸ قبل از ظهر
http://www.persianv.com/jaleb/khabar/images-tilor.jpg
به گزارش سرویس بین الملل برنا به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، مجموعه جواهرات "الیزابت تیلور" بازیگر سرشناس هالیوود در حراجی "کریستی" نیویورک بیش از 30 میلیون دلار قیمت گذاری شد.

این مجموعه کم نظیر شامل 80 قطعه جواهر از جمله انگشتر الماس 33 قیراطی و گردنبند الماس تاج محل متعلق به قرن هفدهم میلادی طی روزهای 13 و چهاردهم دسامبر به حراج گذاشته می شود.

http://www.persianv.com/uc/out.php/i25400_571b39f5200c1214f80e6a70670.jpg

http://www.persianv.com/uc/out.php/i25402_33ab755620061214f80e6a70670.jpg

http://www.persianv.com/uc/out.php/i25403_6e43f8b9200b1214f80e6a70670.jpg

http://www.persianv.com/uc/out.php/i25404_2d1e121735762e14f80e6a70670.jpg

http://www.persianv.com/uc/out.php/i25401_331a79f9200b1214f80e6a70670.jpg

چند ماه قبل نیز منزل مسکونی این بازیگر در منطقه ˝بل ایر˝ کالیفرنیا به قیمت 6.8 میلیون دلار به‌فروش رسید."تیلور" ماه مارس سال جاری میلادی در سن 79 سالگی درگذشت.

tantan
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۰‏, ۰۹:۳۸ قبل از ظهر
یک زن ۵۰ ساله انگلیسی هزاران پوند برای جراحی پلاستیک هزینه کرد تا خود را به شکل دختر ۲۸ ساله اش درآورد !

http://www.persianv.com/uc/out.php/i18804_2053095.jpg
تصاویر «جانت» و دخترش «جین» نشان می‌دهد آنها اکنون شباهت ظاهری بسیاری از نظر وزن، رنگ مو و چهره پیدا کرده اند و شاید تفاوت آنها در رنگ چشم و اندکی اختلاف قد باشد.

براساس این گزارش جانت ۱۰ هزار پوند برای جراحی‌های متعدد زیبایی خود هزینه کرده که این جراحی‌ها در کرواسی انجام شده است.
جانت با بیان اینکه وی سال‌ها احساس می‌کرد شبیه یک «کیسه کهنه» است!! می‌گوید: “ما اکنون شبیه دو خواهر دوقلو شده‌ایم و در مرکز توجه مردم قرار داریم.”
وی می‌افزاید: “شاید اندکی احمقانه به نظر برسد که من برای شبیه شدن به دخترم جراحی زیبایی کرده‌ام اما او زیبا و جذاب است و چه کسی دوست ندارد شبیه جین شود؟!”

مادر ۵۰ ساله اضافه می‌کند: “ما در حال حاضر به جای یک دختر و مادر شبیه دو خواهر دوقلو شده ایم. مردم در خیابان ما را اشتباهی می‌گیرند و می‌پرسند آیا شما خواهر هستید؟”
http://www.persianv.com/uc/out.php/i18803_injanetjanecunliffe0904.jpg
جین دختر این زن انگلیسی با ابراز خوشحالی از سیمای جدید مادرش می‌گوید: “ما اکنون از هر زمان دیگری به هم نزدیک تر شده ایم. مادرم از مدونا (خواننده آمریکایی)ی ۵۲ ساله نیز بهتر است.”
وی می‌افزاید: “تنها اختلاف در رنگ چشم و سایز کفش است. رنگ چشم من قهوه ای است و مال مادرم آبی. اندازه کفش‌های او نیز بزرگ تر است

3tare
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۰‏, ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
كامل‌ترين كامپيوتر مشابه مغز انسان ساخته شد
اين كامپيوتر اشتباه مي‌كنه و اشتباهش رو مي‌ندازه گردن بقيه كامپيوترا...!! ـ
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون، یک عدد خر درون هم دارند که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد؟
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
فقط یه زن ایرانی میتونه به شوهرش بگه: من پنج دقیقه میرم خونه همسایه تو نیم ساعت یک بار غذا رو هم بزن
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
لوله ترکیده، یارو ماشینشو آورده سطل آب بر میداره میپاشه رو ماشینش بش میگه حال کن سه ساله نشستمت! آبه مفته! مال دولته بايد چاپيد قاپيد!!4
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
عروسی دعوت بودیم. توی اون خیابون 2تا عروسی بود. ما عروسی ته کوچه بودیم. دایی عروس رفته تو همون عروسی که اول خیابون بود نشسته، شام هم تا آخر خورده بعد اومده بیرون زنگ زده که بابا پس شماها کجایید. ما شام هم خوردیم. زود بیاین زشته. از فامیل های ما هنوز هیشکی نیومده
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
تو تاکسی موبایلم زنگ خورده٬ راننده صدای ضبطو زیاد میکنه تو آینه منو نگاه میکنه میخنده
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم داییم میوه از 'ی' نوشته یه کیلو خیار
هیچ جوریم زیر بار نمیره که قبول نیست
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
تولدم بود شروع کردم باز کردن کادوها به کادو مامانم رسیدم دیدم یه پاکته بازش کردم دیدم نوشته هفتاد هزار تومنی که دو ماه پیش قرض گرفتی نمیخواد برگردونی
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا؟؟! .....گفتم بیرون ...برگشته میگه.....خوب جای دیگه نریا ..؟؟!!! ـ
+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+
امروز رفتم دانشگاه، حراست جلوم گرفته میگه: آقا کجا !؟ میگم: اومدم با استادم کار دارم ! میگه: نمی بینی تابلو رو ، امروز زنونه هست . برو فردا بیا که مردونه هست ! ...
(خاطرات یک دانشجو در آینده نه چندان دور)

M ................. S
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۳‏, ۱۲:۲۸ بعد از ظهر
منو مامانم هم همینجوری هستیم آخه هر کی مارو میبینه میگه سه غولواین؟:سوت:

3tare
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۴‏, ۱۰:۱۳ قبل از ظهر
چرا "استکان"؟؟


در زمان‌های قدیم هنگامیکه هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله‌هایی را به این کشورها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر میکردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده میکردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله‌ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can مینامیدند. "یک ظرف چای شرقی!!!"به تدریج این کلمه به کشورهای شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد.

M ................. S
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۵‏, ۱۰:۱۱ بعد از ظهر
اینجا ایرانه خودمونه


دو روزه با دختره رفیق شدی، میپرسه فامیلیت چیه؟ میگی میخوای چی کار؟ میگه میخوام ببینم به اسم بچههامون که انتخاب کردم میاد یا نه!!

· به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

· هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختـــر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!
· اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!

· یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: "کارشناس مسائل یمن"، من موندم این بنده خــــدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!!

· پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه!!

· قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!


· خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!


· فدراسیون فوتبال فقط تو 6 ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته. یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!!


· طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!!


· واسه دوست دخترت شارژ می فرستی، بعد میگه تو بزنگ!!

· واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!


· هر بار که صفحه ی فـ یـ لـ TERریــــنگ رو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته!!



· میگه به خــــدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!


· یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!


· ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال *** خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال *** ایرانی!!


· یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!


· جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پســــر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن، بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن!!


· برنامه احکام گذاشتن، ملت زنگ میزنن، یکی میگه من رکعت اول، توی رکوع یادم افتاد سجده نرفتم! حکمش چیه؟!!


· سریال ستایش زنه به شوهرش میگه: باردارم! شوهره بجای اینکه بغلش کنه میره بیرون، رو به بقاله داد میزنه هووووراااا!!


· طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!


· تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره های پارک آبی!!


· رفتم ---- مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!


· سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!!


· غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!


· میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!


· بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!






· بغل دستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به ا ســـلا م فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «يا ابالفضل»!!


· خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!




· پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!



· رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز می-کنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!!


· کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!



· میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!!



· یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه-ش نوشته تولیدی برادران عباس-پور!!


· رفیقم زنگ زده میگه وی س ک ی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!


اگه قدیمی یا تکراری یا ... بود شرمنده:گل رز:

atefe
‏۱۳۹۰-۰۶-۲۶‏, ۰۹:۲۰ بعد از ظهر
داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده استکه مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خواند. به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آنرا بخاونيد



حالا اگه برگردی میبینی که نمی تونی بخونیش چون ذهنت فهمید و عکس العمل نشون میده.


عجب ذهن..... داریم

m1982
‏۱۳۹۰-۰۷-۰۴‏, ۰۹:۴۶ قبل از ظهر
سه هزار میلیارد یعنی چقدر؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!



سه هزار میلیارد تومان یعنی اگر ساخت هر مسجد یک میلیارد تومان هزینه داشته باشد می*توان با آن سه هزار مسجد ساخت!
سه هزار میلیارد تومان یعنی اگر ساخت هر کتابخانه پانصد میلیون تومان هزینه داشته باشد می*توان با آن شش هزار کتابخانه ساخت!
سه هزار میلیارد تومان یعنی اگر ساخت هر دانشگاه ۱۵ میلیارد تومان هزینه داشته باشد می*توان با آن دویست دانشگاه مدرن در کشور ساخت!
سه هزار میلیارد تومان یعنی اگر ساخت هر بیمارستان ده میلیارد تومان هزینه داشته باشد می*توان با آن سیصد بیمارستان مجهز ساخت! (یعنی در هر استان قریب ۱۰ بیمارستان)
سه هزار میلیارد تومان یعنی ساخت ۱۰ تونل توحید!
سه هزار میلیارد تومان یعنی خرید بیش از ده هزار اتوبوس لوکس و پیشرفته شهری!
سه هزار میلیارد تومان یعنی اداره شش ماهه تهران بدون دغدغه!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه سه میلیون تومانی به یک میلیون زوج جوان!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه مسکن یکصد میلیونی به سی هزار خانوار!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه مسکن دویست میلیون تومانی به پانزده هزار خانوار!
سه هزار میلیارد تومان یعنی پرداخت سیصد هزارتومان پاداش به هر نفر تهرانی با جمعیت ده میلیون نفری!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه ۴۲ هزار تومان به هر نفر ایرانی باجمعیت ۷۰ میلیون نفری!
سه هزار میلیارد تومان یعنی قیمت حدود سی میلیون بشکه نفت!
سه هزار میلیارد تومان یعنی پرداخت ۸ مرغ به هر نفر ایرانی با جمعیت ۷۰ میلیون نفری بدون معطلی در صف!
سه هزار میلیارد تومان یعنی پرداخت ۵/۳ کیلو گوشت گوساله به هر نفر ایرانی با جمعیت ۷۰ میلیون نفری!
سه هزار میلیارد تومان یعنی ۵/۲ کیلو گوشت گوسفندی به هر نفر ایرانی با جمعیت ۷۰ میلیون نفری!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه دویست هزار دستگاه اتومبیل سمند سورن به دویست هزار خانوار!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه بیش از ۲۳ هزار دستگاه اتوموبیل تویوتا لنکروز به بیش از ۲۳ هزار خانوار!
سه هزار میلیارد تومان یعنی هدیه یک میلیون دستگاه تلویزیون ۴۶ اینچ ال*ای دی سونی به یک میلیون خانوار!
سه هزار میلیارد تومان یعنی می*توان بیش از یکصدو پنجاه بار به کره ماه سفر کرد!
سه هزار میلیارد یعنی 3تریلیون تومان که به قول کارشناسان چون مردم نمیدونن تریلیون چیه میلیارد گفتند!

در پایان اجازه می*خواهم به دلیل اینکه کار به سیب زمینی و پیاز و گوجه نرسد و هم اینکه ماشین حساب بنده فقط تا رقم سیصد میلیارد تومان ظرفیت دارد بحث را همینجا ببندم. فقط جهت استحضار مادر بزرگ عزیزم که سواد ایشان تنها سه کلاس اکابر می*باشد عنوان کنم سه هزار میلیارد تومان یعنی یک دونه سه و دوازده تا صفر!!!
همچنین باید عرض کنم اگر شهردار تهران درب این بستنی فروشی برج میلاد را تخته نکرده بود با این سه هزار میلیارد تومان می*شد به هفت میلیون و پانصد هزار نفر بستنی طلائی هدیه داد!! ویا جهت خنک شدن دل برخی کار*شناسان خبره ترافیک! با سه هزار میلیارد تومان می*شود سیصد بار تونل توحید را پر و یا اصلا دفن کرد.

eiman
‏۱۳۹۰-۰۷-۰۴‏, ۰۸:۱۲ بعد از ظهر
چک حاج آقا....
این پا و آن پا کرد و بعد از نماز رفت پیش حاج آقا. حرفش را چند بار مزه مزه کرد و گفت: "حاج آقا من چند وقت پیش یک کیف از توی یک ماشین برداشتم که ..."

حاج آقا پرسید: "یعنی بدون اجازه؟" گفت: "نیاز داشتم." ادامه داد: "خیلی گشتم ولی صاحبش را پیدا نکردم فقط یک چک بود که در وجه یک کسی بود به اسم مرتضی قیومی..."

حاج آقا حرفش را قطع کرد و گفت: " اشکالی ندارد، خدا تو را می بخشد به شرطی که دیگر تکرار نکنی!"

مکبر بعد از خواندن اذان و اقامه گفت:" اقامه نماز عشا به امامت حاج آقای قیومی"

eiman
‏۱۳۹۰-۰۷-۰۴‏, ۰۸:۱۴ بعد از ظهر
ساخت جلیقه ضد گلوله از پوست انسان
یک مبتکرهلندی توانسته است با همکاری یک زیست شناس از ترکیب ابریشم با پوست انسان ماده بسیار مستحکمی بدست آورد که قادر است گلوله را متوقف کند.
به گزارش مونیتورینگ اخبار خارجی واحد مرکزی خبر ، این هنرمند هلندی می گوید ماده بدست آمده از ابریشم و پوست انسان سه برابر محکم تر از *** جلیقه های ضد گلوله موجود است.
این مبتکر هلندی خاطرنشان کرد: او توانسته در مقیاس زیاد از این ماده برای به کارگیری در جلیقه های ضد گلوله استفاده کند.
وی گفت: در جلیقه ضد گلوله جدید که تهیه شده تنها چهار لایه از ابریشم به کارگرفته شده است واین قابل مقایسه با جلیقه های کنونی ضد گلوله نیست زیرا در انها سی وسه لایه از ماده ترکیبی به کار گرفته شده است .

atefe
‏۱۳۹۰-۰۷-۰۴‏, ۰۹:۵۷ بعد از ظهر
خدا از ما بخاطر این گناه های مشابه بگذره .... خدا طرف رو خیلی دوس داشته .... این نیز بگذرررررررررررررد

eiman
‏۱۳۹۰-۰۷-۱۲‏, ۰۶:۵۵ بعد از ظهر
فقط يه ايراني ميتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟

فقط يه ايراني ميتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !

فقط يه ايراني ميتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!
فقط يه ايراني ميتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!

فقط يه ايراني ميتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.

فقط يه ايراني ميتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!

فقط يه ايراني ميتونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدر و هفته ای دوبار میره!
فقط يه ايراني ميتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رییسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!

فقط يه ايراني ميتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!
فقط يه ايراني ميتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین میبینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش

فقط يه ايراني ميتونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار میشه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه!
فقط يه ايراني ميتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!

فقط يه ايراني ميتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!

فقط يه ايراني ميتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری میشه!
مثلا دخترا همه بی احساسن. پسرا همه خائنن. اصفهانی ها همه خسیسن. موتور سوارا همه بی فرهنگن

فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!

فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!

فقط يه ايراني ميتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها فحـــش بده!

فقط يه ايراني ميتونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه

eiman
‏۱۳۹۰-۰۷-۱۳‏, ۰۷:۳۸ بعد از ظهر
عجیب ترین چیزهایی که میتونه وجود داشته باشه...!

این خرافات تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟؟؟!

خیلی جالبند حتما تا آخرش بخوانید....



در بین ما ایرانی ها متاسفانه خرافه پرستی رواج زیادی داره . خرافه هایی که بعضی هاشون جلوی پیشرفت و حرکت رو به جلو مردم یه جامعه چه ایرانی و چه غیر ایرانی رو می گیره . خرافه هایی مثل نحس بودن سه شنبه ها و یا ۱۳ بدر و … در این ایمیل تصمیم دارم شما رو با ۲۰ تا از بزرگترین و رایج ترین خرافه های مردم جهان آشنا کنم....

1 – شماره ۱۳ : بله این فقط یک شماره است . همان شماره ای که مردم را یاد جمعه سیزدهم می‌اندازد . اعتقاد به نحسی این عدد تا بدانجاست که بعضی از فرودگاهها در روز سیزدهم کار را تعطیل کرده و هیچ پروازی ندارند . بعضی از هتلها هم بدون طبقه سیزدهم هستند . من همیشه گفته ام ریشه این خرافه به یهودا حواری عیسی مسیح برمی‌گردد . حواری ناخلفی که سیزدهمین فردی بود که در شام آخر سر میز نشست . پس به نظرم من خرافه و اعتقاد عقلانی این است که از دوستان و مریدان بد بترسیم .

۲ – گذاشتن یک عدد میوه بلوط پشت پنجره بلا را دور نگه می‌دارد.

۳ – قبل از استفاده کردن از چوب بیس بال جدیدتان که تازه خریده اید رویش آب دهان بندازید تا برایتان خوش شانسی بیاورد!
* در بهار ۲۰۰۹، دبیرستان‌های سراسر کشور از ترس آنفلونزای خوکی ورزشکاران را از دست دادن بعد از مسابقه منع می‌کردند. و ما به خوبی می‌دانیم که این ممنوعیت بر «تف نکردن روی چوب‌های بیسبال» هم دلالت داشت.

۴ – برای کامل بودن و نوشتن این مقاله من حتما باید در مورد پروانه‌ها هم چیزهای زیادی بگویم….
حضور پیش از موقع و نابهنگام پروانه‌ها بر آب وهوای خوب دلالت دارد.
اگر رنگ اولین پروانه زرد باشد، هوا آفتابی است.
اگر رنگ اولین پروانه سفید باشد، تابستانی بارانی خواهیم داشت.
اگر رنگ اولین پروانه سفید باشد، یک نفر خواهد مرد.
اگر رنگ اولین پروانه قرمز باشد، شما صحیح و سالم خواهی بود.
اگر یک پروانه سفید بیاید، یعنی تابستان به زودی خواهد آمد.
اگر یک پروانه سفید از سمت جنوب غربی به سویتان پرواز کرد، یعنی باید منتظر بارش باران باشید.
اگر پروانه‌ها در قسمت زیرین شاخه درختان یا در و پنجره آویزان شده باشند، یعنی احتمال ریزش باران وجود دارد.
اگر در قسمت بالایی شاخه‌های کوچک نشسته باشند، باران نمی‌بارد!
اگر اولین پروانه رنگ تیره ای داشته باشد، یعنی توفان همراه با رعد و برق در راه است.
اگر اولین پروانه زرد رنگ بود، بچه ای به دنیا می‌آید.
اگر یک پروانه سفید وارد اتاقتان شده و دور و برتان پرواز کند، شما به زودی خواهید مرد!
اگر یک پروانه روی مادر تازه زایمان کرده بنشیند، نوزادش می‌میرد.
اگر پروانه ای پرواز کرده و وارد اتاقتان شود، یکی از آشناهایتان می‌میرد.
اگر پروانه ای پرواز کرده و وارد اتاقتان شود، یک نفر ازدواج می‌کند.
اگر پروانه ای را بگیرید، مرگ بدی خواهید داشت.
و اگر پروانه ای را هنگام شب ببینید، خواهید مرد!
حالا خودتان فکر کنید، واقعا این جمله‌ها حقیقت دارد؟!

۵ – می‌گویند گربه ای که روی یک تخته در کشتی نشسته باشد خوش شانسی می‌آورد.

۶ – اگر سه نفر با هم عکس بیندازند، نفر وسط زودتر از بقیه می‌میرد.
* من نمی‌توانم برای این حرف توجیه منطقی پیدا کنم، اما کمی‌ من را می‌ترساند.

۷ – وقتی که از جلوی قبرستان رد می‌شوید، اگر دستتان را در جیبتان بکنید، از پدر و مادرتان محافظت خواهید کرد.

۸ – وقتی که در حال حرکت هستید، جلوی رویتان را جارو نکنید. این جارو برایتان بدشانسی می‌آورد. پس جارو را دور انداخته و جاروی جدیدی بخرید.

۹ – اگر شمعی خاموش شود بدین معنی است که ارواح شیطانی در همین نزدیکی هستند.

۱۰ – روشن کردن سه سیگار با یک کبریت نشانه بدشانسی است.

۱۱ – وقتی که درون یک دایره ایستاده اید، ارواح شیطانی نمی‌توانند بهتان آسیب برسانند.

۱۲ – اگر شما سکه ای را که از سمت پهلوها به زمین افتاده باشد بردارید، برایتان بدشانسی می‌آورد، اما اگر مستقیم به روی زمین بیفتد و روی سکه به سمت بالا باشد و آن را بردارید، خوش شانسی می‌آورید.

۱۳ – دوست دارید این مورد بهتان بگویم؟! می‌گویند بودن یک جیرجیرک در خانه خوش شانسی می‌آورد. پس سریع دست به کار شوید!

۱۴ – اگر کف دست راستتان بخارد نشانه این است که به زودی پولی به دستتان می‌رسد.
اگر کف دست چپتان بخارد نشانه این است که به زودی پولتان را از دست می‌دهید.
و اگر کف هردو دستتان بخارد شما باید به خرج و مخارتان رسیدگی کنید.

۱۵ – اگر از طرف نامزد یا دوستتان چاقویی به عنوان هدیه به شما رسید، باید بدانید عشقتان به زودی به پایان می‌رسد! البته فکر نمی‌کنم کسی پیدا شود که به نامزدش چاقو هدیه بدهد….
و
قرار دادن یک چاقو زیر رخت خواب هنگام تولد نوزاد درد زایمان را کاهش می‌دهد.

۱۶ – شور بودن سوپ نشانه این است که غذا با عشق پخته شده!

۱۷ – اگر سه مرغ دریایی در یک خط مستقیم و بالای سرتان در حال پرواز باشند، علامت این است که مرگ به زودی می‌آید.

۱۸ – وقتی که عطسه می‌کنید دستتان را جلوی دهانتان بگیرید! چراکه با این کار روحتان نمی‌تواند فرار کند!

۱۹ – تعداد حرف X در قسمت پایینی دست راستتان نشان دهنده تعداد فرزندان شما می‌باشد.

۲۰ – وقتی تازه عروستان را از آستانه در خانه تان داخل می‌برید باید حتما او را بغل کنید، چون اگر زمین بخورد زندگی خوبی نخواهید داشت.

3tare
‏۱۳۹۰-۰۷-۲۹‏, ۰۹:۵۵ بعد از ظهر
نامه شوهر به همسر از آخرت

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که این هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد
اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه، به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش
زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۰۷-۳۰‏, ۱۱:۵۲ بعد از ظهر
قوانین عجیب و خنده دار جهان
1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند. ۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به هم*** بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

3tare
‏۱۳۹۰-۰۸-۰۶‏, ۰۸:۲۶ بعد از ظهر
ده دليلي‌ که خدا زن را آفريد
Top 10 Reasons God Created Women

10- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسيدن آدرس نبود.
10. God worried that Adam would be lost in the Garden of Eden because he wouldn't ask for directions.

9-خدا مي دونست يه روزی آدم نياز داره يک کسی‌ کنترل تلويزيون رو بهش بده.
9. God knew that someday Adam would need someone to hand him the TV remote. (Parenthetically, it has been noted that men don't want to see what's ON television, they want to see WHAT ELSE is on.)

8- خدا مي دونست که آدم هيچ وقت خودش وقت دکتر نمي گيره!
8. God knew that Adam would never make a doctor's appointment.

7-خدا مي دونست اگه برگ انجير آدم تموم بشه، هيچ وقت خودش برای خودش يکی‌ ديگه نمی خره.
7. God knew that when Adam's fig leaf wore out, he would never buy a new one for himself.

6- خدا می دونست كه آدم يادش ميره آشغالا رو بيرون ببره.
6. God knew that Adam would not remember to take out the garbage.

5- خدا مي خواست آدم بارور و تكثير شود ، اما خدا می دونست كه آدم تحمل درد زايمان رو نداره.
5. God wanted man to be fruitful and multiply, but he knew Adam would never be able to handle labor pains and childbirth.

4- خدا می دونست كه مانند يك باغبون ، آدم براي پيدا كردن ابزارهاش نياز به كمك داره.
4. As "keeper of the garden," Adam would need help in finding his tools.

3- خدا می دونست كه آدم به كسي براي مقصر دونستش براي موضوع سيب يا هر چيز ديگري نياز داره.
3. Adam needed someone to blame for the Apple incident, and for anything else that was really his fault.

2- همونطور كه در انجيل آمده است : براي يك مرد خوب نيست تنها بماند.
2. As the Bible says: "It is not good for man to be alone." And the Number One reason of all....

و سرانجام دليل شماره يك
1- خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از اين هم مي تونم خلق كنم....
1. God stepped back, looked at Adam, and declared: "I can do better than that!!"

3tare
‏۱۳۹۰-۰۸-۱۴‏, ۱۱:۵۰ قبل از ظهر
حکایت شیری که عاشق آهو شد

شير نري دلباخته‏ي آهوي ماده شد.
شير نگران معشوق بود و مي‏ترسيد بوسيله‏ي حيوانات ديگر دريده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست،
شيري را ديد كه به آهو حمله كرد. فوري از جا پريد و جلو آمد.
ديد ماده شيري است. چقدر زيبا بود، گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد.
و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد...

3tare
‏۱۳۹۰-۰۸-۱۶‏, ۰۶:۵۵ بعد از ظهر
کشیش و تست پسرش!!!

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .
کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد...
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »

Senior Manager
‏۱۳۹۰-۰۸-۱۶‏, ۰۷:۴۲ بعد از ظهر
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم!!

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد...

بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد: تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی

3tare
‏۱۳۹۰-۰۸-۱۶‏, ۰۸:۲۴ بعد از ظهر
حکمت نصف بودن دیه زنان

زنی رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟
خداوند مهربانانه فرمود: بنده ی من!
اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او بیست میلیون می رسد،
ولی اگر او را بکشند تو صاحب چهل میلیون می شوی
زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!

eiman
‏۱۳۹۰-۰۸-۲۱‏, ۰۶:۲۰ بعد از ظهر
تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید




واقعا شهر هرت کجاست؟











- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب.









- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگررو مي شناسن.







- شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..







- شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.







- شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.







- شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند.







- شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد.







- شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.







- شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن.







- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن.







- شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه.







- شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم..







- شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.







- شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.







- شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.







- شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....







- شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه.







- شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن..







- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...







- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.







- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.







- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.



شهر هرت جايي است كه ...........







خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۰۸-۲۱‏, ۰۸:۳۳ بعد از ظهر
موجودی عجیب در سر ستون های تخت جمشید


كشف لاشه يك هيولاي عجيب و غريب دريايي در سواحل نيويورك تعجب دانشمندان را به دنبال داشته است. لاشه اين موجود ترسناک و عجيب ماه گذشته در سواحل نيويورك پيدا شد.
اين حيوان بدني بدون مو و پوستي چرم مانند با دندانهايي تيز و چيزي شبيه يك منقار دارد.

با نگاهی عمیق به این موضوع خواهیم دید که در ٢۵٠٠ سال پیش ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در تخت جمشید وجود دارد.

از نظر شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد هم از نظر منقار و هم از نظر دستهای این موجود.



چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟

شاهان هخامنشی تمایلی برای نصب این مجسمه در داخل تالارهای اصلی کاخ نداشتند.




"سگشیر"جانوری که امریکا برای کاربرد پلیسی و نظامی خلق کرده

یک کارشناس شهر سازی وتاریخ از آلمان، گمانه زنی خبر روزگذشته در باره آن حیوان عجیب و مجسمه های تخت جمشید را تائید می کند.
این موجود در سواحل montauk ,newyork پیدا شده و براستی شباهت قابل توجهی به پیکره های سرستون های تخت جمشید دارد. فقط به این نکته توجه کنید که در شمال شرقی محل پیدا شدن این موجود، جزایری بنام plum island هست که مکانی فوق سری نظامی امریکاست. بنا بر شنیده ها، در این مکان کنترل شده انواع آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام میگیرد و با دستکاری ژنتیکی موجوداتی خلق می شوند که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند. از جمله "سگشیر" که توانائی های چند حیوان قدرتمند را دارد. مثلا فکی مانند عقاب، دندانها و پنجه هائی مانند شیر و از همه مهم تر، توانائی های مغزی و آموزشی در حد یک سگ آموزش دیده برای جنگ ها و نبرد های شهری.


http://www.cryptomundo.com/wp-content/uploads/montauk_monster_hires_2.jpg http://up.iranblog.com/Files73/9b41c1fca9b54cdd80ff.JPG

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۰۸-۲۱‏, ۰۹:۱۸ بعد از ظهر
***** مطالب عجیب و خواندنی ! *****


1-عمومی ترین نام در جهان محمد است.

2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.

3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.

4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

5- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.

6- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.

7- محال است که آرنج تان را بلیسید.

8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند ، چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.

9- خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

10- وقتی که به شدت عطسه می کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

11- جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف پاک کن های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

12- تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است.

13- کروکودیل نمی تواند زبانش را به بیرون دراز کند.

14- حلزون می تواند سه سال بخوابد.

15- تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند.

16- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه جویی کند.

17- پروانه ها با پاهایشان می چشند.

18- فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

19- در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.

20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می ترسند که نمی توانند آن ها را بکشند.

21- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می کند.

22- قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

23- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می کنند ، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.

24- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد.

26- فندک قبل از کبریت اختراع شد.

27- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

28- یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.

29- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط 15000 بار در روز چشمک میزنید.

30- قلب شما روزی 101000 بار می تپد.

31- ناخن های دست 4 برابر سریعتر از ناخن های پا رشد می کنند.

32- جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک ریزی شما می شود!

33- هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!

34- لئو ناردو داوینچی می توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!

35- یک سوسک حمام می تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

36- وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می دهد، یعنی «باشه».

37- یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321

38- دکمه # (فون) که روی کیبرد می باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می شود.

39- ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می کند.

40- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

41- اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

42- کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می کند.

43- فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می کند.

44- روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

45- ستاره دریایی مغز ندارد.

46- هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود.

3tare
‏۱۳۹۰-۰۸-۲۵‏, ۱۲:۲۸ بعد از ظهر
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید!
به مرغ گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد !
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید !
از مرغ برایش سوپ درست کردند !
گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند !
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند !
و در این مدت
موش از سوراخ دیوار نگاه نموده و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد

3tare
‏۱۳۹۰-۰۹-۰۷‏, ۱۱:۲۳ بعد از ظهر
با این فکر دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی - کی میدونه چه وقت - شاید به دردتون بخوره؟
تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.
تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
خوبیها باید در چرخش باشن ....
کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
به جای نگهداشتن ...
وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
.
.
با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :
که به فردا اعتماد نداری ...
و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
.
.
پس به فردای بهتر اعتماد داشته باش
و مطمئن باش تو شایسته ی چیزای خوب و بهتر هستی

M ................. S
‏۱۳۹۰-۰۹-۰۹‏, ۰۹:۴۰ قبل از ظهر
من به انبار کردن بعضی اشیا اعتقاد زیادی دارمم و تا حالا خیلی خیلی اون چیزا به دردم خوردن.نمونش همین دیروز که تمام شلوارام خیس بودن و من نمیدونستم چیکار کنم ولی یادم اومد چنتا شلوارو قبلنا گذاشتم کنار :سوت: رفتمو یکیشو پوشیدم و رفتم سر کار :نمیبینم:

atefe
‏۱۳۹۰-۱۰-۰۱‏, ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه
من تعیین می کنم..
... مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.
... کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی..
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است.
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟ میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:
سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته
و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه ......

Senior Manager
‏۱۳۹۰-۱۰-۳۰‏, ۰۱:۳۶ بعد از ظهر
سه جادوگر به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند؛ اگر گفتید کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند؟!
.
.
.
.
... ... ... .
الان پیش خودتون میگین خب که چی؟
این که چیز جالبی نبود،
حالا انگلیسیشو بخونید
.
.
.
..
.
Three witches watch three Swatch watches.
Which witch watch which Swatch watch

M ................. S
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۴‏, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر
http://www.taknaz.ir/user_files/L132733500756.jpg


30 کار 30 ثانیه ای که باعث تغییر مثبت تو زندگیمون میشن :



1.تُن صدایتان را تغییر دهید. برای ۳۰ ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرم تر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تأثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای ۳۰ ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید!

۲. ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آنها را از سر گیرید. برای ۳۰ ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یک بار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟

۳. برای ۳۰ ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یک بار دیگر به حرف هایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد.

۴. به فرزندانتان بگویید "دوستتون دارم" و "به شما افتخار می کنم." به چشم هایشان نگاه کنید، و به آن ها نشان دهید که چقدر برایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین ۳۰ ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، شاهد چه تغییرات شگرفی بودیم.

۵. دفعه ی بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، ۳۰ ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. این کار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد.

۶. ۳۰ ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشم های دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد.

۷. کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد.

۸. به هم ریختگی هایی که کس دیگری ایجاد کرده را تمیز و مرتب کنید.

۹. از کسی تعریف و تمجید کنید.

10. برای چیزی یا کسی که باورش دارید، بایستید. یک جمله ی حمایت کننده، حوزه ی نفوذ شما را گسترده تر خواهد کرد.

۱۱. کسی را در کارش تشویق کنید و به او اطمینان خاطر بدهید. به او بگویید که "تو می توانی!" او را باور داشته باشید و این باور را نشان دهید.

۱۲. کسی را که دوست دارید بیشتر با او آشنا شوید را به خانه تان دعوت کنید. می توانید شام را کنار هم صرف کنید. از این دعوت برای یک دوستی تازه استفاده کنید.

۱۳. به مدت ۳۰ ثانیه در جمع همسرتان را ناز و نوازش کنید. دستتان را پشتش بکشید، انگشتانتان را در موهایش فرو ببرید، نرم و آرام بغلش کنید، دستش را به نرمی فشار دهید، یا حتی یک بوسه تند و چابک. خیلی خوب است اگر بچه هایتان بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و برای ابراز علاقه به هم راحت هستند. مطمئناً اگر همه ی زوج ها فقط ۳۰ ثانیه در روز برای چنین کاری وقت می گذاشتند، این قدر زندگی های زناشویی درهم و برهم نبود.

۱۴. یک کلمه ی جدید (کلمه ای از زبانی خارجی که به خوبی به آن تسلط ندارید) یا یک چیز تازه در مورد یک فرهنگ دیگر یاد بگیرید.

۱۵. چکی به مبلغ %۱۰ از حقوق ماهانه تان بنویسید و به مؤسسات خیریه هدیه کنید.

۱۶. هر روز ۳۰ ثانیه برای غالب آمدن بر ترس ها و شجاعانه روبه رو شدن با همه ی موقعیت های زندگی تان دعا کنید. رفتاری مثبت و هدفی مثبت در ذهن داشته باشید. برای کارهای آن روزتان طبق اولویت ها برنامه ریزی کنید. بعد از ۳۰ ثانیه برای تغییر آماده خواهید بود.

۱۷. از کسی بپرسید، "حالت چطور است" و واقعاً به جوابی که به شما می دهد خوب گوش کنید.

۱۸. مبلغی (در حد توانایی) در یک پاکت گذاشته و با عنوان "ناشناس" برای کسی بگذارید که می دانید به آن احتیاج دارد. نیکوکاری بدون اینکه شناخته شوید احساسی فوق العاده در شما ایجاد خواهد کرد. امتحان کنید!

۱۹. یک اقدام سریع برای محیط زیست بکنید. به پرنده ها غذا بدهید، زباله ها و آشغال ها را جمع و جور کنید و…

۲۰. یک صبحانه ی عالی برای خود انتخاب کنید (انرژی روزانه ی خود را با یک تصمیم ۳۰ ثانیه ای شروع کنید). کمتر مواد قندی بخورید و بیشتر پروتئین و میوه بخورید و صبحانه ای سالم و مقوی برای خود انتخاب کنید.

۲۱. اگر خیلی وقت است که درون خانه یا شرکت هستید، بیرون بروید و اجازه بدهید که نور آفتاب روی صورتتان بنشیند. این کار حالتان را خیلی سریع بهبود خواهد داد.

۲۲. وقتی کسی از شما تقاضای کمک خواست (کمک مالی)، پاسخ مثبت بدهید.

۲۳. در هر موقعیتی از ورزش کردن غافل نشوید حتی یک نرمش سرو گردن 30 ثانیه ای ...

۲۴. یک دانه بکارید (یا اگر وارد هستید، یک نهال بکارید). تصور کنید اگر میلیون ها آدم روی زمین این کار را بکنند دنیا شاهد چه فضای سبز پایان ناپذیری خواهد بود.

۲۵. چراغ اتاق هایی که خالی است را خاموش کنید (لامپ اضافی خاموش). هر ۳۰ ثانیه هم ارزش دارد.

۲۶. در سطل زباله ی خانه چند کیسه ی زباله بگذارید تا انواع مختلف زباله ها را جداگانه دور بریزید. شما بازیافت زباله را از همین امروز شروع کرده اید.

۲۷. یک عادت بدتان را در ۳۰ ثانیه ترک کنید؛ و ۳۰ ثانیه به ۳۰ ثانیه آن را تکرار کنید.

۲۸. ۳۰ ثانیه بخندید. استرستان فروکش خواهد کرد.

۲۹. آب را به مقدار کافی بنوشید.

۳۰. ۳۰ ثانیه از هر آنچه که دارید احساس رضایت کنید؛ و همیشه قدردان نعمت های خداوند باشید.



منبع : پرشین استار

MiNeRvA
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۴‏, ۰۲:۳۱ بعد از ظهر
ببخشید این کارا رو واسه چی باید انجام بدیم ؟:نمیبینم::پوزخند:

M ................. S
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۴‏, ۰۲:۳۸ بعد از ظهر
ببخشید این کارا رو واسه چی باید انجام بدیم ؟:نمیبینم::پوزخند:

:نمیبینم:درستش کردم :پوزخند:

3tare
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۴‏, ۰۹:۳۷ بعد از ظهر
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

hesam.
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۷‏, ۰۲:۳۸ بعد از ظهر
دارا جــــهــــان نـــدارد، ســـارا زبـــان نـــدارد// بــابــا ســتــاره ای در هــفــت آســمــان نــدارد

کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست// حـــتـــی دل دمـــاونــد،آتــش فــشــان نــدارد

دیـو سـیـاه دربـنـد،آسـان رهـیـد و بـگـریـخت// رســتــم در ایــن هــیـاهـو،گـرز گـران نـدارد

روز وداع خـورشـیـد،زایـنـده رود خـشکید// زیــرا دل ســپــاهــان،نــقــش جــهــان نـدارد

بــر نــام پــارس دریــا،نــامــی دگــر نــهـادنـد// گــویــی کــه آرش مــا،تــیــر و کــمــان نــدارد

دریــای مــازنــی هــا،بــر کــام دیـگـران شـد// نــادر ز خــاک بـرخـیـز،مـیـهـن جـوان نـدارد

دارا ! کــجــای کــاری،دزدان ســرزمــیــنـت// بــر بــیــسـتـون نـویـسـنـد،دارا جـهـان نـدارد

آیـیـم بـه دادخـواهـی،فـریـادمـان بـلند است// امــا چــه ســود ایــنــجــا، نـوشـیـروان نـدارد

سـرخ و سـپـیـد و سـبز است، این بیرق کیانی// امــا صــد آه و افــســوس، شــیـر ژیـان نـدارد

کـو آن حـکـیـم تـوسـی، شـهـنـامه ای سراید// شــایــد کــه شــاعــر مـا، دیـگـر بـیـان نـدارد

هــرگــز نــخــواب کــوروش، ای مــهــرآریـایـی// بـی نـام تـو، وطـن نـیـز، نـام و نـشـان نـدارد


ایران در زمان سلسله ماد

http://img.bodybuilder.ir/images/84254907469614922857.jpg

ایران در زمان امپراطوری عظیم هخامنشیان
http://img.bodybuilder.ir/images/13714211210010894482.jpg

ایران در زمان جانشینان اسکندر مقدونی سلوکیان
http://img.bodybuilder.ir/images/96010165993508135954.jpg

ایران در زمان قوم پارت سلسله اشکانیان
http://img.bodybuilder.ir/images/54629251888991305056.jpg

ایران در زمان سلسله مقتدر ساسانی
http://img.bodybuilder.ir/images/35887236096152378300.jpg

ایران در زمان سلسله پادشاهان طاهری
http://img.bodybuilder.ir/images/33763243711199556640.jpg

ایران در زمان رویگران سلسله صفاریان
http://img.bodybuilder.ir/images/12228573397775417936.jpg

ایران در زمان سلسله دیلمیان آل بویه
http://img.bodybuilder.ir/images/31056207116200467134.jpg

ایران در زمان سلسله سامانیان
http://img.bodybuilder.ir/images/17437443646817350333.jpg

ایران در زمان سلسله غزنویان
http://img.bodybuilder.ir/images/81980214330602495942.jpg

ایران در زمان امپراطوری مقتدر سلجوقیان
http://img.bodybuilder.ir/images/83350567191859725933.jpg

ایران در زمان سلسله خوارزمشاهیان
http://img.bodybuilder.ir/images/66393489577777004888.jpg

ایران در زمان جانشینان چنگیز سلسله ایلخانیان
http://img.bodybuilder.ir/images/29959035781782854283.jpg

ایران در زمان جانشینان تیمور لنگ سلسله گورکانیان
http://img.bodybuilder.ir/images/86944783248138628220.jpg

ایران در زمان امپراطوری صفویه
http://img.bodybuilder.ir/images/12959510458969145942.jpg

ایران در زمان سلسله افشاریان
http://img.bodybuilder.ir/images/86191366593269437284.jpg

ایران در زمان سلسله زندیان
http://img.bodybuilder.ir/images/98504946168284018658.jpg

ایران در اوایل حکومت قاجار
http://img.bodybuilder.ir/images/82530966999040807208.jpg

ایران از 200 سال پیش تاکنون
http://img.bodybuilder.ir/images/01375437537972570811.jpg


گویند وقتی که اسکندر مقدونی ایران را فتح نمود و به کاخ پادشاهان هخامنشی پای نهاد به خزانه آنها رفت . در آنجا چهار خمره بسیار بزرگ دید که تا سر پر از آب بودند . پرسید : اینان چیستند؟گفتند:آّب!!!! گفت:آب در خزانه چکار میکند ؟ گفتند : آخر اینان آب های معمولی نیستند اینان آب های چهارگوشه ایران هستند(دریای خزر/اقیانوس هند/دریا های سیاه سرخ و مدیترانه) و اسکند از وسعت زیاد ایران بسیار تعجب نمود .
افسوس....
یه مدت بخشی از ایران تو اروپا بود .
چقدر منابع زیر زمینی که از ما کم شد و به این عربا (منظور کشورهای حوضه خلیج فارس)رسید.
اگه هنوز مال ما بود نصف نفت جهان تو دست خودمون بود الان جرعت تحریم کردنم نداشتن...

M ................. S
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۷‏, ۰۵:۲۳ بعد از ظهر
داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد بهشرح ذیل ...



جولیای عزیزم سلام ...
بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"روبرتو"‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.


نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار همه گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را "یک خط در میان" بخواند!
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۷‏, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر
OK مخفف کلمات Oll korrect می باشد.(البته کلمه ok همان all correct بوده که یه افسر عالی مقام انگلیسی از روی بی سوادی به اشتباه به این صورت در نامه خود به یکی از مقامات نوشته که از اینجا کلمهokبه این منظور باب شده است)



-------------------------------------------------------------------------



دانشمندان مدعی هستند که انگشت کوچک پای انسان به مرور زمان ناپدید خواهد شد، چرا که ما کمترین استفاده از آن را داریم.:ناراحت:



--------------------------------------------------------------------------



هورمون PYY مسئول چاقی است. در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد.



---------------------------------------------------------------------------

چای سبز دارای خواص فراوانی است. بعلت داشتن فلوئور مینای دندان را تقویت کرده و از پوسیدگی آن جلوگیری می کند. زیاده روی در خوردن آن رنگ دندان ها را زرد می کند اما دندان های زرد شده دیرتر خراب می شوند. همچنین بوی بد دهان را از بین می برد مخصوصا خشک شده آن بوی پیاز و سیر را رفع می کند. دمکرده آن سردرد را تسکین می دهد. همچنین خاصیت ضد سرطانی نیز دارد.



#############################

3tare
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۸‏, ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
داشتان زیبا و آموزنده و عاشقانه "شکلات"

با يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پساز مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تودستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند ميمکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذاشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه! دوستي که تا نداره !!

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟

Senior Manager
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۸‏, ۰۶:۱۴ بعد از ظهر
این داستانه ناقص نیست؟
فکر کنم فایل صوتیش رو شنیدم، اگه اشتباه میکنم بی زحمت بگین:لبخند:

3tare
‏۱۳۹۰-۱۱-۰۸‏, ۰۷:۱۳ بعد از ظهر
این داستانه ناقص نیست؟
فکر کنم فایل صوتیش رو شنیدم، اگه اشتباه میکنم بی زحمت بگین:لبخند:
من خودم از روی فایل صوتیش اینو نوشتم :سوت:
اگه جور دیگه شنیدین، بذارید شما

M ................. S
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۲‏, ۱۱:۰۳ بعد از ظهر
40 کاری که دختران نمیتوانند انجام دهند!:خنده:
۱- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش …

۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن …
۴- بلند کردن چیزی

۵- پرتاب کردن

۶- پارک کردن

۷- خواندن نقشه

۸- دزدی کردن از بانک

۹- آرام و ساکت جایی نشستن

۱۰- بیلیارد بازی کردن

۱۱- پول شام رو حساب کردن

۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن

۱۳- مواخذه شدن بدون گریه کردن

۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی

۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه

۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن

۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن

۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو

۱۹- تماشای یک فیلم جنگی

۲۰- انتخاب سریع یک فیلم
۲۱-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
۲۲- ندیدن فیلم هندی

۲۳- غیبت نکردن

۲۴- فحش ناموسی دادن

۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد

۲۶- آرایش نکردن

۲۷- لاک نزدن

۲۸- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن

۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن

۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده

۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی

۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه

۳۴- نق نزدن

۳۵- لگد زدن

۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن

۳۷- اخ تف کردن

۳۹- خواستگاری رفتن

۴۰- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول کردن

amy
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۳‏, ۱۱:۳۲ بعد از ظهر
ستاره جون داستان شکلات خیلی عالی بود

کشکول به نظرم دلت دعوا میخواد:متفکر:

3tare
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۴‏, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر
اینجا کلیک کنید (http://www.selfcontrolfreak.com/slaan.html) و موس رو ببرید روی بینی (دماغ) این مرده. ببینید چی میشه :پوزخند:

hesam.
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۴‏, ۱۰:۴۹ بعد از ظهر
این آقا پسر Arnold Schwarzenegger ،که اسمش Patrick Schwarzenegger
19 سالشه و یکی از مدل های آمریکاست .

http://img.bodybuilder.ir/images/17949937796332863025.jpg

http://img.bodybuilder.ir/images/04139065269740851281.jpg

پسر ندارد نشان از پدر:پوزخند:
http://www.yadbegir.com/main/cinema/org/ar16.jpg

M ................. S
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۷‏, ۱۱:۴۷ بعد از ظهر
آموزش نحوه سوار شدن به مترو تهران را در اینجا می بینید .
1- گارد می گیرید و منتظر می شوید تا در باز شود .

http://1.alinks.site11.com/images/0610aa0e24f6.jpg
2- بعد از باز شدن در ، به داخل واگن حمله ور می شوید .
http://1.alinks.site11.com/images/f62768ca46b6.jpg
3- و در آخر با تمام قدرت سعی می کنید تا به روی صندلی بشینید و گرنه تا مقصد بین جمعیت پرس می شوید .
http://1.alinks.site11.com/images/1b6397888c09.jpg

با تشکر
تا آموزشی دیگر ...

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۱۱-۱۸‏, ۰۱:۳۳ بعد از ظهر
عجب مردم با فرهنگیییییییییییییییییی:کف کرده:

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۲‏, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
همه اون چیزایی که دختر خانوم ها از پسر ها میخان
یه حلقه ساده


http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/5d7cd2ec89a132bdba3886989e15b97d.jpg

مجلس عروسیه ساده و کم خرج

ضميمه 0 (http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=0)http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/dc9c2363d0b38335d01cd1acf82cede3.jpg

ماه عسل در هر جایی

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/52412e924aef6b74553bd7b81db28b5b.jpg

یک خانه کوچک برای بچه ها که بازی کنند

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/e7c5d732e6d12c9a20b42c95af8af52e.jpg

بچه هایی دوست داشتنی

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/26a477b04f6c754086f45e938e031eaa.jpg

شوهر مرد خانواده هست…

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/fc3b48ca54280f8a61ec8f2ec8c3417c.jpg

ولی سخت کار میکنه

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/9f6705a9f874d3ea2f7be83bab30f090.jpg

یک ماشین کوچک برای خرید کردن

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/ce4c5808fd1d0ecfc674397d09dba7d1.jpg

یک ماشین دیگه برای بچه ها و مسافرت

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/94eb5c64d79f50061905b83b8e8686ac.jpg

مقداری کلکسیون

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/da7fe0eb04d73ef7ce77a7d06b915c11.jpg


کفشایی برای مناسبت های مختلف..

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/3ba102759d89b7725932d2f6ab4e6f13.jpg

تعدادی لباس و لوازم زیبا

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/2f3ef96fe4e489c5618de93e1ba279dd.jpg


مقداری لوازم زیبایی
http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/02d839d0863417c6444d30f007140979.jpg

مقداری لوازم آرایش

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/f2e2e6f2f18dd1c38be74501e77b0259.jpg


سالی یک بار مسافرت خارج از کشور

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/b513ff6fd94e5276dd63a66bc1b9ec0a.jpg


تعداد بیشتر مسافرتهای داخل کشور

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/97520208447b8bf49ac2b5dd41a48d39.jpg

گهگاهی کادو

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/ff7c9b74cfc8506ecead2737b04e3426.jpg


ودر آخر مقداری تضمین برا اینکه اگه فردا شوهره مرد بچه ها گشنه نمونن

http://www.tafrihat.net//Upload/Zemestan90/249af3fb2efc1b1102faf9440f0a2922.jpg

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۳‏, ۰۲:۰۱ بعد از ظهر
چرا مردها نباید مشاور ازدواج باشند؟:متفکر:مشاور عزیز:
امیدوارم بتوانید به من کمک کنید. چند روز پیش من از خانه خارج شدم تا به سر کارم بروم. هنوز از خانه دور نشده بودم که ماشینم خراب شد و مجبور شدم تا خانه پیاده برگردم. وقتی وارد خانه شدم نتوانستم آنچه را می بینم باور کنم. دختر همسایه توی بغل شوهرم بود!
من 32 ساله هستم، شوهرم 34 ساله است و دختر همسایه فقط 19 سال دارد. ما 10 سال است که ازدواج کرده ایم. شوهرم اعتراف کرد که از شش ماه پیش با دختر همسایه رابطه دارد.
مشاور عزیز. من نگران و دل شکسته هستم و شدیداً به کمک شما نیاز دارم. لطفاً به من کمک کنید.
ارادتمند، شیلا


پاسخ مشاور:
شیلای عزیز
من درد شما را می فهمم. خراب شدن ماشین مشکل بزرگی است. با توجه به آنچه که توضیح دادی، احتمال می دهم مشکل از موتور باشد. لوله های بنزین را چک کن که آشغال تویشان گیر نکرده باشد. اگر تمیز هستند، شاید پمپ بنزین اشکال پیدا کرده باشد. اگر آن هم نبود باید انژکتور را چک کنی. امیدوارم توانسته باشم به تو کمک کنم.
ارادتمند، مشاور

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۳‏, ۰۷:۱۶ بعد از ظهر
اگه میخوای پسر خفنی بشی حتما بخون !

از سر تا پای یک پسر خفن امروزی

برای اینکه خودتونو به یه پسر خفن امروزی تبدیل کنید کارای زیر رو مرحله به مرحله انجام بدید:

اول میرید از تو اتاق خواب مامان جون یواشکی موچین و چند تا کرم بر می دارید.بعد از رو یکی از عکسای مامان ابروهاتونو درست می

کنید.چون ابروی بیشتر پسرارو با پاچه ی بز پیوند زدن درنتیجه باید نصف ابرو رو بردارید به طور خیلی ضایع هر چی ضایع تر بهتر.بعد یه تیغ

بر می دارید ۲-۳ تا خط عمودی میندازید تو ابروهاتون که مثلا آره داداش ما این کاره ایم و تو دعوا وقتی داشیم یکی رو از ساختمون پرت

می کردیم این بلا سرمون اومده(آب زررررشک حالا خوبه شلوارشونم نمی تونن بکشن بالاها ادعای دعوا کردنم می کنن).بعد کرمارو

قاطی می کنید یه چیز مزخرفی در میاد اونو بمالید به صورتتون تا پوستتون یکم از حالت اسکاجی دراد.(البته قبلش ریشو میشو سیبیلو

بزنید بهتره).حالا با استفاده از تف و چسب مایع و روغن لادن و اتو مو موهاتونو رو به هوا نگه دارید.هر قسمت از مو به یک سمت بره.(ضایع

ترین مدلی که می تونیدو درست کنید تا بیشتر خوشگل شین).یا می تونید دستتونو بکنید تو پریز برق تا زود زود موهاتون درست شه.

بعد برید و یکی از تی شرتایی که ماله کوچیکیاتون بوده رو بیارید(هر چی کوچیک تر بهتر)یه اسکلتی چیزی روش بکید.حالا کم کم سعی

کنید تی شرتو تنتون کنید(تو می تونی تو می تونی آفرین سعی کن!).آهااا حالا یقه ی تی شرتونو تا سر نافتون جررررر بدید و دقت کنید

که شکمتون باید از زیر تی شرت بزنه بیرون.یه لباس زیره تنگ تنگ(ترجیحا به رنگ های قرمز یا بنفش یا آبی پر رنگ یا زرد قناری یا سبز پر

رنگ یا سرخابی)بپوشید و هر چقدر که در توانتونه بکشیدش پایین.دقیقا سر مرز باشه!!! حالا یه شلوار کهنه و کوچیک و پاره پوره از تو

انباریتون پیدا کنید چند جاشو بسوزونید و سوراخ کنید بعد بپوشیدش ولی لازم نیست به خودتون زحمت بدید زیاد بالا بکشیدش تا ۴

انگشت بالای رون بسه...(ای بی ادب چرا داشتی امتحان می کردی که کجا می شه؟؟!؟!؟ )طوری که لباس زیرتون کاملا تابلو

باشه.آفرین حالا کفشاتونو بردارید و تا می تونید با ماژیک روش حروف انگلیسی و چرت و پرت بنویسید چند جاشم پاره کنید.خیلی خوب

شد ایول بپوشیدش.

هر چی انگشتر و گردنبند پیدا می کنید به خودتون آویزون کنید.چند تا عکس حشره مشره هم(مثل سوسک و خرچنگ و عنکبوت و خر

چسونه و ...)رو بازوتون بکشید و چند تا پیکسل با طرح های ضایع هم به سر تا پاتون وصل کنید(می تونید از ساق هم استفاده کنید تا

ضایع تر شید).بعد یه عینک آفتابی که ۵ برابر چشماتونه رو بزنید حالا شلوارتون یکم بکشید پایین تر دستاتونو بکنید تو جیبتون.آفرین حالا

آماده ی قدم زدن تو خیابون شدید!خوش بگذره!(راستی آدامس یادتون نره حداقل ۱۲ تا آدامس بندازید تو دهنتون و به حالت ضایع بجویدش)

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۵‏, ۱۲:۰۲ بعد از ظهر
مشهورترین ادمهایی که اعضای بدن خود را بیمه کرده اند.:پوزخند:
http://www.funpatogh.com/uploads/admin/dbee1eba46a5967944e2096dd609a0572.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)ديويد بكام ، فوتباليست، پاهاشو ۷۰ ميليون دلار بيمه كردهhttp://www.funpatogh.com/uploads/admin/dbee1eba46a5967944e2096dd609a0573.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)دنيل كريگ ، بازيگر، بدنشو با هزينه ۵ ميليون پوند بيمه كردهhttp://www.funpatogh.com/uploads/admin/bcbbfd7bb922673e372fef28dac369bc5.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)دولي پارتون، بازيگر-خواننده-نويسنده ، سينه هاشو ۶۰۰هزار دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/5f03b4cd424ff93bcef6804fa594c0f66.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)جوليا رابرتز ، بازيگر ، لبخندش رو به مبلغ ۳۰ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/5f03b4cd424ff93bcef6804fa594c0f67.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)ماريا كري ، خواننده ، پاهاشو ۱ بيليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/55f37d30d790cc92176853fa85fa40479.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)تينا تورنر ، خواننده و بازيگر آمريكايي، پاهاشو به ميلغ ۳٫۲ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e99438.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)ريحانا ، خواننده ، پاهاشو به مبلغ ۱ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e994311.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)كيت ريچاردز ، موسيقي دان، ترانه نويس و گيتاريست گروه رولينگ است (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)ونز، دستهاشو به مبلغ ۴ ۱٫۶ ميليون دلار بيمه كردهhttp://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e994312.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)كايلي مينوگ ، خواننده، باسنشو به مبلغ ۵ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e994313.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)مدونا ، خواننده، سينه هاشو به مبلغ ۲ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e994314.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)تام جونز ، خواننده ، موهاي سينه ش رو به مبلغ ۷ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/7428584d204ae557e0532aa94c6e9fd315.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)
(http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)جنيفر لوپز ، خواننده و بازيگر ، ياسنشو به مبلغ ۳۰۰ ميليون دلار بيمه كرده (هر چند كه در صفحه ويكيپدياي جنيفر لوپز نوشته شده كه جنيفر اين موضوع را رد كرده)http://www.funpatogh.com/uploads/admin/078f52aa0b33c4d9bc353125985e994316.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)
كريسنينا رونالدو ، فوتباليست ، پاهاشو به مبلغ ۱۴۴ ميليون دلار بيمه كرده

http://www.funpatogh.com/uploads/admin/55f37d30d790cc92176853fa85fa404710.jpg (http://forum.bodybuilder.ir/redirect.php?url=http://www.funpatogh.com/)بروس اسپرينگستين ، خواننده آمريكايي ، صداش رو با هزينه ۵٫۷ ميليون دلار هزينه كرده

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۶‏, ۰۷:۵۶ بعد از ظهر
شوهر نمونه !!!! (lol) (http://forum.bodybuilder.ir/post/259)






تعدادی مرد در رخت كن یك باشگاه گلف هستند
موبایل یكی از آنها زنگ می زند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیكر می گذارد و شروع به صحبت می كند
همه ساكت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند
مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم منم باشگاه هستی؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یك كت چرمی خیلی شیك دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن:می دونی از كنار نمایشگاه ماشین هم كه رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی كه خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یكی از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با این قیمتی كه داره باید مطمئن بشی كه همه چیزش رو به راهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای كه پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش
زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشی را قطع میكند مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند
بعد مرد می پرسد: این گوشی مال كیه؟؟؟

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۶‏, ۰۸:۱۱ بعد از ظهر
محاسبهء سن شما با شکلات


سن خودتونو بمن نگویید
چون ممکن است حقیقت را نگویید
اما ما میخوایم اینجا با استفاده از یک سوال ساده، سن شما رو حساب کنیم
محاسبه سن شما با شکلات
بسیارشسته ورفته وزیبا
رو راست باشید و بترتیب برویم بطرف پایین
بیشتر از یک دقیقه طول نمیکشه
بترتیب به پرسشها پاسخ دهید
قبل ازدادن پاسخ ها قول بدهید که پرسشها را از قبل نخوانید
وقت شما هدر نمیره (هم فال و هم تماشا)

http://www.redlink1.com/mydocs/group/41/07.jpg (http://www.2daylink.com/)

قبل از هر چیز ، بخاطر بیاورید که در طول یک هفته چند بار شکلات میخورید
(بیش از 1 بار کمتر از 10 بار)
.
عدد تعداد شکلات در هفته را ضرب در 2 بکنید
.
جمع آنرا بعلاوه 5 کنید
.
جمع را ضربدر 50 بکنید
.
اگر امسال از تولدتان گذشته جمع را به عدد1760اضافه کنید
.
در غیر اینصورت جمع را به 1759 اضافه کنید
.
حالا جمع کل که چهار رقمی است از سال تولد میلادی خودتان کسر کنید

http://www.redlink1.com/mydocs/group/41/08.jpg (http://www.2daylink.com/)

شما به یک عدد سه رقمی رسیده اید
اولین عدد: تعداد دفعات خوردن شکلات شما در هفته است
دو شماره بعد سن شماست

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۶‏, ۰۸:۱۹ بعد از ظهر
arezo


یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!http://blogfa.com/images/smileys/03.gif

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۶‏, ۰۸:۲۹ بعد از ظهر
پسر های شکمو (http://forum.bodybuilder.ir/post/198)


سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
روز مرد
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)
40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن!!!!!!!

pariyA
‏۱۳۹۰-۱۱-۲۷‏, ۱۲:۳۴ بعد از ظهر
خداوند، زن، زیبایی (http://zendegi-gham-m.blogfa.com/post-106.aspx)
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه می کنی؟ مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. بعد پسر بچه از پدرش پرسید چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها
توانست به او بگوید: تمام زنها برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل
گشت. ولی هنوز نمی دانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند. بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح
کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. او از خدا پرسید: خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟ خدا
گفت: زمانی که زن را خلق کردم، می خواستم که او موجود به خصوصی باشد. بنابراین نشانه های او را
آنقدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه
آرامش بدهد. من به او یک نیروی درونی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش را داشته باشد و
وقتی آنها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آنها را نیز داشته باشد. به او توانایی دادم که در جایی
که همه از جلو رفتن نا امید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از
خانواده اش را دادم. حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون اینکه شکایتی کند. به او عشقی دادم
که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد. حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند. به او
توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد. همیشه تلاش کند تا جایی در
قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند، یک شوهر خوب هرگز به همسرش
آسیب نمی رساند. اما گاهی اوقات توانایی همسرش را می آزماید و به او این توان را دادم که تمامی
این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند و در آخر به او اشکهایی دادم که
بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست. در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد، او
به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد. خدا گفت: می بینی پسرم! زیبایی یک زن در
لباسهایی که می پوشد نیست، در ظاهر او نیست، در شیوه آرایش موهایش نیست. بلکه زیبایی یک
زن در چشمانش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و در قلب او، جایی که عشق او به
دیگران در آن قرار دارد.

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۲‏, ۰۷:۵۴ بعد از ظهر
یک پند نامه از ویکتور هوگو تقدیم به شما

اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي،
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد...
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار...
برخي نادوست و برخي دوستدار...
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد.و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي...
نه كم و نه زياد . . . درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد...
تا كه زياده به خود غره نشوي.و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري...
تا در لحظات سخت،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.همچنين برايت آرزومندم صبور باشي،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند...
چون اين كار ساده اي است،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند...
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.اميدوارم اگر جوان هستي،
خيلي به تعجيل رسيده نشوي . . .
و اگر رسيده اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي ،
و اگر پيري تسليم نااميدي نشوي . . .
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي . . .
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي:
« اين مال من است » ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!و در پايان ، اگر مرد باشي ، آرزومندم زن خوبي داشته باشي . . .
و اگر زن باشي شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو آغاز كنيد . . .اگر همه اين ها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم . . .

nemsis
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۴‏, ۰۵:۳۲ بعد از ظهر
قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن
قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن
قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن
قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن
قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : تحمل و صبر حوصله
قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید
قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن
قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی
قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۴‏, ۱۰:۵۰ بعد از ظهر
طنز: خواص ازدواج برای دختر خانم ها!!
http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/3476.jpg
قبل از ازدواج وزن ايده‌آل با چهره‌اي بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوي. نتيجه‌گيري اخلاقي: آمادگي بدن در مقابله با روزهاي سخت..


_ قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۵‏, ۱۱:۴۰ قبل از ظهر
شرح حال شکلک های یاهو




۱-وضعیت کلی کاربران اینترنتی ایران با توجه به کیفیت و سرعت اینترنت=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/46.gif

۲-وضعیت کاربران ایرانی شاکی از کندی اینترنت در زمانهای خاص و فــیلترینگ فله ای!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/102.gif
۳-وقتی بلاگری میخواهد وارد بلاگ خودش بشود و می بیند فــیلتر شده است!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/109.gif
۴-وضعیت کاربران ایرانی وقتی موفق به عبور از فیـــلتر (زبانم لال!) می شوند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/19.gif
۵-وقتی منتظر رسیدن ساعت دانلود رایگان هستند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/37.gif
۶-وقتی یک نرم افزار ۱۰۰۰ دلاری را کرک میکند و مورد استفاده رایگان قرار می دهند=http://l.yimg.com/a/i/us/msg/emoticons/pirate_2.gif
۷-وقتی همینجوری کاملاً اتفاقی به یک مطلب بالای ۱۸ سال برخورد می کنند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/38.gif
۸-وقتی همزمان دارند با چند نفر چت میکنند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/100.gif
۹-وقتی سرعت اینترنت را در بلاد کفر می بینند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/35.gif
۱۰-وقتی کتابهای درسی را باز میکند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/28.gif
۱۱-کسری از ثانیه بعد از بستن کتاب و ورود به فیسبوک=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/5.gif
۱۲-وقتی مزخرفات پ نه پ دیگران را میخواند و خودش هم چند پ نه پ سر هم می کند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif
۱۳-وقتی یک پ نه پ خطرناک و ســیاسی می بینند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/32.gif
۱۴-وقتی در حال بازدید از سایتهای همیشگی خود هستند و مادرشان و یا بدتر همسرشان از راه میرسد!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/42.gif
۱۵-وقتی توجیهات صد من یک غاز مسئولان در مورد برخورد لنگر کشتی و جویدن فیبر نوری توسط کوسه ها را می شنوند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/23.gif
۱۶-وقتی یک فایل سنگین را با سرعت زپرتی دانلود می کنند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/29.gif
۱۷-وقتی پاسخ مسئولان محترم را در نهایت احترام می دهند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/47.gif
۱۸-وقتی وی پی ان و فیــلترشکن مجانی پیدا می کنند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/48.gif
۱۹-وقتی موقتاً سیستم فــیلرینگ از کار می افتد و همه سایتها در دسترس هستند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/69.gif
۲۰-وقتی در اینترنت با یک دختر که عکس یاهوی زیبایی دارد آشنا می شوند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/8.gif
۲۱-وقتی عاشق می شوند و از زندگی و درس و همه چیز می افتند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/105.gif
۲۲-وقتی فکر کردن همینجوری دارند تریپ لاو می ترکونند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/6.gif
۲۳-وقتی دارند امکانات و موفقیتهای خودشان را صادقانه توضیح میدهند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/44.gif
۲۴-وقتی شکست عشقی میخورند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/12.gif
۲۵-وقتی میفهمند که آن دختر در یاهو مسنجر در واقع پسر عمه خودش بوده است!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/14.gif
(تازه کلی شارژ ایرانسل و …هم واسش خریده بوده!!!)
۲۶-وقتی شایعه ملی شدن اینترنت را می شنود!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/40.gif
۲۷-وقتی خبر شیرین ملی شدن اینترنت به گوشش میرسد!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/13.gif
۲۸-وقتی به اینترنت ملی ابراز علاقه می کند=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/112.gif
۲۹-وقتی پیشنهاد استفاده از تبیان به جای فـیسبوک میرسد!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/31.gif
۳۰-وقتی یک ایمیل یا اس ام اس اشتباهی برای کسی ارسال می شود و خیلی هم *** است!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/114.gif
۳۱-وقتی آنقدر علاف بوده اند که تا اینجای نوشته را خوانده اند!=http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/15.gif

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۶‏, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر
هدیـــه

روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید
آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد
مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد.
مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد
شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است.
ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
استاد در جواب گفت:
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم

sevdim
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۷‏, ۰۳:۵۱ بعد از ظهر
http://www.mrgadget.com.au/catalog/images/switcheasy_tea&biscuits.jpgیك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود،تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكوییت نیز خرید. برروی یك صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.
در كنار او یك بسته بسیكوئیت بود و مردی در كنارش نشسته بود وداشت روزنامه می خواند وقتی كه او نخستین بیسكوئیت را به دهان گذاشت متوجه شد كه مرد هم یك بیسكوئیت برداشت وخورد او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.پیش خود فكرد كرد :«بهتر است ناراحت نشوم شاید اشتباه كرده باشد»
ولی این ماجرا تكرار شد.هر بار كه بیسكوئیت بر می داشت،آن مرد هم همین كار را می كرد این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنش نشان بدهد.وقتی كه تنها یك بیسكوئیت باقی مانده بود.
پیش خود فكر كرد : حالا ببینم این مرد بی ادب چه كار خواهد كرد؟
مرد آخرین بیسكوئییت را نصف كرد و نصفش را خورد.این دیگه خیلی پررویی می خواست!
او حسابی عصبانی شده بود در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست ، چیزهایش را جمع وجور كرد و بانگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شدو به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست،دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساكش قرار دهد و با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده ،خیلی شرمنده شد !!!!از خودش بدش آمد...... یادش رفته كه بیسكوئیتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود.
آن مرد بیسكوئیت هایش را با او تقسیم كرده بود،بدون آنكه عصبانی و برآشفته شده باشد در صورتی كه آن موقع فكر می كردآن مرد دارد از بیسكوئیت هایش می خورد خیلی عصبانی شده بود و متأسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش یا معذرت خواهی نبود .
«چهار چیز كه نمی توان آنها را باز گرداند....»
سنگ پس از رها كردن
حرف پس از گفتن
موقعیت پس از پایان یافتن
و زمان پس از گذشتن.....

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۷‏, ۱۰:۵۴ بعد از ظهر
مردم و قضاوت های اشتباه! (http://forum.bodybuilder.ir/post/438/%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%88-%d9%82%d8%b6%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-)


دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن *****!
، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود!!!

=================================================

پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره!!!!

================================================

((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،
اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

===============================================

مردی 57 ساله رو ((مردم)) "بی ریخت" صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده!!!

===============================================

و هر روز مردم من و تو رو به غلط قضاوت می کنند!!!

sevdim
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۷‏, ۱۱:۱۸ بعد از ظهر
داستان عشق
http://manitanha.persiangig.com/image/asheghane/eshgh/roman%20love.gif
روز اول نمی تونه تو چشات نگاه کنه
روز دوم زیر چشمی نگاه می کنه
روز سوم تو چشات خیره می شه
روز بعد هر چی تو دلش بهت می گه
روز... تو رو همراز خودش می دونه و همه اسرارش رو بهت می گه
روز... نمی تونه ازت دل بکنه .....خلاصه عاشقت می شه...................
نمی دونی چه روزی چه جوری یه دفعه ورق بر می گرده
روز اول دوباره نگات نمی کنه
روز دوم دیگه دوستت نداره
روز سوم تو خیابون با یکی دیگه می بینیش
روز...ازت متنفر مــــــــــــــــــــــیشه


ازش دلیل می پرسی می گه اونی که می خواستم تو نبودی اینه داستان عشق همه می دونن همه حفظ شدن همه ولی با این حال هر روز همه تجربش میکنن و هیچ کس عبرت نمیگیره...

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۸‏, ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
تا حالا دقت کردین ؟!
تا حالا دقت کردين بعضي هارو اگر با پودر 8 آنزيم هم بشوري..لکه شون از زندگيت و گذشتت پاک نميشه

تا حالا دقت کردين هر استادي که اول ترم نيشش تا بنا گوش بازه، آخر ترم اشک شما رو در مياره؟

تا حالا دقت کردين شب هايي که برق ميره ، وقتي به هزار بد بختي و 6 بار تو در و ديوار خوردن چراغ قوه رو پيدا ميکني زرتي برق مياد ؟!

تا حالا دقت كردين لذتي که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست, تو زدنش به چوب لباسي نيست !

تا حالا دقت کردين هر وقت جعبه دستمال کاغذيو وا ميکنيد اوليه هيچوقت عين آدم بيروون نمياد؟

از اول ابتدايي تا آخرين روز دبيرستان ، همه معلمها و ناظم ها:
" کلاس شما بدترين کلاسيه که تا حالا داشتم!!

شانس يه بار در خونه آدمو ميزنه ,
بَدشــــانسي دستش رو از روي زنگـ بر نميداره ,
بدبختي هم که کلاً کليد داره . . . . . .!

هروقت آروم و يواشکي چيزي از کسي ميپرسين طرف با صداي بلند جوابتونو ميده

دختره 25 سال از خدا عمر گرفته. توي کل اين مدت با يه پسر دوست معمولي هم نبوده. تا تو ميري طرفش يهو 100 تا بي اف و خواستگار ايده آل واسش پيدا ميشه!

تا حالا دقت کردين دل معلوم نيست کجاي بدنه ! ، به شکم درد ميگن دل درد - به قلب هم ميگن دل ! موندم اون کسي که ميگه دلم تورو ميخواد منظورش دقيقاً چيه ؟؟ :))

تا حالا دقت کردين پشته فرمون وقتي کلي ويراژ ميدين و کلي تلاش ميکنين که يه چاله رو رد کنين ، با 4 تا چرخ ميوفتين توش؟!

دقت کردي اون روزي که يه مورد خلافي چيزي تو ماشينت هست مصادف ميشه با ايست بازرسي اي که سالي يه بار انجام ميشه؟

تا حالا دقت کردين وقتي داري فيلم مورد علاقتو نگاه ميکنين تو ماهواره هي پارازيت ميوفته ولي به محض اينکه پيام بازرگاني ميشه صاف صاف نشون ميده....

موقع درس خوندن پرزهاي موکت هم واسه آدم جذاب ميشه
دوس داري ساعتها بشيني بهشون نگاه کني ...

دقت كردين :" اس-ام -اس "مياد شيرجه ميزني با چه ذوقي رو گوشيت بعد ميبيني تبليغاته ايرانسله! نه اون !

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۸‏, ۱۲:۰۵ قبل از ظهر
تا حالا دقت کردین ؟! دقت کردين هر موقع دارين سشوار ميکشين حتي اگه تو خونه تنهام باشين هي حس ميکنين يکي صداتون ميکنه؟؟



تا حالا دقت کرده بودين تام و جري تمام مدت لخت بودن، اما وقتي ميرفتن لب ساحل شلوارک پاشون ميکردن؟



تا حالا دقت کردين تو فيلماي ايراني،هميشه وقتي طرف ميفهمه بچه دار نميشه همه بچه ها از ماشيناي بقلي و جلويي و عقبي باهاش باي باي ميکنن ميخندن؟!



تا حالا دقت کردين تمام مريضا توي فيلما و سريالاي ايراني ، انتهاي راهرو سمت راست بستري هستن !



تا حالا دقت کردين وقتي عجله نداري همه ي چراغا سبزن و راهها خلوت وقتي ديرت شده همه ي چراغا قرمزند و راهها بسته؟



تا حالا دقت کردين هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدي که بره زیر یخچال!

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۸‏, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر
تا حالا دقت کردين تو مهموني تا مياي پشت سر يکي حرف بزني موزيک قطع ميشه و نصف حرفتو يهو همه ميشنون...!!!!



تا حالا دقت کردي...

مغز انسان پر کارترين جاي بدنه

24 ساعت در 365 روز سال و کار ميکنه

فقط وقتي متوقف ميشه که

ما وارد سالن امتحانات ميشيم ...



لــــــــــذتي که در خوابيدن روي جزوه هست تو خوابيدن روي تختـخواب نرم نيس...:



تنها زماني مشتري ها با لبخند وارد مغازه ميشوند که ميخوان ***ي رو تعويض کنن يا پس بدن !



تا حالا دقت کردين پدر مادر تا ميخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش يا خواهرتون را ميگن؟



تا حالا دقت کردين تو جاده هاي ايران وقتي قسمت انگليسي تابلو اسم يک شهر رو مي خونين بهتر متوجه ميشين تا فارسيش رو ... !!!!



تا حالا دقت کردين اگه تو مترو الکي شروع به دويدن بکنيد

ملت هم همينطوري دنبالتون ميدوند.....!
تا حالادقت کردين وقتي که خوشحاليم

بالاخره يه چيزي يا يه کسي پيدا ميشه که سريع گند بزنه به خوشحاليمون.....!



دقت كردين وقتي ميگن غصه نخور ،آدم بيشترغصه ش ميگيره؟؟؟!!!



تا حالا دقت کردين وقتي که عجله دارين و ميخواي سريع به مقصد برسين همه ي تاکسي ها غيب ميشن يا مسافر دارن ولي وقتي ميخواي از خيابون رد شين هرچي تاکسي تو اون خيابون هست مياد جلو بوق ميزنه؟آخ که حرص آدم درمياد



دقت کردين ما ايرانيا وقتي بچه هستيم ميگن بچه است، نميفهمه وقتي نوجوان هستيم ميگن نوجوانه، نميفهمه وقتي جوان هستيم ميگن جوون و خامه، نميفهمه وقتي بزرگ ميشيم ميگن داره پير ميشه، نميفهمه وقتي هم پير هستيم ميگن پيره، حاليش نيست، نميفهمه فقط وقتي ميميريم ميان سر قبرمون و ميگن عجب انسان فهميده اي بود
تا حالا دقت کردین تا تقویم سال جدید می گیریم اولین چیزی که می بینیم تاریختولدمونه که ببینیم چند شنبه میشه ؟



ﺩﻗﺖ ﻛﺮﺩﻳﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﭽﻪ ﺍﻱ ﺑﺪﻧﻴﺎ ﻣﻴﺎﺩ

ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﻴﺸﻦ میگن

ﭼﻪ ﺧﻨﺪﻫﺎﺵ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ

ﻟﺒﺎﺷﻮ ﭼﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻴﻪ ﻭ

ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎه ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ

ﻛﻲ ﻳﺎﺩ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻴﻔﺘﻦ؟

ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻮﺷﻚ ﺑﭽﻪ رو ﺑﺎﺯ میکنن

ﻣﻴﮕﻦ ﺍﻱ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻳﺪه :|



تا حالا دقت کردین که وقتی موهایتان را دم ِ اسبی می‌بندید، کلّۀ شما ایفاگر نقش کدام قسمت از بدن ِ اسب می‌باشد؟ =))



دقت كردين خارجيا تو آسانسور همه رو به در آسانسور وايميسن ولي ما ايرانيا رو به هم؟
تا حالا دقت کردين مامانامون بعضي وسايلشونو يه جاهايي قايم ميکنن که اگه ده تا گروه تجسسم بياد نميتونن پيداش کنن!



تا حالا دقت کردین وقتی امتحانی یک کاری انجام میدین خوب در میاد همه چی از کار.... اما وقتی که موقع انجام همون کار برای مقصود اصلی می رسه گند کشیده میشه به همه چی!



تا حالا دقت کردین وقتی نصف شب تلویزیون رو روشن می کنی ولوم تا ته زیاده؟؟؟؟؟



تا حالا دقت کردين وقتي موبايل نو ميخري هي از دستت ميوفته ولي بعد از چند وقت ديگه نميوفته!



تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم؟



تا حالا دقت کردین هرچی کنترل تلویزیون از دسترس دورتره ، برنامه ی درحال پخش جذاب تره



تا حالا دقت کردين وقتي پسرا ميرن حموم خوشگل ميشن ولي وقتي دخترا ميرن حموم زشت ميشن و سريع ميدون ميرن تو اتاقشون که کسي نبينتشون؟؟؟!!!؟!
تا حالا دقت کردین؟؟

ﺍﻳﻨـﺎﻳﯽ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻴﺸﻴﻨﻦ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻦ

ﺣﺎﺿﺮﻥ 45 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻛﻤﺮﺑﻨﺪ ﺍﻳﻤﻨﯽ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮﻥ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﻭﻟﯽ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻠﺒﻴﻠــﻜِــﺸﻮ ﺟﺎ ﻧـﻨـﺪﺍﺯﻥ

ﮐﻼ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺻﺒﻮﺭﯾﻦ ، خسته نباشن



تا حالا دقت کردین صداي دزدگير ماشينو همه ميشنون بجز خود صاحب ماشين

{مخصوصاً نصف شب}



تا حالا دقت کردين وقت رانندگي به محض اينکه احساس ميکنيم راه رو گم کرديم، اول اون ضبط ماشين رو کم ميکنيم؟؟



تا حالا دقت کردين 1 ساعت مونده به امتحان به اين فکر ميفتيم که اگه فقط يه کم زودتر ميخونديمش 20 ميشديم ؛چه راحت بود ؟



تا حالا دقت کردين وقتي تو صف پمپِ بنزين هستين و از يک صف به صف ديگري مي رين، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي مي شه؟!



تا حالا دقت کردين "موفق باشيد"هاي استاد آخر برگه امتحان، جواب همون "خسته نباشيد"هاييه که وسط درس دادنش ميگفتيم :|

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۰۸‏, ۱۲:۳۴ قبل از ظهر
شعر جالب روی کارت عروسی [آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست/ با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است]/ لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است ]/ پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی / دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان / پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر / هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب / کادو نوعی بخشش است آن را سه خرواری کنید
گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه / چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک / دست و پا را استفادهآن هم ابزاری کنید
لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست / از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای / پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری / با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟ / با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور / بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۱۲‏, ۱۰:۳۳ قبل از ظهر
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.تصمیم گرفت زیر درختی مدتی استراحت کند.لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید.وقتی بیدار شدمتوجه شدکه کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد.در حال فکر کردن سرشرا خاراند ودید که میمون ها همین کارراکردند.اوکلاه راازسرش برداشت ودید که میمون ها هم ازاوتقلید کردند.به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند.لذا این کار را کرد.میمونها هم کلاهها رابطرف زمین پرت کردند.او همه کلاه ها را جمع کرد وروانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد.پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش را تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمدچگونه برخورد کند.یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیردرختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد.میمون ها هم همان کار را کردند.او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند.نهایتا کلاهش رابرروی زمینانداخت.ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون هااز درخت پایین امد وکلاه را برداشت.
سپس سیلی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری...!!!


نکته : رقابت سکون ندارد.

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۱۳‏, ۰۱:۳۱ بعد از ظهر
خوبه بعضی از پسرا بدونن که
چرا دخترا بهشون میگن داداش:

میگن داداش: یعنی زیاد بهم نزدیک نشو

میگن داداش: که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن

میگن داداش: که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن

میگن داداش: که وقتی می خوان لج یکی رو در بیارن از داداش کمک بگیرن

میگن داداش: که گاهی چیزایی رو که نمی دونن ازشون یاد بگیرن

میگن داداش: یعنی من نمی خوام دوست پسر داشته باشم بی خیال من شو

میگن داداش: که هم باهات حرف بزنن هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان باشن



میگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بیشتره .....

alexy
‏۱۳۹۰-۱۲-۱۴‏, ۰۸:۳۸ قبل از ظهر
مترسك
از متر سكي سوال كردم آيا از تنها ماندن در اين مزرعه بيزار نشده اي؟
پاسخم داد وگفت در ترساندن ديگران براي من لذت به ياد ماندني است.پس من از كار خود راضي هستم و هرگز
از آن بيزار نميشوم
اندكي انديشيدم و سپس گفتم راست گفتي من نيز چنين لذتي را تجربه كرده بودم
گفت تو اشنباه ميكني زيرا كسي نميتواند چنين لذتي را برد مگر آنكه
درونش مانند من با كاه پر شده باشد
سپس اورا رها كردم در حالي كه نميدانستم آيا مرا ميستايد
يا تحقير ميكند.
يك سال بعد مترسك فيلسوف ودانا شد وچون دوباره ازكنار او گذشتم
دو كلاغ را ديدم كه سرگرم لانه ساختن زير كلاه او بودند...

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۱۵‏, ۱۲:۲۴ بعد از ظهر
خاطرات یک دختر دانشجو...!

اوایل ترم بود.صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه.
چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون.
سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از پسرای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته!
یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد!
با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم:
کرایه ی آقارو هم حساب کنید!
پسره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ...
اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا!
منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم!
می گفتم به خدا اگه بزارم!تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده!
همه شم میدیدم نیشِ راننده بازه! خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم،
بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟!
یهو انگار فلج شدم.آخه پول دیگه ای نداشتم!
الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم آقای خوشتیپ
کرایه ی جفتمونو حساب کرد!ولی از خنده داشت میترکید!
داشت گریه ام می گرفت که اس.ام.اس داد و گفت:
پیش میاد عزیزم ناراحت نباش! موافقی ناهارو با هم بخوریم؟!
حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم!
خلاصه
عین احمقا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه !!
این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم
ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو *مستضعف* سیو کرده ...!!!

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۱۶‏, ۰۶:۱۱ بعد از ظهر
تنها کشوری که زنانش چندشوهر دارند !!! تبت تنها کشوریست که زنان چند شوهر کاملا قانونی دارند


تا این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند :


دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود !


دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید .
بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو میگویند

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۰‏, ۰۷:۳۲ بعد از ظهر
حکایت چهار دانشجو

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟ 2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟ 18 نمره

Senior Manager
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۰‏, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
من ازین یارو انوشه خیلی بدم میاد
داستان بالا رو خوندی؟ توی یه سخنرانی به اسم خودش تموم کرد
چقدرم کف و سوت و هورا و ....تحویل گرفت
اما این دستان کوتاه خارجیه

Sen@toR
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۱‏, ۰۲:۲۴ بعد از ظهر
میزان مصرف غذا و بازدهی مردم ایران نسبت به مردم دیگر کشورها



مواد غذايي:






1- نان:






منطقه



سرانه مصرف ساليانه نان (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



160



ايران 6 برابر جهان





جهان



25





مردم ما پرمصرف‌ترين مردم جهان در مصرف گندم و نان هستند و با سرانه 160 كيلوگرم بالاترين مصرف سرانه نان را در جهان دارا هستيم. لازم به توضيح است. ميزان توليد نان در ايران 25 ميليارد عدد است.


2- تخم مرغ:






منطقه



سرانه مصرف تخم مرغ (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



8 تا 9






ايران يك سوم جهان





كشورهاي پيشرفته



24





سرانه مصرف تخم مرغ در ايران 8 تا 9 كيلوگرم است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته 24 كيلوگرم است.



3- شير:






منطقه



سرانه مصرف شير (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



90



ايران يك سوم اروپا





اروپا



300




سرانه مصرف شير در ايران 91 كيلوگرم در سال است كه اين سرانه در اروپا 300 كيلوگرم برآورد مي‌شود. همچنين براساس آخرين آمار در مورد سبد غذايي ايرانيان، مصرف لبنيات به ازاي هر نفر روزانه 139 گرم است كه فقط 28 گرم از اين ميزان را شير تشكيل مي‌دهد. در حالي كه مصرف مطلوب لبنيات هر فرد بايد روزانه 225 تا 240 گرم باشد.


4- شكر:






منطقه



سرانه مصرف شكر (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



30



ايران 6 برابر جهان





جهان



5





سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنيا است.



5- سويا:






منطقه



سرانه مصرف سويا (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



5/0



ايران يك بيستم جهان





جهان



10





در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است. حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر مي‌رسد.



6- نوشابه:






منطقه



سرانه مصرف نوشابه (واحد ليتر)



نسبت





ايران



42



ايران چهار برابر جهان





جهان



10





ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده مي‌كنند. بنابراين از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه اول جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است. در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست.



7- نمك:






منطقه



سرانه مصرف نمك در سال (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



6



ايران 2 برابر جهان





جهان



3





ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف مي‌كنند.



8- ميوه و سبزيجات:






منطقه



سرانه مصرف ساليانه ميوه و سبزي (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



30



ايران يك چهارم استاندارد جهاني





جهان



120




ايران در توليد 15 محصول اصلي باغي دنيا مقام اول تا دهم را دارد و بيش از 4 درصد از ميوه و مركبات جهان را تو ليد مي‌كند. اما مصرف سبزي و ميوه در كشورمان كمتر از ميزان استاندارد جهاني است (روزانه هر فرد بايد حداقل 400 گرم ميوه و سبزي مصرف كند. سرانه مصرف در ايران 100 گرم است)


9- ماهي:






منطقه



سرانه مصرف ساليانه ماهي (واحد كيلوگرم)



نسبت





ايران



7



ايران حدود يك سوم جهان





جهان



18






طول عمر:


طول عمر ايرانيان %20 كمتر از ميانگين جهاني است.


مرگ و مير:


حدود %40 از مرگهاي روزانه به دليل سوء تغذيه مي‌باشد.


در كشور ما از مجموع 800 مرگ روزانه 300 مورد مستقيماً به تغذيه نامناسب مربوط است.


وضعيت مصرف دارو:







منطقه



ميانگين سرانه اقلام دارو در هر نسخه



نسبت





ايران



6 قلم



ايران سه برابر جهان





جهان



2 قلم




آمار رسمي وزارت بهداشت مي‌گويد در 8 سال گذشته، متوسط تعداد داروهاي تجويز شده در هر نسخه، بيش از چهار قلم بوده است كه در حال حاضر متوسط كشوري آن به 3/6 قلم رسيده است. اين در حالي است كه ميانگين جهاني در اين زمينه كمتر از دو قلم در هر نسخه است. يعني در ايران بيش از سه برابر متوسط جهاني است.

eiman
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۱‏, ۰۵:۵۵ بعد از ظهر
بیچاره دخترا...):


بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!
اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!
اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!
اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!
اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود!
اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!
اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!
اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !
اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !
اگه............چکار کنه بميره خوبه؟

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۱‏, ۰۶:۲۹ بعد از ظهر
بیچاره پسراااااااااا (http://fatema20.blogfa.com/post-119.aspx)


بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با كی قرار داری؟
اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری
اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته
اگه نگن دوست دارم میگن پای كس دیگه ای وسطه
اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری
اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه
اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی
اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق (http://amin.mihanblog.com/post/category/2) شدی
اگه شام بخوان میگن همش به فكر شكمتی
اگه شام نخوان میگن چی كوفت كردی

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۱‏, ۱۰:۱۵ بعد از ظهر
شعر طنز و جالب و خنده دار مخصوص چهارشنبه سوری :
.
.
.
..
...
....
.....
رسیدی و پر از شادی و شوری آهای چارشنبه سوری!


شنیدم با جوانان جفت و جوری آهای چارشنبه سوری!


بساط «سرخی تــو، زردی من» سر هر کوی وبرزن


تو هم چون مردمــان غرق سروری آهای چارشنبه سوری!



مش اصغر توی چادر دیدنی شد پی قاشق زنی شد


که باشد استتار اینجا ضروری! آهای چارشنبه سوری!


یکی از جیغ و داد اهل کوچه کند دندان قروچه


بگوید: داد از این حد بی شعوری! آهای چارشنبه سوری!


بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه هیاهــــــــوی ترقّه


ندارد بیش از این تاب صبــوری آهای چارشنبه سوری!


مقصــر من نمی گویم تـو هستی ولی از بمب دستی


چه چشمانی که شد محکوم کوری آهای چارشنبه سوری!


امید است اینکه با شادی معقول همه خوشحال و شنگول


کنیم از شیوه‌ی این عده دوری آهای چارشنبه سوری!

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۵‏, ۰۳:۰۴ بعد از ظهر
اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

(تلاش سخت) Hard work

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

*

(دانش) Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

*

(عشق) Love

L+O+V+E

12+15+22+5=54%




خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

*

(رهبري) Leadership

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

solmaz
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۵‏, ۱۰:۰۹ بعد از ظهر
ازدواج عجیب پسری با یک دختر انیمیشنی !

به گزارش تکناز یکی از علاقمندان بازی نینتندو به نام love plus که ظاهرا بیش از حد جوگیر شده تصمیم به ازدواج با یکی ازسه شخصیت اصلی این بازی نام نن آنه گاساکی گرفته است.


http://taknaz.ir/upload/66/0.642818001331711769_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_74.html)

این بازیگر ژاپنی که تنها شناسه‌اش sal9000 در رسانه‌ها اعلام شده به قدری تحت تاثیر رفتار این شخصیت دنیای مجازی قرار گرفت که دست به ازدواج با او زد.



http://taknaz.ir/upload/66/0.710343001331711769_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_74.html)


او درهمین رابطه مراسمی را با شرکت دوستان و خانواده‌اش برگزار کرد.



http://taknaz.ir/upload/66/0.719294001331711769_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_74.html)


http://taknaz.ir/upload/66/0.765699001331711769_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_74.html)

























http://tt.epicplay.com/acttr?p=YTQwNzYwOTM0NTeVBNIq2fQ%2FjE6U2etf4B%2FYaEUTL3ZfEbiOlH8tvkYrEuVPNjYbukXzaCD427gFmAK9oSmGEdDJwEhTm9RyIKgMgqPwPIQnStzfMEny8Me%2F9qAGdlXq3cCjVgTZwp7Bzh%2FB6hRpOFfeZPfLduTT6A%2FBai%2BkLkeOlgg7fsv5cRwFBA%3D%3D&v=1&a=new_trck%3A%09true%090%0964238%096%09false%09CSS1Compat%09EP&t=1331926829881

3tare
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۶‏, ۰۵:۱۱ بعد از ظهر
روزی برای زندگی کردن


دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته‌و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن . . .

لا به لای هق هقش گفت: اما با یک روز… با یک روز چه کار می توان کرد؟ …
خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسید حرکت کند. می‌ترسید راه برود. می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد… بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ….
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ….
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفشدوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. کسی که هزار سال زیسته بود

sevdim
‏۱۳۹۰-۱۲-۲۷‏, ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
داستان کوتاه “راز جعبه کفش”



http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2010/09/arosak.jpg


زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر ۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.
سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”
پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”

Sen@toR
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۱‏, ۱۱:۰۳ بعد از ظهر
بدنساز هندی!!!!!!!!!

http://l.yimg.com/bt/api/res/1.2/nnmRbJ5FHfeFWUwJ8LzHuw--/YXBwaWQ9eW5ld3M7Zmk9aW5zZXQ7aD00MDY7cT04NTt3PTYzMA--/http://l.yimg.com/os/156/2012/03/19/141427948-10-jpg_103235.jpg

http://l.yimg.com/bt/api/res/1.2/2vW6wJ5UhRavWWB7ZUgycQ--/YXBwaWQ9eW5ld3M7Zmk9aW5zZXQ7aD03ODc7cT04NTt3PTYzMA--/http://l.yimg.com/os/156/2012/03/19/141427954-10-jpg_103239.jpg

http://l.yimg.com/bt/api/res/1.2/7wnzzLpcaSVeeXyJod7QeA--/YXBwaWQ9eW5ld3M7Zmk9aW5zZXQ7aD00MTY7cT04NTt3PTYzMA--/http://l.yimg.com/os/156/2012/03/19/000-Del6104782-jpg_124458.jpg

http://l.yimg.com/bt/api/res/1.2/e69TTbXgjihSG1kpSpqx8g--/YXBwaWQ9eW5ld3M7Zmk9aW5zZXQ7aD0zNzg7cT04NTt3PTYzMA--/http://l.yimg.com/os/156/2012/03/19/141427960-10-jpg_103300.jpg

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۱‏, ۱۱:۲۲ بعد از ظهر
بساط ژنده اش رنگ پیدا می کنی. رنگ شادی که به زندگی کودکان می زند.
http://www.happyiranian.org/uploads/admin/940af5c1e1.jpg

رنگرنگرنگآبیزردنارنجیو سفیدو در دستان پینه بسته اش خط و خطوط فراوان از پیچ و خم زندگی و یک معمای حل نشده هست: «امروز چگونه به فردا می رسد؟»
http://www.happyiranian.org/uploads/admin/7a33a13f6f.jpg
http://www.happyiranian.org/uploads/admin/3a0a1be58f.jpg
http://www.happyiranian.org/uploads/admin/b228ea86e1.jpg


و خدا هنوز آن بالا است.

کاش با فروش همه بادکنک ها، خستگی هایش کم شود!

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۳‏, ۱۰:۰۱ بعد از ظهر
ثروتمند فقیر.. (http://girl-of-sun.persianblog.ir/post/142/)
روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان
دهد مردمی که در آن جا زندگی م ی کنند چقدر فقیر هستند . آنها یک روز و
یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید؟نظرت درباره این سفرچه بود؟
مسافرت مان چگونه بود؟
...پسر پاسخ داد:عالی بود پدر
پدر پرسید آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟»
پسر پاسخ داد:فکر میکنم.
پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی »
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:فهمیدم که درخانه یگ سگ داریم و آن ها چهارتا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آ نهاستارگان را دارند . حیاط م ا به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست
در پایان حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد
متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۴‏, ۱۰:۱۳ بعد از ظهر
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیک نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گرچه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۴‏, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
حالات چشم در دانشگاه

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :

(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :

(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:

(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:

(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :

͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (๏̯͡๏)

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۵‏, ۰۶:۴۹ بعد از ظهر
قوانین عجیب و خنده دار جهان

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند. ۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به هم*** بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۶‏, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و
همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه
همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم….
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم … تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه
غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟


http://www.nazpatogh.ir/upload/f441cbf480d642bf7c1e11f9652f5ebf.jpg

شما چیزی فهمیدید !!!!!!!من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده
حال ترجمه از زبان همسرش
خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه….
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان…

alexy
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۷‏, ۰۹:۳۲ بعد از ظهر
شيطان را پرسيدند كه كدام طايفه را دوست داري؟
گفت: ((دلالان را))گفتند چرا ؟ گفت:((از بهر ان كه من به سخن دروغ از ايشان
خرسند بودم ايشان دروغ را نيز بدان افزودند))
"عبيد زاكاني"

alexy
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۷‏, ۰۹:۳۸ بعد از ظهر
زشت رويي پيش طبيب رفت كه بر جايي دملي بر آورده ام
طبيب تيز در روي وي نگريست.
گفت:دروغ ميگويي
اينك روي تو را ميبينم بر وي هيچ دملي نيست
"بهارستان"

MAXII
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۱:۴۳ بعد از ظهر
آيا ميدانيد كه!!!!!!!

ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي
چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد
چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون

فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۱:۵۸ بعد از ظهر
اسمت رو وارد کن ماشینت رو ببین....!!!!



تو سايت زير اسمتون وارد كنيد تا ماشين شما بيا

http://www.whatdreamcar.com/en/?n=ir&v[





2_




اسمت رو بنویس تا بگه شبیه کدوم شخصیت کارتونی هستی






http://www.laressa.com/en

Senior Manager
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۲:۰۹ بعد از ظهر
ماشین من این درومد:نمیبینم:
http://www.whatdreamcar.com/images/im016.jpg

شخصیت کارتونی هم این:خنده: سیلوستر
http://tweetysylvester.free.fr/tweety&sylvesterpictures/tweety&sylvester012.jpg

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۲:۲۵ بعد از ظهر
داستان غم انگیز قرار:

نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه.
نگام برگشت ساعتِ خودم : چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. چهار و پنج دقیقه بود!!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۲:۳۹ بعد از ظهر
(حروف الفبا با مو های پا)
مایوکو کانازاوا دانشجوی 20 ساله ژاپنی فونتی را با استفاده از موهای پا خلق کرده http://s1.picofile.com/file/7235527632/Pa0B8b0FDq.jpg

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۰۸‏, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر
روزي خورشيد و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت به ديگری ابراز برتري ميكرد،
باد به خورشيد مي گفت كه من از تو قويتر هستم، خورشيد هم ادعا ميكرد كه او قدرتمندتر است.
گفتند بياييم امتحان كنيم، خب حالا چه طوري؟
ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس شروع كن.
باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبيد.
باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي تواني.
خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد.
مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.
با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر آورد و به روي دستانش قرار داد.
باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است.
باز هم عشق بی منت ( برتر ) است!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۱‏, ۰۶:۲۳ بعد از ظهر
http://eshgh-entezar-melina.persiangig.com/ax-1/sara.gif

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...


دخترک خودش رو جمع و جور کرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید
و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟


معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،
تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه...



می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!


دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...
اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره
که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد http://blogfa.com/images/smileys/06.gif

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۳‏, ۱۰:۲۳ بعد از ظهر
روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد.
" تو تقلب كردی، این نامردیه "

هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره. نكته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده http://www.weblogcity.ir/images/smilies/milaan/icon_arrow.gif

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۵‏, ۱۰:۰۱ بعد از ظهر
داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه...
اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ...
... تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...
اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری...

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۶‏, ۰۷:۴۶ قبل از ظهر
خانم معلم ریاضی از بچه ها سر کلاس می پرسه شش تا گنجشک روی سیم نشستن،اگر به یکی شون تیر بزنیم چند تا می مونن؟
حسن دست بالا میکنه میگه هیچی ، چون همشون می پرن!!
خانم معلم میگه: از فکرت خوشم اومد (http://bia2fars.ir/) ، ولی جواب درست پنج تاست!
حسن میپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی می خورن،
یکی بستنی رو گاز میزنه،
یکی لیس میزنه،
یکی میکنه تو دهنش در میاره
کدومشون ازدواج کرده؟
خانم معلم (http://bia2fars.ir/)سرخ می شه و میگه: اونکه می کنه تو دهنش در میاره…!
حسن میگه: خانم ، از فکرتون خوشم اومد، ولی جواب درست اونی که حلقه دستش داره!!!

M ................. S
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۶‏, ۰۵:۳۷ بعد از ظهر
چگونه دیوانه شویم! (http://blogs.pardisgame.net/Afshin24/post/20182)
* از رفتگر محله عیدی بگیرید.
* سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.
* جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.
* با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
* به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟!
* نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید: من مرض دارم ، بیاین منو ببرید!
* روز بازی پرسپولیس با استقلال، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند، ابومسلم را تشویق کنید !
* هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی.
* پیراهن را روی کت بپوشید.
* دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.
* ماست را با چنگال بخورید.
* زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.
* سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.
* برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.
* سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.
* جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.
* داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید "پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”
* دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.
* توی رستوران های باکلاس ته بشقابتون رو لیس بزنید .
* توی عروسی کراوات مهمونها رو با قیچی ببرید و در برید
* 100 تا قرص ویتامین c بخورید و بگید خود کشی کردم
* وقتی رئیستون حرف با مزه ای زد بزنید پس کله اش و بلند بلند بخندید
* تو خیابون داد بزنید : هی خره ! بعد هر کی برگشت بهش بگید مگه به خودت شک داری
* تو مترو محکم بزنید پس گردن بغلیتون و بعد که برگشت بلند بزنید زیر خنده
* کمربندتون رو به عنوان دم پشتتون وصل کنید و برید تو جامعه بچرخید
* از قصد تصادف کنید
* تو یه برج بیست طبقه تو آسانسور بمونید و هی برید طبقه 20 و برگردید پایین
* اگه پلیس مدارک ماشین رو خواست تحویلش بدید و بپرید برید سوار ماشینش بشید و در برید
* از پیف پاف به جای عطر استفاده کنید
* وقتی با کسی مشغول صحبت هستید آدامستان را در آورده و به دماقش بچسبانید
* روی زمین صاف مدام زمین بخورید
* از نرده پله های محل کارتان سر بخورید
* به جای جوراب دستکش پایتان کنید و صندل لا انگشتی بپوشید
* روی زیر شلواری راه راه کمربند ببندید
* به خودتان لاستیکی ببندید
* چای را توی نعلبکی ریخته و دراز بکشید و آنرا هورت بکشید
* توی گرمای تابستان پالتو بپوشید و از سرما بلرزید
* از پشت شیشه ماشین برای همه بیخود و بی جهت شکلک در بیاورید
* توی جلسات مهم آدامستان را باد کرده و بترکانید
* در جشن تولدهای کودکان فامیل دوره بیافتید و هر چه بادکنک می بینید بترکانید
* روی قرمه سبزی سس قرمز بریزید و پنیر رنده کنید

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۷‏, ۱۲:۰۰ بعد از ظهر
http://salijoon.info/mail/900131/000.jpg (http://salijoon.info/)

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. ب ام و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.


قدری راند و از شتاب اتومبیل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده ای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.

http://salijoon.info/mail/900131/321.jpg (http://salijoon.info/)


لختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد. بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه می شود که در این سن و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می خواهد."

از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقف کرد...


افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می راندی، می گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت: "می دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم تصور کردم داری اونو برمی گردونی!"


افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش ش

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۷‏, ۰۲:۰۴ بعد از ظهر
اسمتو بنویس ........ببین تختت چه شکلیه؟!!!



کلیک کن (http://www.melani.com/en/c/?n=ir)





هرکی می خواد اسم خودشو به خط میخی ببینه بیاد داخل زود تند سریع !!!




http://iranview.ir/pars.aspx

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۱۹‏, ۰۶:۱۵ بعد از ظهر
http://www.irannaz.com/user_files/L133080367968.jpg (http://www.irannaz.com/news_detail_19220.html)
ساکنان روستایی در منطقه باستانی کاپادوکیه از سقف وارد خانه‌های خود می‌شوند. درب ورود به خانه‌ها در این روستا در سقف قرار دارد.
به گزارش ایران ناز (http://www.irannaz.com/) این روستای ۱۲ خانه‌ای در واقع نمونه‌ای از طرز زندگی در کاپادوکیه باستان را به تصویر می‌کشد. مردم منطقه کاپادوکیه در ۱۰ هزار سال قبل از سقف وارد خانه‌های خود می‌شده‌اند. خانه‌های آن زمان دارای دو اتاق بوده و ساکنان از سقف به وسیله نردبانهایی چوبی به داخل خانه می‌رفتند.
ساکنان کاپادوکیه در آن زمان نسبت به مردم اطراف خود زندگی پیشرفته‌تری داشته‌اند به طوری که در هر خانه‌ای سنگهای آسیاب، اجاق‌ها و سبدهای حصیری به چشم می‌خورد. این منطقه مهد یکی از قدیمی‌ترین تمدنهای جهان است و قدیمی‌ترین سیستم شهری جهان نیز در این منطقه شکل گرفته است.



http://www.irannaz.com/user_files/image/image44/0.612826001330803679.www.irannaz.com.jpg (http://www.irannaz.com/news_cats_3.html)

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۴‏, ۱۱:۱۷ بعد از ظهر
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟



پسر: آره عزیز دلم
. . .


دختر: منتظرم میمونی ؟



پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم
. .


دختر: خیلی دوستت دارم
. .


پسر: عاشقتم عزیزم
. .


.
.

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به

هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
..


پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
. .


دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟




پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟






دختر: بی درنگ یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟
!!


چرا به من کسی چیزی نگفته بود ؟
.. بی امان گریه میکرد""
. .
. .

. .
پرستار : شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد::پوزخند::پوزخند::پوزخند::پوزخند::پوزخند:

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۰۹:۱۸ قبل از ظهر
چگونگی انقراض نسل ایرانی! (خنده)

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک ******یتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9) خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد...

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۰۹:۲۸ بعد از ظهر
طالع بینی از نوع کله پاچه ای

http://www.parsnaz.ir/upload/37/0.942229001318672028_parsnaz_ir.jpg

وقتی میری کله پزی دوست داری چی بخوری؟

آب گوشت ساده: آدم خسیسی هستی… خب یه هزار تومن بیشتر بده با مغزشو بخور!
آب گوشت با مغز: معلومه که آدم با سلیقه ای هستی… جون منم آب گوشت با مغز رو خیلی دوست دارم.
چشم: خب چشم دوست داری اینکه تفسیر نداره!
مغز: مغز خالی؟ بابا بی خیال… مطمئنی؟ خیلی چربه ها… واسه سلامتی خودت می گم. چی؟ به من ربطی نداره؟ اصلاً حالا که اینجوریه تفسیر نمی کنم.

پاچه: اینکه دیگه نیازی به گفتن من نداره… آدم پاچه خواری هستی!
زبون: آدم سحرخیزی هستی… چون زبون همیشه زود تموم میشه!
بناگوش: خوب بناگوش رو همه دوست دارن… انتظار تفسیر هم داری؟
گوشت صورت: آدم بلانسبت خنگی هستی… آخه عزیز من گوشت صورت همون بناگوشه!
سنگک خالی: یا دانشجوی خوابگاهی هستی، یا سرباز! چون انگاری درست حسابی گیرت نمیاد…!

همه موارد فوق: آدم خیلی پولداری هستی… کوفتت شه!
هیچکدام: آدم خیلی علاف و بیکاری هستی که می ری طباخی فقط در و دیوار رو نگاه می کنی!

Sen@toR
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۰۹:۳۴ بعد از ظهر
خیلی بدم میاد ، ستاره خانوم شما کدوم گزینه ای؟؟ یکی مونده به آخری؟!:متفکر::بامزه:

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۰:۲۸ بعد از ظهر
اره... من عاشق کله پاچه ام!!!!!
مخصوصا پاچه!! و زبون!! :کف کرده:

M ................. S
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۱۷ بعد از ظهر
http://www.melani.com/images/im011.jpg

آقا اینم تخت ماااا :قلب:

T.A.K.T.A.Z
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۲۱ بعد از ظهر
http://www.melani.com/images/im040.jpg
اينم شانس من:منتظر::سوت:

Stateless Knight
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۲۵ بعد از ظهر
این چه وضعیه؟تبعیضه؟ آخه محمد رضا همچین جای باحالی تازه اونم تخت دو نفره بخوابه بعد من رو این تخت:منتظر:http://tek.freeiz.com/photos/8fd4a8a5bab2.jpg
محمد رضا بیا یه مرامی بذار جاها رو عوض کنیم.اینجا قلیون میکشن من از بوی قلیون بدم میاد:پوزخند:

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
http://www.melani.com/images/im028.jpg

اینم واسه من
به به چه فازیه.................

T.A.K.T.A.Z
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
داداش اين تخت 6 دانگ برا شما:قلب:
من زمين ميخوابم :جشن:

M ................. S
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۳۸ بعد از ظهر
آرین، من تختمو بهت نمیدم ولی روش ساختنشو بهت یاد میدم .بورو باهاش کاسبی راه بنداز پولدار شو :028:

T.A.K.T.A.Z
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۵‏, ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
كشكول تو معرفت نداري از من ياد بگير.
ارين ديدي كه من اول گفتم بيا تخت منو چه قابل:قلب:

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۶‏, ۰۳:۵۷ بعد از ظهر
نامه اي عاشقانه به زبان رياضي !

عزیز جفاکار به بطلمیوس سوگند که نیروی عشقت کسر عمرم را معکوس نموده و به خرمن هستی ام اّتش زده است. انگار عمر من تابع وفای توست. قامت رعنایم از هجر تو منحنی شده و تیر عشقت همچون برداری که موازی اّرزوهایم تغییر مکان داده باشد، قلبم را ناقص ساخته است.

شب های فراق که با حرکتی تناوب مانند مکعبی این رواّن رو می شود، چنان نحیفم ساخته که هرگاه به مزدوج خویش دراّیینه می نگرم خیال می کنم از زیر رادیکال بیرونم اّورده اند .

دردایره عشقت اسیرم و مرکزی نمی یابم که اّنی فارغ از خیال تو معادله n مجهولی زندگی ام را حل کنم…


روش فیثاغورث را به خواب دیدم که از وجود سرگشته ام مشتق میگرفت، خدا خدا کردم که ریشه ای نیابد تا همیشه سیری صعودی به سوی تو پیدا کنم. اما ناگهان خیال کردم که تابع نیستم و چون این سخن با وی در میان نهادم فرجه لب هایش به مسطحه 90 درجه ازهم به خنده ای جنون اّمیز گشوده گشت و گفت : «ای حیران وادی سینوس عشق مگر ندانی که پرانتز وجودت بستگی مستقیم به تغییرات دل معشوق دارد!؟»…
لذ ا از بی خبری خویش معذرت خواسته از محضرش بخشایش طلبیدم .

هر شب چون پلکهایم به هم مماس می شود و حدی به بی نهایت می یابم تو را می بینم با زیبایی و سینوس به قوه n به سویم میل داری و زمانی که شکل به علاوه پیدا می کنم درمی یابم که منحنی های اّرزوی من و وصال تو نقطه ی برخوردی ندارند ولی شاید براساس هندسه ی اقلیدسی مانند دو خط موازی باشند که در بی نهایت به هم می رسند .

اَنگاه که بر محور تانژانت ناامیدی سرگردان هستم عشقت برایم مبدأ امید‏‏‏ است و زمانیکه از کسینوس های بی وفاییت فاکتور می گیرم از کروشه رخسارت چشمکی دلفریب به وفای مجهول و ممتنع نویدم می دهی .


اوه ! دلدار بی وفا زمانی که اپسیلن های وعده های تو را در بی نهایت های امیدهای خود ضرب می کنم و از بی وفایی و جفاهای تو به تعداد نامحدود انتگرال می گیرم بازهم خوشحا ل هستم چون حدی دارد و جهت باقیمانده هنوز مثبت است .

زمانی که در می یابم صورت کسر وصالت صفر شده و امید من برابر هیچ خواهد شد و قطره های اشک با تصاعدی هندسی برانحنای گونه ام نزول می کند، اما امیدوارم که جدول جفایت غلط باشد. اما افسوس حتی با حساب احتمالات هم امید وصلت از محالات است. دیگر بیش از این به فرمول وجودت دست نمی برم اما امیدوارم که تالس بزرگ، دل سنگینت را نسبت به من نرم نماید و بیش از این محتاجم نسازد که در لگاریتم اندیشه بدنبال اندازه ی تقریبی وفایت بگردم .


--- به دليل ارسال پشت سر هم پست ها خودكار ادغام شدند ---

آیا تا به حال به خواستگاری رفته اید؟ اگر رفته باشید مطمئنا با آداب و رسوم آن هم آشنا هستید اما جهت اطلاع دامادهای ناشی عرض می کنیم که خرید یک جعبه شیرینی (ترجیحا خامه ای) و یک دسته گل (چنانچه در سبد باشد با کلاس تر محسوب می شود) الزامی است. اما جناب آقای داماد، در حین ورود به خانه عروس خانم لازم است شرایطی را در نظر قرار دهید که بعدها مایه سرکوفت خوردنتان نشود.


- قبل از هر چیز یادتان باشد که بهتر است شما آخرین نفر وارد خانه عروس شوید و کفش هایتان را هم جفت کنید.

- سعی کنید خیلی عرق نکنید و لزوما سرخ هم نشوید. ضمنا از نگاه کردن به در و دیوار خانه جدا خودداری کنید چون به اندازه کافی وقت برای این کار خواهید داشت.

- چنانچه کار به گفت وگوی دو نفره رسید اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و از تپق زدن پرهیز کنید و در صورت امکان از شرایط آب و هوا و سیاست صحبت نکنید چرا که این مسائل شما را از هدف اصلی بحث دور خواهند کرد.

- مواظب باشید تحت هیچ شرایطی انگشتتان را داخل دماغتان نکنید چون این امر جواب بله عروس خانم را به تاخیر خواهد انداخت.

- خیلی به بزرگترها چشمک و اشاره نکنید و بگذارید با خیال راحت در مورد فوتبال و آشپزی و خاطرات سفر به مشهد و… صحبت کنند و وقتی در مورد اصل موضوع صحبت می کنند خونسردی خود را حفظ کنید و دائم دستتان را داخل موهایتان نکنید.

- دائم به آشپزخانه زل نزنید و منتظر نباشید که عروس خانم به شما چای تعارف کند و شما کنترل دستهایتان را در دست بگیرید که مبادا چای روی شلوارتان بریزد چرا که اگر چنین فکری در سر دارید معلوم است که یکی از طرفداران پر و پاقرص سریال های ایرانی هستید چون این روزها مد شده به جای عروس خانم شخص دیگری چای را تعارف می کند که ممکن است از شانس شما برادر چاق و سبیل کلفت وی این مسوولیت را بر عهده بگیرد.

- چنانچه در حین ورود دسته گلی در دست دارید خیلی هول نشوید چون همه عالم و آدم می دانند که شما آن گل را برای عروس آورده اید پس آن را به دست خود عروس ندهید و ترجیحا به پدر یا برادرش تقدیم کنید.

- در حین خوردن چای مراقب سر و صدای چای خوردنتان باشید. خصوصا شما داش مشتی های از هرگونه هورت کشیدن چای و جویدن قند با صدای فجیع خودداری کنید چون هر آن ممکن است سکوت مهیبی مجلس را فراگیرد و همه نگاه ها روی شما زوم شود.

- چنانچه خانواده عروس بیش از یک دختر دارند قبلا دختر مورد نظرتان را مشخص کنید در غیر این صورت عواقب بعدی به عهده شخص خاطی خواهد بود.

- هنگام لباس پوشیدن بسیار مراقب باشید و توجه لازم را مبذول بدارید، اگر دیر برسید بهتر از این است که اوضاعتان ناجور باشد.

- چنانچه یک کت و شلوار دارید که مدت هاست آن را نپوشیده اید از چند روز قبل آن را پرو کنید تا در چاقی اخیر شما دردسر ساز نشود، هیچ لباسی را به زور تنتان نکنید.

- اگر شلوار پسرخاله تان را قرض گرفته اید که ۲ سایز از شما کوچکتر است با زور آن را نپوشید چرا که ممکن است وسط خواستگاری شکافته شود و مشکلات عظیمی برایتان ایجاد کند.

- در هنگام میوه خوردن هم توصیه می شود مانند خوردن چای رفتار کنید و از خوردن میوه های صداداری مثل خیار و گوجه سبز خودداری کنید و اگر درست و حسابی بلد نیستید میوه پوست بکنید از پوست کندن پرتقال های سفت خودداری کنید. چون ممکن است دست و بالتان کثیف شود و پدر عروس خانم فورا دستمال کاغذی را به سمت شما بیاورد و توجه همه به عدم تبحر شما در پوست کندن میوه جلب شود. اگر پیراهن سفید پوشیده اید اصلا مجبور نیستید که انار بخورید و لباستان را کثیف کنید. چون این مسائل در مشورت عروس با خانواده اش تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.

- سعی کنید به هیچ وجه اضطراب نداشته باشید چون اضطراب موجب می شود که میزان دستشویی رفتن های شما افزایش پیدا کند.

- بنابراین جهت خودداری از دستشویی رفتن های مکرر قبل از رفتن به خواستگاری آب زیاد و چای ننوشید و اضطراب را هم از خودتان دور کنید! هیچ گاه گرسنه به خواستگاری نروید چون سکوت دسته جمعی در مراسم خواستگاری غیرقابل پیش بینی است.

- و هر آن ممکن است صدای قار و قور شکمتان شما را شرمنده خاص و عام کند همچنین گرسنگی زیاد باعث خواهد شد شما اقدام به پرخوری فراوان کنید و ذهنیت یک داماد شکمو را در خانواده عروس ایجاد کنید

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۶‏, ۱۱:۰۷ بعد از ظهر
این اتفاق تاسف بار در محله ی جردن رخ داده

مادر دختر 7 ساله از خانه بیرون میرود برای خریدبعد از 10 دقیقه دختر درب

خانه ی همسایه را میزند پسری 27 ساله به اسمه

کامران در رو باز میکنه با روی خو شی با سارا صحبت میکند سارا میگوید

من تنهام میشه بیایید خانه ی ما زیر غذا رو کم کنید تا مادرم برسه من از گاز

میترسم وگرنه خودم این کار انجام میدادم،کامران که متعجب شده بود به

خانه ی دختر 7 ساله(سارا) میرود،وقتی کامران وارد میشود میبیند گاز

روشنه زیره گاز رو کم میکنه بعد سارا برای کامران یک لیوان شربت میاره

داخل شربت داروی بیهوشی ریخته بود،کامران با خوردنه شربت به خوابی

عمیق فرو میرود در همین لحظه سارا داد میزنه دارا بیا یه نفرسره کار

رفته همه ی این متن رو خونده

M ................. S
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۶‏, ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
:خنده:بابا من خودمو زدم به بیهوشی.شما رسانه ها هم هی همه چی رو بزرگ کنیدا







به گزارش تکناز به نقل از تعامل ؛در حاشیه اعلام خبر قیمت های جدید خودرو در سال جاری بر آن شدیم تا مقایسه ای ساده میان قیمت خودروهای داخلی و نمونه های خارجی آن داشته باشیم تا صحت گفته های مسئولین محترم خودرو کشور که افزایش قیمت جهانی قطعات خودرو را عامل اصلی این گرانی اعلام کرده اند مشخص شود



جالب ترین اظهار نظر در این مورد اما مربوط میشود به مهدی غضنفری، وزیر صنعت، معدن

و تجارت که جلوگیری از سفته بازی در بازار خودرو را مهمترین دغدغه خود عنوان کرده و

طی مصاحبه ای عنوان نموده تلاش خواهد کرد جلوی افزایش بیشتر قیمت خودرو را خواهد

گرفت!که در پاراگراف زیر عینا صحبتهای وی درج شده است:



" وزیر صنعت، معدن و تجارت در عین حال معتقداست: مدل های عرضه و تقاضا که مردم

مطمئن باشند خودرو را به قیمت شرکت و بنگاه دریافت کنند، فشار تقاضا را کاهش می

دهد ، از این طریق می توان تقاضا را مدیریت کرد و مانع از شکل گیری سفته بازی شد ."



Hyundai Genesis Coupe – 2011 $22,250

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.813027001334381861_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)




Dodge Journey – 2011 $22,245

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.191069001334381862_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Dodge Challenger – 2011 $24,895

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.634424001334381862_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Hyundai Azera – 2011 $25,495

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.006753001334381863_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Ford Taurus – 2011 $25,420

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.456149001334381863_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Honda Accord Sedan – 2011 $21,380

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.811676001334381863_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Honda Accord Coupe – 2011 $22,980

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.225274001334381864_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Ford Mustang – 2011 $22,145

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.584953001334381864_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Dodge Charger – 2011 $25,395

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.983815001334381864_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

Chevrolet Camaro – 2011 $22,805

http://www.taknaz.ir/upload/67/0.552210001334381865_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)


خوب، همونطور که مشاهده کردید،قیمت همه اینها بلا استثنا از خودرو مذکور پایین تر هم بود.



خوب شاید مشتری ایرانی عزیز باز هم بودجه اش پایینتر از این باشد...
پس لطفا به این قسمت پایین توجه کنید چون از قسمت بالا هم جذاب تر است.


Hyundai Sonata - 2011 $19,395


http://www.taknaz.ir/upload/67/0.911404001334381865_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html) Nissan Altima – 2011 $20,270




http://www.taknaz.ir/upload/67/0.269929001334381866_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html) Kia Sportage – 2011 $18,295
http://www.taknaz.ir/upload/67/0.627306001334381866_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)
Ford Fiesta – 2011 $13,320 http://www.taknaz.ir/upload/67/0.982632001334381866_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)
Kia Optima – 2011 $19,200 http://www.taknaz.ir/upload/67/0.361512001334381867_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)
Honda Civic Coupe – 2011 $15,605 http://www.taknaz.ir/upload/67/0.730364001334381867_taknaz_ir.jpg (http://www.taknaz.ir/news_cats_240.html)

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۷‏, ۰۱:۰۵ بعد از ظهر
1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

۲-از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از ۲۵ سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر ۲۵ ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر ۱۶-۱۷ ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی….
طبق آمار های گرفته شده ۹۹ درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن ۱۰۰ عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!


۳-آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و …) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.
معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری ۳۴ ساله و ترشیده و یا کرم علی ۱۴ ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه).
تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!


۴-ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز ۲۵۰ تومان بود. یعنی چی الان میگی باید ۱۲۵۰ تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!


۵-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!
آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه! به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر ۴ نفری که عمل می کنه ۳ نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟
۶- شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


۷- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۷‏, ۰۱:۰۶ بعد از ظهر
انسانها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/430802_218355211589560_148843731874042_447233_251592440_n.jpg

میگن تو جهنم کبریتاش اینجوریه ! حساب کنید اجاق گاز را !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/25688.aspx_.jpg
جدیدترین آناتومی بدن انسان ! http://www.radsms.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gifhttp://www.wikiblogs.ir/images/smilies/milaan/icon_arrow.gif
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/376012_323785910985511_232443890119714_1085203_1409865921_n.jpg
با اعتماد به نفس ترین انسان در کهکشان راه شیری !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/378673_247535701986659_160835973989966_602992_2142749593_n.jpg
نمیدونم کارخانه چی توز به روح اعتقاد داره یا نه !http://www.wikiblogs.ir/images/smilies/milaan/icon_42.gif
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/381255_307654535933426_244057738959773_991491_700212954_n.jpg
وضعیت خیلی از ماها !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/381521_211714515586963_148843731874042_432743_726294531_n.jpg
هی عمو ! اینقد تکون نخور دیگه عکس درست در نمیاد
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/389373_301683436530536_244057738959773_978111_1408448697_n.jpg

خدایی خیلی نازه ! http://www.radsms.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif )
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/390904_205854906172924_148843731874042_420464_1261288619_n.jpg
اکبر عبدی ، وقتی مادربزگ میشود !http://www.wikiblogs.ir/images/smilies/4.gif
(خدایی همه مدل نقشی بهش میاد)
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/394782_327580333939402_232443890119714_1094774_2027987484_n.jpg
علت اصلی حادثه یازده سپتامبر مشخص شد !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/398771_219676498118204_126637860755402_518803_990134191_n.jpg
تورو خدا تو رانندگی مواظب باشین http://www.radsms.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif
(عکس از شیشه عقب یک اتومبیل)
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/400391_2566497649895_385485900_n.jpg

اینم از آزادی که خیلی ها دنبالشن !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/401193_222044544553960_148843731874042_456526_860752544_n.jpg


آخرین تصویر از دنیا …
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/409470_248922441844750_100001809870267_612440_1714536004_n.jpg
خیلی ها گرفتارشن !http://www.wikiblogs.ir/images/smilies/milaan/4chsmu1.gif
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/420614_317959538245953_215464755162099_874604_923580514_n.jpg
بالاخره الگوی رونالدو مشخص شد !http://www.wikiblogs.ir/images/smilies/smile1/icon_1.gif
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/420916_208245939270965_162222740539952_408162_1010315709_n.jpg
علت اصلی که حافظ مسجد نمیرفت !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/423746_336300266403394_191523813_n.jpg
مُخ رَدّی ها !
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/424423_334744463222989_232443890119714_1112465_1682591283_n.jpg
حال و روز انسانها …
http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2012/01/69sjt218d8cc7n2l1y0h.jpg

3tare
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۹‏, ۱۲:۲۲ بعد از ظهر
سال 90 چه سال عجیبی بود!!

دو رقم آخرسال تولدتان را با سن خودتان جمع کنید ... میشود 90

مثلا متولد 66 میشه 24 سالش=> 24+66=90

و این برای همه است

این اتفاقی است که هر۸۲۳ سال تکرارمیشود

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۱-۲۹‏, ۱۱:۰۸ بعد از ظهر
http://salijoon.ws/mail/910116/fu1796.jpg

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:

« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید:

« مدرک تحصیلی ات چیه ؟ »

گفتم:« دیپلم تمام !»

گفت:« بی سواد ! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه »

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛

پدر دختر پرسید: « خدمت رفتی ؟ » گفتم: « هنوز نه »

گفت: « مردنشده ی نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! پاشو برو سربازی ! »

رفتم دو سال خدمت سربازی رو انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

مادر دختر پرسید: « شغلت چیه ؟»

گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار !»

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند: « سابقه کار می خواهیم »

رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم »

دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم »

برگشتم؛ رفتم خواستگاری

گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی »

گفتند: « برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم

3tare
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۲‏, ۱۲:۴۲ قبل از ظهر
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۵‏, ۱۱:۴۷ بعد از ظهر
روشهای جدید خودکشی
برای پسرا :
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه

برای دخترا :
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۶‏, ۰۷:۲۷ بعد از ظهر
شوخی پشت وانتی:خنده:
http://img.bodybuilder.ir/images/01405884455361189340.jpg

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۶‏, ۰۷:۳۷ بعد از ظهر
عکس یه پارک آبی درچیِــــــــــــــــــــن:بامزه:
http://img.bodybuilder.ir/images/44839236540376337442.jpg

sasan19
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۶‏, ۰۷:۳۹ بعد از ظهر
آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج! (http://www.roozeshadi.com/%d8%a2%d8%b2%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%ae%d8%b0-%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%ae%d8%b5%d8%b5%d9%8a-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac/)


با توجه به این که طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد.
از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.
* در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-1.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-1.jpeg)
الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-2.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-2.jpeg)
الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-3.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-3.jpeg)
الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-4.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-4.jpeg)
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. *پایان روابط آزاد
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-5.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-5.jpeg)

الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-6.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-6.jpeg)
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-7.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-7.jpeg)
الف. همسر (http://www.roozeshadi.com/)ت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-8.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-8.jpeg)
الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-9.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-9.jpeg)
الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-10.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-10.jpeg)
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-11.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-11.jpeg)
الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-12.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-12.jpeg)
الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-13.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-13.jpeg)
الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!
http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-14.jpeg (http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2010/04/azmoon-ezdevaj-14.jpeg)
الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۰۸‏, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر
تفاوت دختراو پسرها:خنده:

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده! 3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه 4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!! 5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره! 6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن 8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست. 9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره. 10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله! 11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند! 12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن. 13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید. 14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن 15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا 16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن! 17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه. 18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن! 19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه! 20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم! 21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش! 22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!! 23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!

قناری
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۰‏, ۰۸:۰۰ بعد از ظهر
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک درمورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانشو برای پسره توی سی دی ها میذاشته

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۰‏, ۰۸:۵۶ بعد از ظهر
تفاوت بیرون رفتن دختر با پسر
* دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .

* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .

* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .

* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .

* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه


:خنده::خنده:

3tare
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۱‏, ۰۳:۴۴ بعد از ظهر
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت . همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد . وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … . - به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، … پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت . - فرقی نداره . فقط … ، فقط دردش کم باشه !

3tare
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۱‏, ۰۴:۲۶ بعد از ظهر
یه روزی میرسه که میبینیم دیر شده.........
خیلی دیر.....................!


وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زد زیر گریه. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمتکاش می شد داستان را همین جا تمام کرد. شاید هم باید همین کار را می کردم. نکته اصلی داستان روشنه ولی ……

—————————-

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۴‏, ۱۲:۱۴ قبل از ظهر
پیغامگیر تلفن شعرا (http://forum.bodybuilder.ir/post-41.aspx)پیغامگیر حافظ
رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!
تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
زآن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور !

پيغام گير سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتي دادي به دستم

پيغام گير فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب
پيغام گير خيام:
اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده اي از من ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
پيغام گير منوچهري :
از شرم به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم که سلامي گويم
بگذاري اگر پيغام پاسخ دهمت
زان پيش که همچو برف گردد رويم!
پيغام گير مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوري برانگيزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پيغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
پيغام گير بابا طاهر:
تليفون کرده اي جانم فدايت!
الهي مو به قوربون صدايت!
چو از صحرا بيايم نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت !
پيغام گير نيما :
چون صداهايي که مي آيد
شباهنگام از جنگل
از شغالي دور
گر شنيدي بوق
بر زبان آر آن سخن هايي که خواهي بشنوم
در فضايي عاري از تزوير
ندايت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخي گيرد ز من از دره هاي يوش
پيغام گير شاملو :
بر آبگينه اي از جيوه ء سکوت
سنگواره اي از دستان آدميت
آتشي و چرخي که آفريد
تا کليد واژه اي از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابي گويم
تآنگاه که توانستن سرودي است
پيغام گير سايه :
اي صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پيامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتي و شنودي باشد
به حقيقت با تو همراز شوم بي نياز کتمان
پيغام گير فروغ :
نيستم.. نيستم..اما مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها که پيغام گذاشته اند
سلامي دوباره خواهم داد

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۴‏, ۱۰:۵۷ قبل از ظهر
گويش دختران در سال 81: عزيزم، عشقم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم..
گويش دختران در سال 86:عزيزم، عشقم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم..
گويش دختران در سال 91:عجيجم، عجقم، چلا نالاحتی؟ قلبونت بلم..
گويش دختران در سال96:ديبيلم، عولوپولو، بيلی بولو نات..!!!!

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۵‏, ۱۰:۴۴ قبل از ظهر
خدایا اگه فکرکردی هرکارکه دلت خواست میتونی بکنی درست فکر کردی​

http://img.bodybuilder.ir/images/12321603119342613799.jpg

مایکل جکسون
‏۱۳۹۱-۰۲-۱۵‏, ۰۳:۱۱ بعد از ظهر
سال 90 چه سال عجیبی بود!!

دو رقم آخرسال تولدتان را با سن خودتان جمع کنید ... میشود 90

مثلا متولد 66 میشه 24 سالش=> 24+66=90

و این برای همه است

این اتفاقی است که هر۸۲۳ سال تکرارمیشود
سال91 هم سال عجیبی هستش
متولد 66 تو سال 91 سنش 25 هستش=> 91=66+25
سال 92 هم سال عجیبی هستش
متولد 66 تو سال 92 سنش 26 هستش=> 92=66+26
و الی آخر...
این اتفاقی است که هر سال تکرار میشود

AHMAD REZA
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۳‏, ۰۷:۳۱ بعد از ظهر
زن نصف شب از خواب بيدار شد و ديد که شوهرش در رختخواب نيست وبه دنبال او گشت. شوهرش را در حالي که توي آشپزخانه نشسته بود و به ديوار زل زده بود و در فکري عميق فرو رفته بود و اشک‌هايش را پاک مي‌‌کرد و فنجاني قهوه‌ مي‌‌نوشيد پيدا کرد ...
در حالي‌ که داخل آشپزخانه مي‌‌شد پرسيد : چي‌ شده عزيزم اين موقع شب اينجا نشستي؟!
شوهرش نگاهش را از ديوار برداشت و گفت:هيچي‌ فقط اون وقتها رو به يادميارم،2سال پیش که تازه همدیگروملاقات کرده بودیم یادته؟؟
زن که حسابي‌ تحت تاثير قرار گرفته بود، چشم‌هايش پر از اشک شد وگفت : آره يادمه ...
شوهرش ادامه داد : يادته پدرت که فکر مي کرديم مسافرته ما رو توي اتاقت غافلگير کرد ؟!
زن در حالي‌ که روي صندلي‌ کنار شوهرش مي نشست گفت : آره يادمه، انگار ديروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : يادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: يا با دختر من ازدواج ميکني‌ يا 2 سال مي‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوري ؟!
زن گفت : آره عزيزم اون هم يادمه و يک ساعت بعدش که رفتيم محضر و...!
مرد نتوانست جلوي گريه اش را بگيرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد میشدم!

sevdim
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۵‏, ۱۱:۵۹ بعد از ظهر
دوچرخه دیده بودم ...

سه چرخه هم دیدم ...

چهار چرخه هم دیدم ...

اما نمردمو یک چرخه هم دیدم !!!


این اشک هارو کی میخواد گردن بگیره ؟


http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/12-04-4/a70855f3185cf55ef70a67a9896e7295-300

3tare
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۶‏, ۰۱:۵۳ قبل از ظهر
اگر فیلم تایتانیک در ایران ساخته می شد

۱) جمعیت کشتی ۱۰ برابر ظرفیت ش میشد !
۲) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری!
۳) اسم فیلم به “جدایی کشتی از وسط” تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز!
۴) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد!
۵) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده!
۶) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!!
۷) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۹‏, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر
چند چیزی که امروز گم و فراموش شده ؟؟/


۱٫ مرد را به عقلش نه به ثروتش
۲٫ زن را به وفایش نه به جمالش
۳٫ دوست را به محبتش نه به کلامش
۴٫ عاشق را به صبرش نه به ادعایش
۵٫ مال را به برکتش نه به مقدارش
۶٫ خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
۷٫ اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
۸٫ غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
۹٫ درس را به استادش نه به سختیش
۱۰٫ دانشمند را به علمش نه به مدرکش
۱۱٫ مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
۱۲٫ نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
۱۳٫ شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
۱۴٫ دل را به پاکیش نه به صاحبش
۱۵٫ جسم را به سلامتش نه به لاغریش
۱۶٫ سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۹‏, ۰۸:۰۵ بعد از ظهر
چرا من هنوز ازدواج نکردم .... ؟!!
اگه من هنوز ازدواج نکردم ...

تقصیر جوش های صورتمه که کسی از من خوشش نمی آید
. .
تقصیر ساعت کاریمه که صبح خروس خون می روم
و بوق سگ می آیم و شانس دیده شدن را از دست میدم
. .
تقصیر باباست که انقدر پول نداره تا چشم مردم در بیاد
. .
تقصیر پسر عمومه که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو رو تو آسمون بستن
. .
تقصیر استادمونه که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد
و باعث شد دیگه کسی جرات نکنه از من خواستگاری کنه
. .
تقصیر مادر شوهر عمه است می دونم بخت منو بسته
. .
تقصیر پسر همسایه دست راستیه که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کنه
. .
تقصیر پسر همسایه دست چپیه که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کنه
. .
تقصیر تلویزیونه که تو تمام سریال هایش همه جوون ها ازدواج می کنن
و اصلا به مشکلات ما جوون های ازدواج نکرده نمی پردازن
. .
تقصیر مطبوعاته که توی مطالبشون جوون ها از هم طلاق می گیرند
و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنن
. .
تقصیر مجلسه که به جای اجباری کردن سربازی
پسرها رو وادار به ازدواج اجباری نمی کنن
. .
تقصیر عراقه که کلی پسرهای آماده به ازدواج ما را به کشتن داد
. .
تقصیر هلنده که هم******بازی رو رواج داد تا مردا دیگر نیازی به زن گرفتن نداشته باشن
. .
تقصیر انگلیسه این گفتن نداره همه می دونن همیشه و همه جا کار کاره انگلیسه
. .
تقصیر سازمان ملله که سر درش نوشته
بنی آدم اعضای یکدیگرند اما مشخص نکرده من جیگر چه کسی هستم
. .
تقصیر کره زمینه که جوری نچرخید من و نیمه گمشده ام به هم برسیم

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۲-۲۹‏, ۰۸:۱۴ بعد از ظهر
بوسیدن آینه
در تورنتو کانادا یه دانشگاه بود . تازگی ها مد شده بود دخترها وقتی می رفتن تو دستشویی ، بعد از آرایش کردن آیینه رو می بوسیدن تا جای رژ لبشون روی آینه دستشویی بمونه .
مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. موضوع رو با رییس دانشگاه در میون می ذاره .
فرداش رییس دانشگاه تمام دخترها رو جمع می کنه جلوی در دستشویی و می گه :
کسانیکه که این کار رو می کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می کنن . حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته ، یه بار جلوتون پاک می کنه .
مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو توالت ، بعد که دستمال خیس شد ، شروع کرد به پاک کردن آینه .
از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه ها رو نبوسید

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۲-۳۰‏, ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
داستـانِ یـک دکـتـر …

این داستانِ یک دکتر است. دکترِ داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفه ای دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند !
همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم. در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس های بازار را بخریم، کفشهایمان جزء کفش های تک باشد، بلندترین و گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم، می خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج کنیم، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند. می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی “موفقیت” بشناسند.
اما دکترِ داستانِ ما روحیه اش با این قیاس ها سازگار نبود و در این راستا در کل انسانِ کاملاً “متفاوتی” بود.
او می خواست یک زندگی “معمولی” داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند.

هنگامی که همکلاسی هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را “فدا” کند.
همکلاسی هایش “ساده زیستی و معمولی” بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را “احمق” می نامیدند، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت.


تمام همکلاسی هایش بعد از اخذ مدرک پزشکی عمومی، تلاش خود را چند برابر کردند تا بتوانند تخصص خود را بگیرند و جزء بهترین های جامعه باشند ولی دکتر تصمیم گرفت درس خواندن را متوقف کند و در یک بیمارستان کوچک به عنوان دکتر شیفت شروع به کار کرد. دوستان او بعد از کار در شیفت صبح به کلینیک های خصوصی می رفتند و ناهار خود را با عجله به اتمام می رساندند تا مریض های بیشتری را ویزیت نمایند و شبها نیز مشغول خواندن جزوه های تخصصی خود بودند.
اما دکتر بعد از برگشت از بیمارستان با آرامش کامل ناهار می خورد، کمی استراحت می کرد و عصر هنگام به پیاده روی می رفت، تلویزیون نگاه می کرد، کتاب می خواند، موسیقی گوش می کرد، به دیدن دوستان و آشنایان خود می رفت، و اگر مریضی به در خانه او مراجعه می کرد بدون هیچ شکایتی به صورت رایگان او را معالجه می کرد. او به فکر افزایش درآمد خود نبود و با همان حقوق اندک تلاش می کرد از زندگی لذت ببرد. خانه ی کوچکی کرایه کرد، کولر گازی هم وصل نکرد. یخچال کوچکی برای آشپزخانه ی کوچکش خرید و با موتور به سرکار رفت. در این هنگام پدر و مادرش از او خواستند ازدواج کند.



دکتر در این باره نیز “معمولی” رفتار کرد. هنگامی که تمامی دوستانش به دنبال زیباترین، پولدارترین و خانواده دارترین دختران می گشتند، دکتر با دختری معمولی از خانواده ای ساده و متوسط ازدواج نمود. با هم به خانه ی کوچک خود رفتند و با شادی به زندگی ادامه دادند. بعد از چند سالی بچه ها هم وارد زندگی دکتر شدند. بچه هایی بسیار عادی.
دکتر به جای ثبت نام بچه های خود در گرانترین مدارس خصوصی، آن ها را در مدرسه ی دولتی محله خود ثبت نام کرد. دکتر هیچگاه از آنها نمی خواست که شاگرد اول مدرسه شوند و به آنها فهماند که درس خود را در حد نیاز فرا گیرند و قبول شوند. بچه ها هم با نمرهای متوسط کلاس ها را قبول می شدند و از شیوه زندگی خود لذت می بردند. از مدرسه برمی گشتند، در کنار پدر و مادر خود ناهار می خوردند، کمی استراحت می کردند، سپس درس می خواندند، عصر هم بازی می کردند و شب قبل از خواب به همراه پدر خود به پیاده روی می رفتند.




اما زندگی دکتر اینگونه به پایان نرسید. پیچ کوچکی در جاده ی زندگی دکتر به وجود آمد. تصمیم گرفت از کشورش خارج شود و به کشور دیگری مهاجرت کند. دوستان دکتر هم در تلاش بودند تا مهاجرت کنند و در کشورهای جهان اول به بهترین ها برسند. لذا روزها را در صفهای بلند سفارتخانه های آمریکا، بریتانیا و استرالیا می گذراندند و مدام به دنبال آشنایی بودند تا چند روز زودتر از بقیه به آرزوهایشان برسند. اما دکتر کشوری بسیار “معمولی” را انتخاب نمود که هیچگونه صفی در سفارتخانه های آن وجود نداشت. او به کشور مالدیو رفت و در بیمارستانی مشغول به کار شد.




خانه ی ساده ای کرایه کرد و همسر و بچه هایش را به آنجا برد. دوچرخه ای برای خود و بچه هایش خرید و بعد از اتمار کار به همراه خانواده از مناظر زیبای مالدیو لذت می بردند. آخر هفته ها به مسافرت می رفتند و دوستان فراوانی پیدا کردند. تا اینکه دکتر روزی اطلاعیه ای در روزنامه دید که در آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) از چند دکتر عمومی، بدون مدرک تخصص و با تجربه چند ساله خواسته بود تا به یکی از روستاهای دور افتاده در استرالیا رفته و در بیمارستانی مشغول به کار شوند. دکتر برای این شغل اقدام نمود و به استرالیا مهاجرت کرد.


دولت خانه ای در روستا به او داد و او در بیمارستان مشغول به کار شد. بعد از چند سال به خاطر حسن برخورد و حس نوع دوستی و پشتکارش به ریاست بیمارستان رسید. دولت 2000 متر زمین زراعی به او اختصاص داد و دکتر نیز به کمک فرزندان معمولی خود آنجا را به مزرعه ای آباد تبدیل نمود. در حال حاضر او در خانه ای با 5000 متر مربع مساحت زندگی می کند و جگوار خود را در کنار پورشه ی همسرش در پارکینگ اختصاصیشان نگه می دارد و “بچه ها و همسر معمولی” او در کنارش هستند …
می خواهم بگویم علاوه بر بهترین شدن، اولین رتبه را کسب کردن، شاگرد اول شدن، پولدارترین شدن، راه دیگر و صد البته بهتری هم در زندگی وجود دارد و آن چیزی نیست جز راه “اعتدال” و “معمولی”

این همان راهی است که تمام شادی در آن وجود دارد.
اما ما راه بهترین ها را انتخاب می کنیم و در این راه آنقدر با شتاب پیش می رویم که شادیهای زندگی را یکی پس از دیگری جا می گذاریم و ناباورانه در آخر راه تنها می مانیم، بدون اینکه اجازه دهیم حتی شادی و لذت با ما همکلام شود.
کاش ما هم شاد بودن و لذت بردن از زندگی را بر موفقیت و بهترین شدن ترجیح دهیم.
کاش ما هم “معمولی” باشیم !
درست مانندِ آن لحظه که خالق هستی، بدون هیچ تبعیضی؛ من و تو را از یک عنصرِ یکدست و “معمولی” خلق کرد …

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۱‏, ۰۲:۵۸ بعد از ظهر
پیرمردی تنها در مزرعه ای زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

«پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر.»

چند روز بعد، پیرمرد این نامه را از طرف پسرش دریافت کرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.»

صبح فردای آن روز، مأموران و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده است؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار. این تنها کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.»:تشویق:

مجله برترین ها

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۱‏, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر
یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست آلمانی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند و سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد اما وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست !!!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.

جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد !

دختر آلمانی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.

به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را.

همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند...

زن آلمانی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی پشتی صندلی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است....:پوزخند:

هیچ گاه زود قضاوت نکنید:نمیبینم:

مجله برترین ها

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۱‏, ۰۳:۰۶ بعد از ظهر
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تا زمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.

رفت و رفت و رفت... هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد. شاید در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد.

دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛ ولی حتی آنجا هم، که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور، علیه او جریان داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند.

دلسرد و ناامید و افسرده در سایه درختی ایستاده بود که رهگذری گرما زده با کیفی بر دوش کنار او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست به رفتنش ادامه دهد.

مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او گفت: "تو شیطان هستی!"

ابلیس حیرت زده پرسید: "از کجا فهمیدی؟!"

"از روی تجربه ام گفتم. ببین من فروشنده دوره گردم. خیلی سفر می کنم و مردم را خوب می شناسم. در نتیجه در همین ده دقیقه ای که اینجا هستیم، تو را شناختم چون:

مثل کنه به من نچسبیدی، پس مزاحم یا گدا نیستی!

از آب و هوا شکایت نکردی، پس احمق نیستی!

به من حمله نکردی، پس راهزن نیستی!

به من حتی سلام هم نکردی، پس شخص محترمی نیستی!

از من نپرسیدی داخل کیفم چه دارم، پس فضول هم نیستی!

حالا که نه مزاحمی، نه احمق، نه راهزن، نه محترم، نه فضول پس آدمیزاد نیستی! هیچ کس نیستی! پس خود شیطانی!"

شیطان با شنیدن این حرف ها کلاه ازسر برداشت و کله اش را خاراند.

مرد با دست به پاهایش زد و گفت: "خوبه! تازه، شاخ هم که داری!":خنده:

عصر ایران

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۲‏, ۰۲:۲۷ بعد از ظهر
روزی روبرت دوونسنزو Robert De Vincenzo گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت در شرف مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست. دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و در شرف مرگی ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!

دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟ مرد جواب می دهد: بله کاملا همینطور است.

دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.:تشویق:

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۲‏, ۰۲:۳۴ بعد از ظهر
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد و فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت.

در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد تصمیم گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند.

با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.

پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:

چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.

پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسان های نیکو کار نیز بیشتر شد.

تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.. سال ها بعد......

زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. او بلافاصله بیمار را شناخت.

مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.

روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت.

جمله ای به چشمش خورد.

”همه مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخته شده است".

امضا دکتر هاروارد کلی

مجله برترین ها

ehsan1993
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۲‏, ۰۲:۳۹ بعد از ظهر
حکایت اینگونه آغاز می شود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو، سر موضوع کوچکی بحث می کنند و کار به جایی می رسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست می دهد و سیلی محکمی به صورت دیگری می زند.

دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شن های بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد." آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین می کشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد.


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/12/20/69049_391.jpg (http://bartarinha.ir)


مرد که خود را از مرگ حتمی نجات یافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد: "امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد." دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید: "وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک می کنی؟" مرد پاسخ داد:

"وقتی دوستی تو را آزار می دهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی."

"یاد بگیریم آسیب ها و رنجش ها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود".

«ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم»!:قلب:

مجله برترین ها

MahDi051
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۴‏, ۰۷:۴۰ بعد از ظهر
خیلیها اعتقاد دارن برق مهمترین دستاوردیه که زندگی رو برای بشر راحتتر کرده.
که البته مطمئنن این دسته هرگز شلوار کردی نپوشیدن:)

تندر
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۵‏, ۱۲:۲۲ قبل از ظهر
روزی روبرت دوونسنزو Robert De Vincenzo گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت در شرف مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست. دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و در شرف مرگی ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!

دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟ مرد جواب می دهد: بله کاملا همینطور است.

دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.:تشویق:

بیچاره رو سر کیسه اش کردند ، برای اینکه ضایع نشه ، خودشو زده به علیچپ

Sen@toR
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۵‏, ۱۱:۰۸ قبل از ظهر
تونل رنگین عشق در ژاپن

http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/39.jpg


Wisteria tunnel باغ کاواچی فوجی در جنوب ژاپن واقع شده و از طریق جاده با توکیو حدود ۴ ساعت فاصله دارد. شاید زیباترین نقطه این باغ "تونل گلیسین" آن باشد ... ژاپنی ها اقاقیا و گلیسین را "فوجی" یا "درخت عشق" مینامند. گلیسین درختچه ای است با طول عمر زیاد و مقاوم که در شرایط محیطی مناسب سالی ۳ متر رشد می کند. گلیسین گلهایی به رنگ سفید، آبی، ارغوانی یا بنفش را به صورت گل آویز خوشه ای به نمایش می گذارد که بسیار رویایی است.



http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/40.jpg




http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/41.jpg



http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/42.jpg



http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/43.jpg



http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/44.jpg



http://persian-star.net/1391/2/30/didaniha/45.jpg

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۶‏, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر
بنگاه زناشویی



(http://www.bartarinha.ir/)


در ایتالیا مردی قصد ازدواج داشت. پس به یک بنگاهی مراجعه کرد که روی آن نوشته بود «بنگاه زناشویی». مرد در را باز کرد و وارد اتاقی شد که دو در داشت.

روی یکی نوشته شده بود «زیبا» و روی دیگری «نازیبا». در زیبا را فشار داد و وارد اتاق شد. دو در دیگر دید، روی یکی نوشته شده بود «کدبانوی خوب» و روی دیگری «شلخته».

او از در کدبانوی خوب وارد شد. در آن جا دو در دیگر بود که روی یکی «جوان» و روی دیگری «پا به سن گذاشته» نوشته شده بود. از در جوان وارد شد. ته اتاق آینه ی دیواری بزرگی دیده می شد که روی آن این جمله نوشته شده بود:

«با چنین ادعا و هوس ها، بهتر است اول خودتان را در این آینه نگاه کنید!!»

http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/5/77162_310.jpg (http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/2/5/77162_310.jpg)

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۶‏, ۰۳:۳۸ بعد از ظهر
اشتباه خنده دار روزنامه جام جم...!!!
اشتباه خنده دار روزنامه جام جم...!!! عکس زیر در روز بیست و سوم فروردین در ویژه نامه دانش و پزشکی روزنامه جام جم چاپ شد...
عکس، آلبرت اینشتین را در حال نوشتن مطلبی روی تخته سیاه نشان می دهد که از این جهت کاملا با موضوع مطلب که درباره نظریه های این دانشمند بزرگ است تناسب دارد....
حال به نوشته روی تخته سیاه توجه فرماییدhttp://www.shahediha.ir/images/smilies/shahediha/25r30wi.gif

http://fa.azadnegar.com/files/fa/images/download.jpeg

روی تخته به زبان شیرین فینگلیشی نوشته شده است:
« عجب غلطی کردم این اتمو راه انداختما!!...بابا محمود جون بی خیال شو جون من!!!». ...
و اینگونه بود که برای اولین و شاید آخرین بار جام جم از سیاست های هسته ای احمدی نژاد انتقاد کرد!...البته اشتباها و آن هم از زبان اینشتین http://www.shahediha.ir/images/smilies/shahediha/30.gif

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۷‏, ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
زیبایی ریاضی

1x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

Brilliant, isn't it?
And look at this symmetry:

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=12345678987654321

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۷‏, ۰۲:۵۰ بعد از ظهر
هواپیماهایی که اکنون در آسمان اروپا پرواز میکنند را بصورت زنده ببینید (http://flightradar24.com/)


اگر ماوس را روی هواپیما کلیک کنید ، سمت چپ همه اطلاعات هواپیما نشان داده میشود. هواپیماهای نظامی در این وبسایت دیده نمیشوند. کمی اگر نگاه کنید حرکت هواپیماها را نیز میبینید.شما میتوانید حرکت هواپیماهای قاره های دیگر مثلا" آسیا را نیز مشاهده کنید. مثلا" شما میخواهید یک مسافر از ایران را در فرودگاه لندن بدرقه کنید. با رفتن به این صفحه میتوانید ببینید که چه ساعتی هواپیمای ایران ایر فرود می آید.

atefe
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۸‏, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر
با زیرشلواری ازخونه زدم بیرون هوا سرد بود واسه اینکه سرما کمتر بهم نمود کنه دستامو جمع کردم رو سینه و بدو بدو رفتم سمت بقالی محله که سر خیابون بود اما وقتی رسیدم دیدم بقالی بسته اس با خودم گفتم : تف به این شانس تو راه برگشتن به خونه بارون گرفت اونم باچه شدتی یه نگاه به آسمون که انگار فهمیده بود من با لباس گرم بیرون نیومدم کردم و گفتم : تف به این شانس وقتی رسیدم خونه سریع کلید ماشین و برداشتم تابرم از یه جای دیگه خرید کنم باز با زیرشلواری نشتم تو ماشین و راه افتادم تو راه همینطور که داشتم میرفتم یه مرتبه دختری که حاشیه خیابون داشت راه میرفت تلو تلو خورد و خورد رو زمین منم که همیشه حساس بودم نسبت به خانم هایی که تو خیابون دچار مشکل میشند گفتم :تف به این شانس سریع ماشین و پارک کردم و رفتم سراغش هر چقدرصداش زدم جوابی نداد انگار بیهوش شده بود خوب که نگاهش کردم دیدم خیلی چهره اش جذابه و یه ندایی از درون به من میگفت اگه کمکش نکنی خیلی خری . من که الان درگیر عواطف انسان دوستانه شده بودم گفتم : تف به این شانس از رو زمین بلندش کردم و با زحمت گذاشتمش روصندلی عقب ماشین به هر زحمتی بود سریع رسوندمش به بیمارستان وقتی تو راهروی بیمارستان همراه برانکاردش داشتم راه میرفتم دیدم همه چپ چپ نگاهم میکنند یه نگاه به خودم کردم دیدم با زیرشلواریم و از همه بدتر زیر شلواریم خیسه و چسبیده به تنم و منظره بدی رو به نمایش گذاشته زیر لب گفتم تف به این شانس
سرگرم جواب دادن به سوالات دکتر و پرستارها بودم که سرو کله ی نیرو انتظامی بیمارستان پیدا شد و از من خواستند که تو دفترشون تو بیمارستان بشینم و تکون نخورم وقتی دیدم تو هچل افتادم گفتم : تف به این شانس شروع کردم به توضیح دادن واسه مامور نیرو انتظامی که بابا! به پیر به پیغمبر تصادفی در کار نبوده و اونا هم گوششون بدهکار نبود و منم هر۵ دقیقه یکبار وقتی میدیدم حرفام ثمر بخش نیست میگفتم : تف به این شانس
همینطور که منتظر تو دفتر نیرو انتظامی بیمارستان نشسته بودم دکتر بخش اومد داخل دفتر و به من گفت شما چه نسبتی با این خانم دارید منم گفتم هیچ نسبتی دکتر گفت مریض شما دختر مجردیه که حامله اس و الانم به هوش اومده اینو گفت و منو واسه شناسایی بردند بالای سر اون خانم مامور ازش پرسید شما تصادف کردید اونم با خیلی بی رمقی گفت نه (خیلی خوشحال شدم) بعد مامور ازش پرسید این آقا رو میشناسید و اونم بی رمق گفت آره و ازهوش رفت بلند گفتم تف به این شانس
الان دیگه از اتهام تصادف مبرا شده بودم اما واسه اینکه تکلیف بابای مجهول الهویه بچه مشخص بشه از من آزمایش گرفتند تا ببینند مشخصات من با مشخصات بچه جور در میاد یا نمیاد!
بعد از گذشت یه مدتی که تو دفتر نیرو انتظامی بیمارستان نشسته بودم و داشتم سین جین میشدم دکتر درو باز کرد و اومد تو و گفت آقا : نتایج آزمایش شما نشون میده که بیگناهید چون نتایج آزمایشات نشون میده نه تنها بچه از شما نیست که شما کلاً عقیم هستید و قادر به بچه دار شدن نیستید
و شروع کرد به توضیح دادن که مشکل دقیقاً از کجامه و …
بعد از چند لحظه دیگه هیچ چیز نمیشنیدم و فقط لبای دکترو میدیدم که بین ریش پر فسوری آنکارد شدش تکون میخورد خاطراتم از چند سال قبل شروع به مرور شدن کردند یاد اولین دوست دخترم افتادم که همیشه ی خدا نگران بود که حامله شده و همه چیو بااین نگرانیش کوفتم میکرد ، یاد روزایی که چشمام گرد میشد تا ببینم رنگ بی بی چک دقیقاً چه رنگیه ، یاد روزایی که از پله های آزمایشگاه با هول و ولا بالا رفتم تا نتیجه آزمایش دوست دخترمو بگیرم ، یاد اون ۴ میلیون پولی که همین چند وقت پیش دادم به منشی دفترم تا بره بچه شو سقط کنه ، یاد نصفه شبایی که بند و آب داده بودم و در به در دنبال داروخانه شبانه روزی میگشتم واسه خریدن قرص اچ دی و ال دی ، یاد حرفای زن مطلقه ای که چند سال پیش باهاش بودم و ادعا میکنه بچه آخرش از منه و ازم خرجی میگیره و …
تو کله ام غوغایی بود یه طرف مغزم این چیزا رو بخاطر میاورد و طرف دیگه مغزم پر شده بود از جمله ی: تف به این شانس
با صدای زنگ موبایلم ازفکر و خیال در اومدم – دکتر هنوز داشت توضیح میداد- گوشی رو بر داشتم و بی رمق گفتم : الو خانمم اونطرف خط بود گفت : معلوم هست کدوم قبرستونی رفتی؟ اگه یلالی تلالیت تموم شده یه چی بخر بیا خونه منو سه تا بچه ات گرسنه ایم گوشی از دستم که دیگه نایی واسه نگه داشتنش نداشت افتاد و بی اختیار گفتم : … تو این شانس

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۰۸‏, ۰۸:۱۲ بعد از ظهر
چهارده معما و پاسخ امام باقر علیه السلام

هنگامى که حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو رکعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یک به یک مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى کردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.
آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤ الى کنیم ، شاید جواب آن را نداند.
سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام کردند.
بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یک سوّم جمعیّت روى زمین هلاک و کشته شد؟
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یک سوّم نبود؛ بلکه یک چهارم جمعیّت هلاک و نابود گردید.
طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اکنون بفرما که چگونه چنان شد؟
حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد که تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را کشت ، در حالى که هابیل در آن زمان یک چهارم جمعیّت را تشکیل مى داد.
طاووس گفت : کدام یک از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟
حضرت فرمود: هیچ کدام ؛ بلکه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.
طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟
فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاک روى زمین برگرفتند.
پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.
پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟
فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .
پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟
فرمود: چون که آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.
پرسید: اوّلین کسى که حیله بکار برد و دروغ گفت چه کسى بود؟
فرمود: شیطان بود، که به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون که مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .
پرسید: آن گروهى که شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه کسانى بودند؟
فرمود: منافقین بودند، که در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.
پرسید: آن رسولى را که خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، که بود؟
فرمود: کلاغى بود، که براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت کند که چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.
پرسید: آن که قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار کرد، و از زمره جنّ و إ نس نبود، که بود؟
فرمود: مورچه اى بود که در مقابل لشکر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشکر سلیمان لگدمال نگردید.
طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، که به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟
فرمود: گرگ بود، که برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش کردند.
طاووس در آخرین سؤ ال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست که کم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست که زیاد مى شود ولى کم نمى گردد؛ و آن چست که کم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن که کم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن که زیاد مى شود ولى کم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن که کم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .(۱)

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۰‏, ۰۶:۰۹ بعد از ظهر
دوستی
يک دسته از ادم ها هستند که ترازويشان را توي دوستي در حال تعادل قرار داده اند. بي کوچکترين خطايي.


رباتي مي شوند با برنامه اي عينا شبيه به خودت و هيچ تلاش و خلاقيتي فراتر از اين برنامه انجام نمي شود.



اس ام اس بزني. اس ام اس مي زنند.

زنگ بزني. زنگ مي زنند.

ميس کال بيندازي. ميس کال ميندازند.
نامه بنويسي. نامه مي نويسند.
بگويي :" دوستت دارم." مي گويند:" دوستت دارم."

دعوا کني. دعوا مي کنند.
قهر کني. قهر مي کنند.
هديه بدهي. هديه مي دهند.
خوشحال باشي. انرژي مي دهند.
غمگين باشي. غمگين ترت مي کنند.
جواب ميس کال ندهي. جواب ميس کالت را نمي دهند.
برايشان لايک و کامنت بگذاري. برايت لايک و کامنت مي گذارند.



بعد يک جا چشم هايت را باز مي کني و مي بيني بيشتر تو بودي که براي حفظ رابطه تلاش کرده بودي و طرف مقابلت تنها آينه اي در برابر تو بود.
تو که خسته شوي. تو که کم انرژي شوي. تو که براي چند لحظه خودت را پشت اتفاقي پنهان کني. تو که از اتفاق کوچک يا بزرگي دلخور شوي. تو که شلوغ شوي. مي بيني آدم ها نيستند. رفته اند.

شايد رفته اند تا ربات يکي ديگر شوند...http://www.agmatanu.com/images/smilies/153.gif

تندر
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۰‏, ۰۹:۴۳ بعد از ظهر
سرگذشت Whey !!!!!




آب پنیر



http://vista.ir/include/articles/images/4c7138ee529e8c8e3cc7b73069697fdf.jpg‌

آب پنیر مجموعه‌ای از سرم یا قسمت مایع شیر است كه پس از تولید پنیر باقی می‌ماند. از هر ۱۰ واحد شیر مایع حدود یك واحد پنیر و ۹ واحد آب‌پنیر به دست می‌آید. آب‌پنیر حاوی بیش از ۹۳ درصد آب و دارای حدود نیمی از ارزش‌های غذایی شیر است.
قسمت عمده برخی از اجزای اصلی شیر در حین تولید پنیر به آب‌پنیر راه می‌یابد. بنابراین آب‌پنیر حاوی میزان نسبتا بالای پروتئین‌های سرمی یا پروتئین‌های محلول در آب، لاكتوز، مواد معدنی و ویتامین‌ها است. به دلیل ارزش تغذیه‌ای بالای آب‌پنیر تلاش زیادی به منظور هر چه بیشتر استفاده كردن از آن در تغذیه انسان صورت گرفته است.
آب پنیر خشك محصولی سفید تا كرم‌رنگ با طعم طبیعی لبنیات است و به استثنای رطوبت همه تركیبات آب‌پنیر در آن باقی می‌ماند.
در آمریكا دو نوع اصلی آب‌پنیر به عنوان منابع پروتئینی آب‌پنیر موجود است:
▪ آب‌پنیر اسیدی با PH كمتر از ۱/۵ كه از تولید پنیر cottage به دست آید.
▪ آب‌پنیر شیرین با PH بیشتر از ۶/۵ كه از تولید پنیر لخته شده به وسیله پنیر مایه به دست می‌آید.
هرچند تركیب آب‌پنیر اسیدی با آب‌پنیر شیرین متفاوت است، اما هر دوی آنها به صورت مایع حاوی ۷/۰ تا ۸/۰ درصد پروتئین هستند. پروتئین‌های آب‌پنیر حدود ۱۰ تا ۱۳ درصد مواد جامد آب‌پنیر را تشكیل می‌دهند.
تركیب آب‌پنیر بسته به نوع شیر (گاو ـ گوسفند ـ بز و ...) و نوع فرایند به طور قابل ملاحظه‌ای تفاوت می‌كند اما در حالت كلی، آب‌پنیر از نظر لاكتوز، مواد معدنی و ویتامین‌ها و پروتئین‌ غنی است.
لاكتوز یك دی‌ساكارید متشكل از گلوكز و گالاكتوز و تنها كربوهیدرات مهم موجود در آب‌پنیر است. تحقیقات نشان می‌دهد كه لاكتوز رشد مناسب باكتری‌های تولیدكننده اسیدلاكتیك را كه با باكتری‌های مولد فساد نامناسب رقابت می‌كنند، افزایش می‌دهد.
تركیبات عمده معدنی در پروتئین‌های آب‌پنیر شامل سدیم monovalent، پتاسیم و یون‌های كلر و نیز یون‌های كلسیم، منیزیم و فسفات است. لیپیدها نیز در مقادیر كم شامل گلیسیریدهای چربی شیر و فسفولیپیدها و لیپوپروتئین‌هایی است كه مسئول غشا‌ گلبول چربی در شیر هستند.
آب‌پنیر اسیدی به علت نامحلول بودن مقدار فسفات كلسیم كلوئیدی مسیل‌های كازئینی طی اسیدیفیكاسیون و یا كشت دادن شیر با باكتری اسیدلاكتیك، حاوی غلظت بالاتری از مواد معدنی نسبت به آب‌پنیر شیرین است.
پروتئین‌های آب‌پنیر از ارزش بیولوژیكی بالایی برخوردارند. این پروتئین‌ها حاوی اسیدهای آمینه ضروری بیشتری از پروتئین‌ شاخص و همچنین تریپتوفان، لوسین، ترئونین و لیزین بیشتری نسبت به پروتئین تخم‌مرغ كامل هستند.
ارزش بیولوژیكی پروتئین‌های گیاهی نظیر گندم، ذرت و برنج را می‌توان با استفاده از پروتئین‌های آب‌پنیر افزایش داد.
پروتئین‌های آب‌پنیر به علت پروفیل كلی آمینواسید، وقتی كه به عنوان یك ماده غذایی مورد استفاده قرار می‌گیرند، فواید تغذیه‌ای بیشتری را به وجود می‌آورند. به عنوان مثال، آلفا ـ لاكتالبومین دومین پروتئین آب‌پنیر است كه دارای مقدار زیادی آمینواسید تریپتوفان (پیش‌ساز ویتامین نیاسین) و بنابراین منبع خوبی از نیاسین معادل است.
یك نیاسین معادل، به عنوان یك میلی‌گرم از نیاسین یا ۶۰ میلی‌گرم تریپتوفان تعریف می‌شود. نیاسین به عنوان بخشی از یك كوآنزیم ضروری برای متابولیسم شامل سنتز چربی، تنفس بافت‌ها و مصرف كربوهیدرات‌ تعریف می‌شود. این ویتامین سلامتی پوست، اعصاب و دستگاه گوارش را بهبود می‌دهد و به هضم و افزایش اشتهای معمولی كمك می‌كند.
كنسانتره پروتئین آب‌پنیر (wpc) محصولی با رنگ سفید تا كرم روشن و با طعم طبیعی است كه به وسیله خشك كردن و حذف تركیبات غیر‌پروتئینی از آب‌پنیر پاستوریزه به دست می‌آید و حاوی ۲۵‌درصد و یا بیشتر پروتئین است. تركیب‌های غیرپروتئینی به وسیله روش‌های جداسازی فیزیكی مانند رسوب دادن، *****اسیون یا دیالیز جدا می‌شوند. از تركیب‌های مناسب با ph متعادل ممكن است برای تعدیل اسیدیته wpc استفاده شود. پروتئین ایزوله آب‌پنیر (wpI) محصولی دیگر از آب‌پنیر با رنگ سفید تا كرم و با طعم طبیعی است كه حاوی ۹۰ درصد و یا بیشتر پروتئین است.
ارزش بیولوژیكی پروتئین‌ها در كنسانتره آب‌پنیر به همان اندازه پروتئین‌های آب‌پنیر بالا است، بنابراین آنها را می‌توان در تركیب رژیم‌های خاصی كه توسط پروتئین‌های با كیفیت بالا غنی می‌شوند مانند رژیم ورزشكاران، كودكان و افراد سالخورده مورد استفاده قرار داد.
كنسانتره پروتئین‌های آب‌پنیر را خصوصا به منظور غنی‌سازی فرآورده‌های شیری و سایر مواد غذایی از جمله شیر كم‌چربی، فراورده‌های كشت داده شده شیر، پنیر فراوریشده، محصولات پخته‌شده، فراورده‌های گوشتی، ماكارونی، نوشابه‌ها، شیرینی‌ها و .... می‌توان به كار برد.
پروتئین‌های به دست آمده از شیر گاو به عنوان امولسیفایر در بخش‌های زیادی از صنایع غذایی شامل تولید بستنی‌، آشامیدنی‌ها، سس‌های سالاد و مكمل‌های ورزشی مورد استفاده قرار می‌گیرد. استفاده از این مواد فواید تغذیه‌ای اضافی در امولسیون‌های مواد غذایی ایجاد می‌كند و تولیدكنندگان را قادر به تولید محصولاتی با پایداری بیشتر كرده و به طور بالقوه استفاده از سیستم‌های امولسیفیكاسیون را كاهش می‌دهد.
آب پنیر خشك منبع نسبتا ارزان پروتئین، كربوهیدرات و كلسیم برای استفاده در تركیبات غذایی و به عنوان ماده‌ای ایده‌آل برای دستیابی به ارزش افزوده بالا است. آب‌پنیر ارزش‌های جدیدی را برای صنایع غذایی به وجود می‌آورد و با استفاده از روش‌های پیشرفته برای استخراج و خالص‌سازی بخش‌های مختلف آب‌پنیر، بهبود تغذیه‌ای محصول را ممكن می‌كند.
با توجه به ارزش غذایی مواد متشكله آب‌پنیر كه به طور سنتی یك محصول جانبی تولید پنیر است و عدم استفاده از آن باعث آلودگی محیط زیست می‌شود، در دهه ۱۹۵۰ با استفاده از روش‌های جداسازی آنها كنسانتره‌های پروتئین آب‌پنیر تهیه و برای مدت ۷ تا ۸ سال اولیه به طور گسترده‌ای در رژیم‌های غذایی ورزشكاران مورد استفاده قرار گرفت و سپس استفاده از آن در غذاهای فرموله شده برای كودكان و دیگر صنایع غذایی رواج یافت. با معرفی این محصولات به بازارهای آمریكا، اروپا و ژاپن به تدریج تقاضا برای مصرف آن افزایش یافت تا جایی كه هم‌اكنون رشد مصرف سالیانه آن را حدود ۲۰ درصد در سال برآورد می‌كنند. میزان مصرف انواع پروتئین‌های به دست آمده از آب‌پنیر در سال ۲۰۰۴ حدود ۳۹۵۰۰۰ تن با ارزشی معادل یك میلیارد دلار بوده است و آمریكا با ۱۸۷۰۰۰ تن و اروپا با ۱۵۹۰۰۰ تن بزرگ‌ترین تولیدكنندگان آن بوده‌اند.





آرزو عرفانیان
منبع:
www.foodnavigator.com (http://www.foodnavigator.com)





این هم وی ارزززززززون و فله ائی !!!!!!! امیدوارم تبلیغ نباشه !!!
( البته برای دونستن گذاشتن تا خریدن !!! )







http://www.piazar.com/images/bollet3.gif محصولات اسپری درایر که شامل پودر آب پنیر رنگی و پودر آب پنیر می باشند بصورت خالص به شکلهاى بسته بندى جهت مصارف در خانه و به شکل فله جهت ساير مصارف عمده به بازار داخل و خارج عرضه ميگردد. محصولات بسته بندى شده اين شرکت از طريق شرکتهاى بزرگ پخش به اقصى نقاط ايران پخش و توزيع مى گردد.



http://www.piazar.com/images/Products/panir.jpg پودر آب پنیر:
يکى از محصولات جديدى که در شرکت کشت و صنعت پياذر و توسط سيستم اسپرى دراير توليد مى گردد، پودر آب پنير سفيد و رنگى مى باشد. اين محصول که در اصل از باقى مانده آب پنير شرکتهاى لبنى استحصال مى گردد، علاده از جنبه انتفاعى ، کمک به مسئله آلودگى محيط زيست نيز به شمار مى رود. آب پنير بعلت داشتن مواد سريع الفساد و بوى بد، يکى از مواد دورريز شرکتهاى لبنى است و بعلت حجم زياد در اين نوع شرکتها به يک معضل زيست محيطى تبديل شده است. سيستم اسپرى دراير قادر است روزانه حجم مسيعى از اين ماده آلوده کننده را به يک ماده مغذى و پر انرژى به نام پودر آب پنير تبديل کند.
آناليز پودر آب پنير و مواد اصلي تشکيل دهنده آن به شرح زير مى باشد:





http://www.piazar.com/images/bollet2.gif لاکتوز(بدون آب)
۷۴/۵

درصد وزنى


http://www.piazar.com/images/bollet2.gif پروتئين
۹/۷۸

درصد وزنى


http://www.piazar.com/images/bollet2.gif چربى

۲
درصد وزنى


http://www.piazar.com/images/bollet2.gif رطوبت آزاد

۲/۷۲

درصد وزنى


http://www.piazar.com/images/bollet2.gif خاکستر
۳/۸۳
درصد وزنى


http://www.piazar.com/images/bollet2.gif PH(در محصول ۱۰ درصد)
۵/۹۸
درصد وزنى








http://www.piazar.com/images/line.gif


http://www.piazar.com/images/Products/panir_rangi.jpg پودر پنیر رنگی:
پودر آب پنير به دو صورت سفيد و رنگى مورد استفاده قرار مى گيرد. در پروسه توليد نوع رنگى آن،در بخشى از مسير توليد، رنگ طبيعى
Sunset Yellow به آن اضافه مى گردد و پس از اتمام پروسه پودر آب پنير رنگى بدست مى آيد. پودر آب پنير سفيد در صنايع غذائى منجمله: بستنى سازى، شکلات سازى، بيسکويت سازى، شيرينى و ساير توليدات صنايع غذائى و بعنوان مکمل مورد مصرف مى باشد. ۱ودر آب پنير رنگى نيز عمدتاْ در پفک و ديگر مواد غذائى رنگى مورد استفاده است.

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۱‏, ۰۲:۲۱ بعد از ظهر
اذان در 24ساعت شبانه روز قطع نمیشه

این مطلب رو تو سایت علمی دانشجویان ایران خوندم، برام جالب بود، گفتم شاید برای شما هم جالب باشه! (اما صحتشو نمی دونمhttp://www.agmatanu.com/images/smilies/148.gif)

سلام

میدونید که اذان در 24ساعت شبانه روز قطع نمیشه !

دیدید که وقت اذان هر شهر با هم فرق میکنه ؟!
حالا در کره ی زمین دین ما رواج دارد و اذان به هیچ وجه در کره زمین قطع نمیشود .

به محض اینکه اذان شهر شما در حال قطع شدن هست وقت اذان شهر بعدی میرسد ؛

یعنی از این روستا به رو ستای دیگر ...وازاین شهر به شهر دیگر ...و از این استان به استان دیگر ... .

منبع: http://www.daneshju.ir/forum/f546/t160709.htm (http://www.daneshju.ir/forum/f546/t160709.html)

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۲‏, ۰۳:۲۶ بعد از ظهر
ویروس مولد برق می شود!
دانشمندان آزمايشگاه ملي لاورنس بركلي، شيوهاي ابداع كردهاند كه بر اساس آن ميتوان با استفاده از ويروسهاي بيخطر كه انرژي مكانيكي را به برق تبديل ميكنند، نيرو توليد كرد.

به گزارش سرويس فناوري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين دانشمندان با ساخت يك ژنراتور با قابليت توليد جريان كافي براي راهاندازي يك نمايشگر كوچك بلور مايع به آزمايش رويكرد خود پرداختند.

اين ژنراتور با فشار انگشت بر روي يك الكترود به اندازه تمبر كه با ويروسهاي مهندسيشده خاص پوشش داده شده، كار ميكند و در آن ويروسها نيروي اين فشار به يك بار الكتريكي تبدیل می کنند!!!

اين ژنراتور اولين دستگاهي است كه با جمعآوري خواص فیزوالکتریک از مواد بیولوژیکی به توليد الكتريسيته ميپردازد. فيروالكتريك به تجمع يك بار در يك جامد در واكنش به فضاي مكانيكي گفته ميشود.

اين دستاورد كه در مجله نيچر نانوتكنولوژي منتشر شده، ميتواند به توليد دستگاههاي كوچكي منجر شود كه انرژي الكتريكي را از لرزشهاي كارهاي روزانه مانند بستهشدن در يا بالا رفتن از پلهها جمعآوري ميكنند.

اين فناوري همچنين به شيوه آسانتري در ساخت دستگاههاي ريزالكترونيك اشاره دارد چرا كه ويروسها خود را در يك غشاي منظم چيده و ژنراتور را آماده كار ميسازد. چيدمان خودكار يكي از هدفهاي مهم در جهان كوچك و دقيق نانوفناوري به شمار ميرود.
تاثير فيزوالكتريك در سال 1880 كشف شده و از آن زمان در بلورها، سراميك، استخوان، پروتئينها و دياناي شناسايي شده است. در حال حاضر فندكهاي برقي و برخي میکروسکوپها از آن استفاده ميكنند. اما مواد مورد استفاده در دستگاههاي فيزوالكتريك سمي بوده و كار با آنها بسيار سخت است كه كاربرد گسترده از اين فناوري را محدود ميكند.

از اين رو، اين دانشمندان از باكتريخوار M13 كه تنها به باكتريها حمله كرده و با انسان مهربان است، استفاده كردند. اين ماده به دليل خاصيت ويروسي آن خود را طي چند ساعت به چندين ميليون تكثير كرده تا هميشه يك منبع پايدار از آن وجود داشته باشد. مهندسي ژنتيك بر روي اين ويروسها آسان بوده و چينش خودكار آنها در غشاهاي منظم كار با آنها را بسيار راحت ميكند.
اين دانشمندان اكنون در حال كار بر روي شيوههايي براي ارتقاي سيستم خود هستند. از آنجايي كه ابزارهاي بيوفناوري، توليد در مقياس زياد ويروسهاي اصلاح شده ژنتيكي را ممكن ميسازد، مواد فيزوالكتريك مبتني بر ويروس ميتوانند به ارائه يك راه حل ساده براي دستگاههاي ريز الكترونيكي در آينده بپردازند.

http://www.yativentures.com/images/LifeSciences/virus-biology_1.jpg
ایسنا


شاید چند سال بعد:

انرژی ویروسی حق مسلم ماست!

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۳‏, ۰۱:۰۹ بعد از ظهر
نمره این دانش اموز چنده؟
درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خواهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

3tare
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۴‏, ۱۰:۴۱ قبل از ظهر
ریشه کلمه چس فیل از کجا آمده است؟


شاید برای شما هم جالب باشه که بدونین چرا ما ایرانیها، به پاپ کرن میگیم چس فیل؟!


اولین مدل پاپ کرن که وارد ایران شد، مربوط به یک شرکت انگلیسی بود به اسم

چسترفیلد (Chesterfield)

و به مرور زمان این واژه به چس فیل تغییر پیدا کرد

شناختن محصولات مختلف به اسم اولین برند، توی ایران خیلی عادیه. مثل:

آدامس، تافت، تاید، ریکا، وایتکس، ماتیک، کلینکس، و …

Mybrute
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۴‏, ۱۰:۴۵ قبل از ظهر
فقط در قم اتفاق می افتد !!

تمرین «نماز میّت» در مانور «امداد نجات» !


یعنی این یه مورد دیگه شاههههکاره :
.
.
.
.
.
.
http://151.0.img98.net/out.php/i360910_n00127112-r-b-000.jpg

:کف کرده:

http://151.0.img98.net/out.php/i360911_n00127112-r-b-001.jpg

:کف کرده:

http://151.0.img98.net/out.php/i360912_n00127112-r-b-002.jpg

متاسفانه نجات پیدا نکرد !!!! :خنده::خنده::خنده:

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۴‏, ۰۷:۳۳ بعد از ظهر
بیلبورد تبلیغ حجاب در تهران
http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/62/01.jpg (http://www.2daylink.com/)

این یعنی اینکه دخترا شکلات هستند و پسرا مگس و حجاب مثل پوست شکلات می مونه!

حالا به سوالات زیر جواب دهید:



----------------------------------------------------------------------
۳- اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند
نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت …
الف- مگس بالدار است به مگس بی بال
ب- مگس سالم است به مگس دیابتی
ج- مگس معمولی است به خرمگس
د- مگس سمج است به مگس بی بخار
----------------------------------------------------------------------
۴-اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟
الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است
ب- میت کفن شده
ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد
د- الف و ب صحیح است
----------------------------------------------------------------------
۵- پسری که با دخترهای گشت ارشاد دوست می شود چه نوع مگسی است؟
الف- خرمگس
ب- مگس نابینا
ج- مگس سرکه
د- مگس قانع
----------------------------------------------------------------------
۶- اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس نقش گشت ارشاد برابر است با …
الف- خرمگس معرکه
ب- پشه بند
ج- بسته بند سیار
د- صاحب قنادی
--------------------------------
سولات 1 و2 سانسور شد.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
فرزندم روزی که تو، مرا در دوران پیری ببینی سعی کن صبور باشی و مرا درک کنی.

اگر من در هنگام خوردن غذا، خود را کثیف کردم و اگر نتوانستم خودم لباس هایم را بپوشم، صبور باش
و زمانی را به خاطر بیاور که من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد برای تو کردم.

اگر در هنگام صحبت با تو مطلبی را هزار بار تکرار میکنم، حرفم را قطع نکن و به من گوش بده
هنگامیکه تو خردسال بودی من یک داستان را هزاران بار برای تو میخواندم تا تو به خواب بروی.

هنگامیکه ضعف مرا در استفاده از تکنولوژی جدید می بینی به من فرصت فراگیری آن را بده و با لبخند تمسخر آمیز به من نگاه نکن.
من به تو چیزهای زیادی آموختم که چگونه بخوری، چگونه لباس بپوشی و چگونه با زندگی مواجه شوی.

هنگامیکه در زمان صحبت موضوع بحث را از یاد می برم به من فرصت کافی بده که به یاد بیاورم در چه مورد بحث میکردیم و اگر نتوانستم به یاد بیاورم از من عصبانی نشو.

مطمئن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث.

اگر مایل به غذا خوردن نبودم مرا مجبور نکن، به خوبی میدانم که چه وقت باید بخورم.

هنگامیکه پاهای خسته ام به من اجازۀ راه رفتن نمیدهد، دستانت را به من بده.
همان گونه که در کودکی، اولین گام هایت را به کمک من برداشتی.

اگر روزی به تو گفتم که نمیخواهم زنده باشم و دوست دارم بمیرم، عصبانی نشو
زیرا روزی خواهی فهمید که چه میگویم.

تو نباید از اینکه مرا در کنار خود میبینی احساس غم، خشم و ناراحتی کنی.

تو باید کنار من باشی و مرا درک کنی و یاری دهی
همان گونه که من ترا یاری دادم که زندگیت را آغاز کنی.

مرا یاری کن در راه رفتن.
مرا با عشق و صبوری، یاری ده که راۀ زندگیم را به پایان برسانم.

من نیز پاداش ترا با لبخندی و عشقی که همواره به تو داشته ام، خواهم داد.

دوستت دارم فرزند دلبندم .....

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۲:۲۸ بعد از ظهر
به این میگن تبلیغ

شرکت برای تبلیغ شـــیشه های ضد گلولش 3میلیون دلار رو تو شیشه گذاشته و این شـــیــــشه رو در یکی از ایستگاه های اتوبوس نصب کرده است!!!!!!!


http://www.shahediha.ir/attachment.php?attachmentid=2741&d=1338749328&thumb=1 (http://www.shahediha.ir/attachment.php?attachmentid=2741&d=1338749328)

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۲:۴۶ بعد از ظهر
اگر کریستوف کلمب زن داشت!!!!!!!

اگر کریستوف کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زير می گذراند:
- کجا داری میری؟
- با کی داری می ری؟
- واسه چی می ری؟
- چطوری می ری؟
- کشف؟
- برای کشف چی می ری؟
- چرا فقط تو می ری؟
- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
- می تونم منم باهات بیام؟!
- راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟
- بده لیستو ببینم!
- حالا کِی برمی گردی؟
- واسم چی میاری؟
- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!
- جواب منو بده؟
- منظورت از این نقشه چیه؟
- نکنه می خوای با کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته باشم؟
- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟
- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟
- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟
- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!
- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!
- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!
- چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟
- اصلا من می خوام باهات بیام!
- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!
- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۲:۵۲ بعد از ظهر
با بابام داشتم جدول حل میکردم که گفتم : بابا نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف. یه دفعه بابام گفت: فهمیدم عزیزم میشه بابا. با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه! گفت :ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد. تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
http://forum.bodybuilder.ir/images/icons/icon1.png یک نکته بسیار جالب " بابا نان داد ! "
می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.

.
.
… .
بابا آب داد بابا نان داد

می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم

می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم

و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است کار از ریشه خراب است

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۲:۵۶ بعد از ظهر
پندهای لقمان در سال 2012 به فرزندش
پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن!

پسرم! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند

پسرم! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند

پسرم! در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال داری از جیب هایت دوربریز. آب بینی ات را پیراهن تمیزکنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند

پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم


پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی

پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت


پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری

فرزندم! هیچ کس تنها نیست.

پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن

پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام.


هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار را می شناسی خودت را به نفهمی بزن!

پسرم! پیامک های عید نوروزت را همین الان بفرست

پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد ، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟

پسرم! نامزد انتخابات شدی ، اول یا داماد لرها شو یا تُرک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند!

هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پرکن


پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۰۹:۴۹ بعد از ظهر
غلط نامه

زنبوردار : کسي که همسر بلوند دارد

کاشمري : در آرزوي ازدواج

کاج : نمايندگي انتشارات گاج در دوبي

ژنتيک : ژني که عامل اصلي تيک زدن در انسان مي باشد

هشتگرد : ۵

خورشت باميه : مسئوليت پختن خورشت بر عهده من است

وايمکس : درنگ چرا؟

خراب : نوعي نوشيدني حاوي تکه هاي کوچک خر

شيردان : آنکه شير خوب را از بد تميز مي دهد

گشتاور: يک سري همسايه بووق که به هنگام برگزاري مهمانيهاي شبانه پليس را خبر مي کنند.

البرز: عربها به « پرز » گويند

چرا عاقل کند کاري: يک ضرب المثل شيرازي.

هردمبيل: جايي که در آن بابت هر چيزي قبض صادر ميشود

غيرتي: هر نوع نوشيدني به جز چاي

قرتي : نوعي چاي که با قر و حرکات موزون سرو ميشود

پنهاني : قلمي که جاي جوهر با عسل مينويسد

مختلف : مرگ مغزي

مورچه خوار : خواهر مورچه

جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند

کره حيواني : بيچاره ناشنواست

توله سگ : حاصل تقسيم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست : آن گربه مال ماست

کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟

سهپايه : ۳ تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي هستند

يک کلاغ چهل کلاغ : نبردي ناجوانمردانه بين کلاغها

وانت : اينترنت آزاد و بدون *****

اسلواکي : نرم و خرامان گام برداشتن

نيکوتين : نوجواني خوش سيرت

نلسون ماندلا: نلسون اون وسط گير کرده

تهراني: تيکه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۵‏, ۱۰:۱۵ بعد از ظهر
سرزنش سگان
سگی نزد شیر آمد گفت:
بامن کشتی بگیر
شیر سر باز زد
سگ گفت:نزد تمام سگان خواهم گفت
شیر از مقابله با من می هراسد...
شیر گفت:
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند
که با سگی کشتی گرفته ام...!








http://www.rangberang.ir/picture_library/tableau/T456.jpg

3tare
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۶‏, ۱۱:۵۵ قبل از ظهر
واسه بازی پرسپولیس و فولاد رفته بودم استادیوم ، اخرای بازی بود که یکی از دوربینهای صدا سیما زوم کرده بود روی من بیچاره و داشت زنده ، تصویرم رو پخش میکرد!!

من از خدا بیخبر هم انگشتم رو تا ته کرده بودم تو دماغم و 360 درجه میچرخوندم ... بعد انگشتم رو در اوردم و مالیدم به لباس نفر کناریم!!

بعد از چند لحظه مهرناز باهام تماس گرفت و با گریه بهم گفت :

خاک تو سرت ، بی فرهنگ.! فقط میخواستی ابروی من رو جلو دوستام ببری... دیگه یه لحظه هم نمیخوام ببینمت!! تا اومدم بگم چی شده زرتی قطع کرد!!

هنوز گوشیم رو تو جیبم نزاشته بودم که بابام تماس گرفت و گفت:

حالا به جا دانشگاه میپیچونی میری فوتبال ببینی اره !!! امشب اومدی خونه اون دماغت رو صاف میکنم ، پسره ی بی شخصیت!!
اونم زارت قطع کرد!!

دوباره گوشیم صداش در اومد. اینبار جاسم بود... دوستم.. گفت:

اقا چه صحنه ای بود... کلی خندیدیم با بچه ها... یادت باشه اومدی یه دکتر زیبایی بهت معرفی کنم ، اون دماغت رو عمل کنی!!
زارت قطع کرد!!

هنوز تو شوک حرفای این سه نفر بودم که دیدم ، نفر کناریم داره با عصبانیت نگام میکنه و یهو یه کشیده ی محکم خابوند تو گوشم و گفت:
تا تو باشی دفعه ی بعد اشغالای دماغت رو با لباس این و اون پاک نکنی!!
.
.
.
یعنی اگه من دستم به اون فیلم بردار برسه.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۳۳ بعد از ظهر
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۳۴ بعد از ظهر
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.



..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۳۵ بعد از ظهر
جمله جادویی (http://www.asheghaneha.ir/%d8%ac%d9%85%d9%84%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c%db%8c.html)

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی (http://www.asheghaneha.ir/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c) فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامید (http://www.asheghaneha.ir/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af)ی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت (http://www.asheghaneha.ir/tag/%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa)همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را کهباعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.
زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاه (http://www.asheghaneha.ir/tag/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87)ی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم (http://www.asheghaneha.ir/tag/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85) عزیزم”

Senior Manager
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۳۸ بعد از ظهر
بنده خدا مرده:ناراحت: همیشه اینجور از خود گذشتگیها مال مرداس:افسرده:

Persian-King
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۴۴ بعد از ظهر
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي.

خوب چه کاریه می گفت دختره از رو موتور بپره فوقش پاش میشکنه دیگه :پوزخند: وقتی گاز ندی که سرعت کم میشه بدشم خودش می پرید :بامزه:

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۷:۴۵ بعد از ظهر
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟



من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،



دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد


متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت


پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟


نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره


عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم





عشق واقعی هیچوقت نمی میره


این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب



حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۱۹‏, ۰۹:۳۵ بعد از ظهر
هیچ کس کامل نیست! (http://forum.bodybuilder.ir/post/50)


http://themeupload.theme-designer.com/43/image/6.gif


لقمان حکیم را پرسیدند: آیا تا به حال به فکر ازدواج افتادی؟ گفت : بله، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم.
پرسیدند نتیجه آن چه شد؟
پاسخ داد: در سفری که به هند کردم، با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم، چون از مغز خالی بود.
به شیراز رفتم، دختری دیدم بسیار تیز هوش و دانا ،او را هم نپسندیدم،چون زیبا نبود.
نهایتا به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم بسیار زیبا و بسیار باهوش و خردمند بود
ولی با او هم ازدواج نکردم!
پرسیدند از چه روی ؟
گفت : برای اینکه او هم به دنبال کسی می گشت ، که من می گشتم !

ادی23
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۰۵:۱۸ قبل از ظهر
هیچ کس کامل نیست! (http://forum.bodybuilder.ir/post/50)


http://themeupload.theme-designer.com/43/image/6.gif


لقمان حکیم را پرسیدند: آیا تا به حال به فکر ازدواج افتادی؟ گفت : بله، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم.
پرسیدند نتیجه آن چه شد؟
پاسخ داد: در سفری که به هند کردم، با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم، چون از مغز خالی بود.
به شیراز رفتم، دختری دیدم بسیار تیز هوش و دانا ،او را هم نپسندیدم،چون زیبا نبود.
نهایتا به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم بسیار زیبا و بسیار باهوش و خردمند بود
ولی با او هم ازدواج نکردم!
پرسیدند از چه روی ؟
گفت : برای اینکه او هم به دنبال کسی می گشت ، که من می گشتم !




دختر شیرازیا که خوشگلا

NA3R
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۰:۰۰ بعد از ظهر
لینکی که قراره ببینید مجموعه از عکسای بسیار قشنگ و حرفه ای از بدنسازای خارجی هست ! ولی عنوان پیج رو نگاه کنید . "کارهای عجیب بدن سازان"

چقدر ملت طرز فکر غیر علمی و سطحی دارن !

http://www.omid20-71.in/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%80%d9%80%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%80%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d9%86-48826.html#more-48826

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۰:۳۸ بعد از ظهر
لینکی که قراره ببینید مجموعه از عکسای بسیار قشنگ و حرفه ای از بدنسازای خارجی هست ! ولی عنوان پیج رو نگاه کنید . "کارهای عجیب بدن سازان"

چقدر ملت طرز فکر غیر علمی و سطحی دارن !

http://www.omid20-71.in/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%80%d9%80%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%80%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d9%86-48826.html#more-48826

وای چندش آور بود:اشتباه:

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۱:۳۲ بعد از ظهر
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم" دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روي ماشين خط مي اندازد مرد با عصبانيت چندين

مرتبه ضربات محكمي بردستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بيمارستان كودك انگشتان دست خود

را از دست داد کودک پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟ مرد نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين

بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين وچشمش به خراشيدگي كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !دوستت دارم پدر )

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۰‏, ۱۱:۴۲ بعد از ظهر
سنگ


بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود.


بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند.

بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۱‏, ۰۲:۳۲ بعد از ظهر
شعار تيم هاي حاضر در يورو


رقابت هاي يورو 2012 از دقايقي ديگر آغاز مي شود. تيم هاي مختلف حاضر در اين رقابت ها هر يک شعار خاصي براي اين رقابت هاي انتخاب کرده که به نوعي بازتاب اهداف آنها براي اين رقابت هاست.




لهستان: در کنار هم، غيرممکن ممکن مي شود.

يونان: تولد جنگجو ها.

روسيه: خطاب به بازيکنان تيم: «با روحتان بازي کنيد و تا آخر بجنگيد».

جمهوري چک: حمايت از شما، برد از ما».

هلند: يازده شير، ميليون ها هوادار، با هم پشت ما کوهه!.

دانمارک: وايکينگ هاي بي واهمه.

آلمان: قدم به قدم تا هدف بزرگ.

پرتغال: اينجا، ضربان 10 ميليون قلب.

اسپانيا: دليلي براي زندگي، فرصتي براي رويا، زنده باد اسپانيا.

اکراين: اکرايني ها، حالا نوبت ماست.

ايتاليا: بياييد اروپا را لاجوردي کنيم.

ايرلند: با پايتان حرف بزنيد، با قلبتان بازي کنيد.

کرواسي: غرور ما، قدرت ماست.

سوئد: آنجا باش، حسش کن، رويا را به کف بيار.

فرانسه: يک داستان تازه، يک روياي تازه، يک هدف مشترک.

انگليس: يک جايزه، دو کشور، سه شير.

Sen@toR
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۱‏, ۱۰:۲۷ بعد از ظهر
کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۲‏, ۰۵:۳۱ بعد از ظهر
آهنگر بیمار
http://www.persiakids.com/UserControls/Thumbnail.ashx?size=500&imageurl=~/Files/Content/blacksmith1.gif

آهنگري بود كه با وجود رنج هاي متعدد و بيماري اش
عميقاً به خدا عشق مي ورزيد.
روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت
از او پرسيد: "تو چگونه مي تواني خدايي را كه
رنج و بيماري نصيبت مي كند دوست داشته باشي؟"
آهنگر سر به زير آورد و گفت:
"وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم.
سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد.
اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود
اگر نه آن را كنار مي گذارم.
همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا!
مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!"

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۲‏, ۰۵:۴۱ بعد از ظهر
چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم!!!!!

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".




چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...






دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...


دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...




با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.




با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

شوهرت همون اولش مُرد

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۲‏, ۰۹:۳۹ بعد از ظهر
قدر خانواده ات را بدان (بخوانید)
با مردي كه در حال عبور بود برخورد كردم

-اووه !! معذرت ميخوام...

-من هم معذرت ميخوام

-دقت نكردم ...

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129091.jpg


ما خيلي مؤدب بوديم

من و اين غريبه

خداحافظي كرديم و به راهمان ادامه داديم


https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129101.jpg

اما در خانه با آنهايي كه دوستشان داريم چطور رفتار مي كنيم

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129111.jpg

كمي بعد از آن روز
در حال پختن شام بودم.
دخترم خيلي آرام كنارم ايستاد همين كه برگشتم به اوخوردم و تقريباً انداختمش.
با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار"

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129121.jpg

قلب كوچكش شكست و رفت

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129131.jpg

نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129211.jpg

وقتي توي رختخوابم بيدار بودم صداي آرام خدا در درونم گفت:

وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت مي كني

اما با بچه اي كه دوستش داري بد رفتار مي كني

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129221.jpg

برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزديك در، چند گل پيدا ميكني.

آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است.

خودش آنها را چيده.

صورتي و زرد و آبي

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129231.jpg

آرام ايستاده بود كه سورپرايزت بكنه

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129241.jpg

هرگز اشكهايي كه چشمهاي كوچيكشو پر كرده بود نديدي

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129251.jpg

در اين لحظه احساس حقارت كردم

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129261.bmp

اشكهايم سرازير شدند.

آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129271.bmp

بيدار شو كوچولو ، بيدار شو. اينا رو براي من چيدي؟

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129281.bmp

گفتم : دخترم واقعاً متاسفم از رفتاري كه امروز داشتم
نميبايست اون طور سرت
داد بكشم

گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

من هم دوستت دارم دخترم

و گلها رو هم دوست دارم

مخصوصا آبيه رو

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129291.bmp

گفت : اونا رو كنار درخت پيدا كردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن

ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا آبيه رو

***
آيا مي دانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار مي كنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد؟

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129301.bmp

اما خانواده اي كه به جا مي گذاريد تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129311.bmp

و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كارمي كنيم و نه خانواده مان!

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129321.bmp

چه سرمايه گذاري ناعاقلانه اي !!

اينطور فكر نميكنيد؟!!

به راستي كلمه
"خانواده" يعني چه ؟؟

https://s3.amazonaws.com/blogdoon-files/blogdoon_4952_129331.bmp

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۲‏, ۱۰:۵۱ بعد از ظهر
چشمان دانشجویان در حالات مختلف


http://www.funpatugh.com/img/90/bahman/05/Student1.jpg



حالت های چشمان دانشجویان در وضعیت های مختلف این شکلیه....



هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)



وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)



موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)



وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)



وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)‬

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۳‏, ۰۱:۵۶ بعد از ظهر
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي میشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره............

tantan tina
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۳‏, ۰۶:۰۴ بعد از ظهر
http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu1926.jpg (http://www.beytoote.com/fun/comic-subject/who1-student-funny.html)
از دید مسئولین بالا مقام دانشگاه :- مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع شهریه است .- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست اول پذیرفته شدن و دوم فیش واریزی شهریه ، بقیه مدارک باشه برای بعد ( پول مهمه )- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش و در کلاس به جزوه هایش باشد .- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد .- از خونه مستقیم بره داخل کلاس و بعد از کلاس مستقیم بره خونه .- هر چی استاد و مسئولین دانشگاه گفتن بگوید چشـــــــــــم .- کاری به کار کسی نداشته باشه و کلا" چیکار داره که کی به کی یا با کی تا کی چیکار داره !!!

از دید اساتید محترم و زحمتکش :- سر کلاس سکوت رعایت شود .- سوالات سخت مطرح نشود .- هر کس بیش از 4 جلسه غیبت کند بی تربیت میباشد در نتیجه حذف .- کسی تیکه نیندازد .- افراد آخر کلاس ، ندید حذف- تقلب = مرگ- پروژه شما کپی است ، نمره بی نمره- نمره باقالی نیست که آخر ترم بین دانشجویان پخش شود بنابراین درس بخونین .
از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون ):( درتمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا" )- عشق است دوران دانشجویی مخصوصا" اگه یک شهر دیگه باشی- شهریه رو که بابا جونی میده خرجمونم که خدا میرسونه- شب با بر و بچس بریزیم دور هم و تا صبح بگیم و بخندیم- کلاسهای صبح برای خالی نبودن عریضه است ، روم به دیفال سگ میره کلاس . ( ندید بگیرین این اصطلاحی عامیانه در عین حال نا درست میباشد )- ساعتهای سرو وعده های غذایی >>>> شام : ساعت 3 صبح به بعد – صبحانه : اگه بیدار بودیم ساعت 12 یک تیکه نون به خاطر رفع بوی نامطبوع دهان میلنبانیم . – نهار : خدا خیر بده دانشگاه که حداقل یک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهای شهرمون نمیرسه !! ولی شکمتو برای چند ساعتی پر میکنهمواد غذایی زمان دانشجویی : قلیون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسایه ، تخم مرغ ( همسایه ) ، سیب زمینی ، سوسیس ، قلیون اینسری با طعم لیب سیمو ( سیب لیمو غنی شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته ای کپک زده و انواع ترشیجات خونگی- تفریحات سالم : قلیون - .... بازی ( فرض کنین حکما" مار و پله منظورمه !! ) - ... بازی ( دخترانه فکر کنین ، عروسک بازی منظورمه ) - کشتی ( از فرنگی و آزاد گرفته تا کشتی چوخه و کشتی کج ) ، اس ام اس بازی ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران یافت میشود ) - خدا خیر بده ایرانسل که وقت خالی دانشجویان پر کرده و برای رفع خستگی و فراقت از بار سنگین درسها با طرح بنفشش میتونی از بوق ساعت 12 تا خود 6 فکتو نرمش بدی - قبل از رفتن دانشگاه حدود یک ساعت از وقتهای باطله جلو آینه میگذره و اینجا موها و ریش و سبیل تازه روییده بسیار نمایان شده و دقت و تمرکز بیشتری لازم دارن – آب بازی تفریح سالمی هست که در هر خونه ای جای خاص خودش داره و باعث تمیزی و شادابی روحیه دانشجویان شرکت کننده میشه – در زمانهای گذشته دانشجویان هفته ای یک بار برای خلاص شدن از یکنواختی و ایجاد تنوعی در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتن که خوب الان به خاطر تورم و خارج شدن از زندگی غار نشینی کمتر از این مراسم دیده میشه و تقریبا" به منسوخجات پیوسته . مراسم به صورت خیلی ناگهانی و پنهانی شروع میشد به این صورت که زیر پوش و یا پیراهن همخونه ای عزیز جرانده* میشد و به محض روی دادن چنین اتفاقی همگی باید خودشون آماده جریده* شدن میکردن و آروم به کمک دوست دیگر جرانده* میشدن و در اینجا دوستانی که مقاومت میکردن غیر از هدف اصلی که پیراهن و معمولا" زیرپوششون بود جاهای دیگرشون هم مورد تجرید* قرار میگرفت و منجرد* میشد ( * صرفهای مختلف جـــر بر وزنهای مختلف )- مراسم قبل از خواب که بعضی وقتها جلو خواب گرفته و یا آسیبهای جسمی خطیری در پی دارن . ( منظورم همون بالش بازی و یا نمونه غیر انسانی اون به وجود آوردن چندین طبقه انسانی و یا لحاف تشکی بر روی اولین نگون بختی که خوابش ببره )- ضبط و نوارها و سی دیهای مختلف خوانندگان هم که از نون شب واجب تره .- حرکات موزونی که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهای درس هم نمایان میشه .
عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :- نمرات درخشان- سوز عاشقی- سینه ای پر آه و پردود- لباسهایی مستاجر*- لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند که در طول این دوران به سرشون اومده از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و آبهای مخصوص مراسم ، موهای فراوان به علت ریزش شدید موها و پشمونجات- اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیریهای مختلف- فراگیری آشپزی مخصوصا" از نوع ماکارونی و پلوتن ( تن ماهی + برنج)- زخم معده- بی خوابی مفرط و جغد گونه- گوش گرفتگی ( طرح بنفش )- مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد اس ام اس )
از دید دانشجویان دختر بیکار :- مخارج شهریه و خورد و خوراک با ددی جون- چقدر زندگی بدون آقا بالا سر خوش میگذره- دختران دائما" غیبت میکنن ولی همیشه در سر کلاسها حضور دارن .- نوشتن جزوه مهمترین کار و حضور در کلاسها مهمترین وظیفه در داخل دانشگاهه ( خدا داند چرا ؟! )- فراگیری پیشرفته مهمی به نام آمار گیری که در این زمینه مطلب فراوان است و چندین روز اندر مزایای آمار و آمارگیری در دختران به شخصه میتونم مطلب بدم . فقط همین بگم که سرعت پخش آمار از سرعت نور بالاتر هست و کافیه یکی از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گیر کرده باشه ، تا مستخدم خوابگاه متوجه این امر مهم میشه و دلایل پیدایش و رخداد چنین اتفاقی در میزگردهای شبانه مطرح میشه و نتیجه آخر اینه که پسرک عاشق یکی از دختران اون جمع هست .- تفریحات سالم : میزگردهای شبانه پیرامون پسرهای دانشگاه - گذراندن کلاسهای آرایشگری و گریم – طراحی لباس و ابداع مد – آشنا شدن با قلیون و طریقه چاغ نمودن و کا دود کردن آن – سر کار گذاشتن پسرها – نقاشی کردن در جزوات و تزئین آنها جهت اهدا به نیازمندان !! – جستجو و تحقیق در علل کنشهای متفاوت پسران – آموزش رذالت و شیطنتهای پسر کش – تمام تفریحاتی که پسران انجام میدن در میان دختران هم رایج شده و کافیه یک دور تفریحات پسران مرور کنین ، با این تفاوت که در دختران آخرش همیشه به گیس و گیس کشی منجر میشه - آشنا شدن با انواع خوراکهای سرد ( فست فود ) و کافی شاپهای شهر – هفته ای هفت شب شرکت در تولد هم اتاقیها – جمع آوری شماره پسرها و ملغب شدن به 118 – تک زنگ زدن بی موقع و شبانه به گوشی پسران – اونهایی هم که خیرخواه هستن برای اینکه دوستشون صبح برای کلاس بیدار کنن تا صبح پلک رو هم نمیذارن – شرکت در تمامی تورهای سیاحتی ، زیارتی ، علمی و تخیلی دانشگاه .
عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :- فراگیری هر نوع آرایش و مد لباس- تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه- کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان- تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش- یادگیری انواع مهارتهای شوهرداری و شوهر فراری- آشنایی با موارد برخوردهای اجتماعی و معضلات رفتاری- شکست در عشق- خیلی وقتها هم متاهل شدن یعنی رسیدن به هدف اصلی و والای دانشگاه- گوش گرفتگی و شست گرفتگی- زخم معده و پاشنه پا و ماهیچه های دوگانه فک
دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )- این جیب اون جیب کردن و دویدن برای جور کردن هزینه بالای شهریه- دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار- گرفتن پاچه اساتید جهت منعطف کردن آنها ( به خاطر اینکه اگه غیبتها زیاد شد حذف نکنن )- واکس زدن کفش کارفرما به خاطر دادن مرخصی تحصیلی- انجام دادن هر گونه کارهای محیر العقول برای مشتری و ارباب رجوع ( به خاطر اینکه نپره)- گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی و کپی کردن آن- برو سر کار ، بیا کلاس ، وسط کلاس زنگ میزنن بیا سر کار ، اگه شد برو خونه ، کلاست دیر شد ، کلاس ، کلاس ، بسه برو خونه بخواب ( با این اوضاع بنزین ... )- سرو وعده های غذایی یا ممکن نمیباشد و یا در بین کلاسها یا در بین راه به صورت ضربتی صورت میگیرد .- خوابیدن در سر کلاس- فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتری و ... به جای تمرکز روی درس !!- فکر درس ، تمرین ، پروژه ، میانترم ، پایانترم و .... به جای تمرکز در کار!!
عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :- سر گیجه و موج گرفتگی- کارت سوخت خالی- پس انداز منفی و هجوم اقساط- مدرک- یک مشت جزوات درهم و برهم که چیزی از توش در نمیاد- افت شغلی- زخم معده و لاغری مفرط و چشمانی گود و چهره ای زرد- کلکسیونی از پاچه اساتید و مسئولین محترم- کوهی از دیون که تا سالیان دراز باید حملشون کرد- فراموش کردن هرگونه تمایلات و هنرهای قدیمی و بی میل شدن جهت ادامه آنها- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگی در حد طرد از اون جمعجیگر آدم خون میشه برای این قبیل دانشجویان . کیه که به دادمون برسه ... ( عضوی از دانشجویان شاغل )در مجموع دانشجویی مثل پس گردنی و یا تو گوشی میمونه که هم میتونه از خواب بیدارت کنه و هم میتونه بهت آسیب برسونه این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم .

tantan tina
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۳‏, ۰۶:۱۲ بعد از ظهر
http://www.beytoote.com/images/stories/fun/fu1905.jpg (http://www.beytoote.com/fun/comic-subject/notes-spinster-humor.html)
این که می گویند در ازدواج (http://www.beytoote.com/khande/note-friend-son.html)، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟! مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }
************* مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }
************* مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم.{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )
************* مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!کنار دریا:پسر جوان: شما تنها هستید؟مریم: در حال حاضر بله…پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟مریم : نه… من همراه ندارم!پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!
************* مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!در یک میهمانی:پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!
************* مریم :ترانه تو چطور با رضا آشنا شدی؟ترانه: رضا ازمن تقاضای دوستی کرد. قبول نکردم.اوهم شیفته نجابتم شد وآمد خواستگاری!پسر: امکان دارد افتخار دوستی با شما را داشته باشم؟مریم : نه خیر، من اهل این جور دوستی ها نیستم.پسر:عجب امل عقب افتاده ای هستی.الان دیگراین افه خرکی ها(!) خریدار ندارد.لابد هنوز هم دختری! برو بابا… من دنبال موردی می گردم که open باشد!(واقعیت تاسف انگیزی که این روزها کمابیش مشاهده می شود)
************* مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!پسر:asl plz !مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۳‏, ۰۹:۵۸ بعد از ظهر
خرافات های بسیار جالب(در خواب دیدن همسر اینده)
http://niksalehi.com/khorafat/darkhabdidan.jpg (http://niksalehi.com/khorafat/darkhabdidan.jpg)

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۴‏, ۰۹:۵۰ بعد از ظهر
اینبار قول بدهیم که نخندیم

http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/11/101349.jpg (http://www.radsms.com/)
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب
نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،
نخند
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

Stateless Knight
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۵‏, ۰۱:۱۳ بعد از ظهر
فقط میشه گفت یادش بخیرررر....

http://img.bodybuilder.ir/images/43244335127892289574.jpg


http://img.bodybuilder.ir/images/10862550223437298582.jpeg


http://img.bodybuilder.ir/images/94035151944660335907.jpg
http://img.bodybuilder.ir/images/37900359609964524933.jpg

http://img.bodybuilder.ir/images/15915013151626213572.jpg
http://img.bodybuilder.ir/images/22106865667232476462.jpg
http://img.bodybuilder.ir/images/87347953757228870200.jpg
http://img.bodybuilder.ir/images/37461316310557453058.jpg

http://img.bodybuilder.ir/images/66324282882722510144.jpg
http://img.bodybuilder.ir/images/14128408570981086277.jpg

http://img.bodybuilder.ir/images/00905610463275410519.jpg

http://img.bodybuilder.ir/images/42902798853242252831.jpg
دوستان ببخشید اگه عکسا زیاد شد

sir-mahyar
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۵‏, ۰۶:۱۱ بعد از ظهر
واقعا یادش بخیر
الان دیگه این درسا تو کتاب فارسی بچه ها پیدا نمیشه!!!!:سوت:
چی شد یاده اینا افتادی؟؟؟:چشمک:
داشتی دنبال کتاب اندازه گیری دقیق می گشتی اینارو دیدی؟!:پوزخند::خنده::بامزه:

sir-mahyar
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۵‏, ۰۸:۰۵ بعد از ظهر
فقط میشه گفت یادش بخیرررر....



http://img.bodybuilder.ir/images/14128408570981086277.jpg

دوستان ببخشید اگه عکسا زیاد شد


راستی دمت گرم:بوس:
من این شعر و خیلی دوس داشتم ولی بعد اول دبستان کتابمو دادم به یکی دیگه و دیگه این شعرو ندیدم!:سوت:
میدونی اون سالی که منو تو اول دبستان بودیم اخرین سالی بود که این شعر چاپ شد و دیگه نشد!؟!!:منتظر::پوزخند:

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۵‏, ۰۸:۵۰ بعد از ظهر
قورباغه و كرم
آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...

...و عاشق هم شدند.

کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،

و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..

بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»

کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»

بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل هوا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»

بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...

...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.

قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»

بچه قورباغه گفت قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل ها،

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»

بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...

این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل دنیا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

او دم نداشت.

کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»

بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»

«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»

کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.

یک شب گرم و مهتابی،

کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود،

درخت ها عوض شده بودند

همه چیز عوض شده بود...

اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.

بال هایش را خشک کرد.

بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.

آنجا که درخت بید به آب می رسد،

یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»

ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»

قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،

و درسته قورتش داد.

و حالا قورباغه آنجا منتظر است...

...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....

...نمی داند که کجا رفته.

جی آنه ویلیس

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۵‏, ۰۸:۵۲ بعد از ظهر
http://www.namerto.ir/uploads/posts/2011-11/1321430798_177843_599.jpg

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۸‏, ۰۱:۴۱ بعد از ظهر
آبدارچی شرکت مایکروسافت
مرد بیکاری برای سمت آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد:

رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...
مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....
پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۸‏, ۱۱:۲۸ بعد از ظهر
او، هنوز هم او بود...
حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بد‌گویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود...

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۲۸‏, ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
داستان کوتاه “ازدواج پیرزن”
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۳۰‏, ۰۱:۳۵ بعد از ظهر
گویش دختران از سال 81 تا 96 !!!
http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/19-2-1391/IMAGE634721021746166558.jpg (http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/19-2-1391/IMAGE634721021746166558.jpg)

گویش دختران در سال 81 :
عزیزم ، عشقم ، چرا ناراحتی ؟ قربونت برم !
(http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/19-2-1391/IMAGE634721021746166558.jpg)



گویش دختران در سال 86 :
عزیزم ، عشقم ، چرا ناراحنی ؟ قلبونت برم !

گویش دختران در سال 91:
عجیجم ، عجقم ، چلا نالاحتی ؟ قلبونت بلم !

گویش دختران در سال 96 :
دیبیلم ، عولوپولو ، بیلی بولو ناتانوتو هلو ؟!

3tare
‏۱۳۹۱-۰۳-۳۰‏, ۰۵:۳۳ بعد از ظهر
هدیه

مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است…
مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را به هدر داده بود تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید.
روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز، روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد. اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است، مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد وبه او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدر دوستش دارد!!

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۳-۳۱‏, ۱۱:۲۸ قبل از ظهر
قدر عشقتون رو بدونید...... یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به پسربرتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی پسر عاشق دخترمیشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه .

یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام معنی کن و پسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده دختر به دوستش میگه : من دنبال یه عشق پاک می گردم یه عشق واقعی کمکم میکنی پیداش کنم ، تا بحال هر چی دنبالش گشتم سراب دیدم و همه عشقها دروغ و واهی بود ، پسر بهش قول میده تو این راه کمکش کنه .

هر روز محبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی دختر بی اعتنا می گذشت و هر چی دختر می گفت پسر چند برابرش رو اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق اون بشه .

تا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو خیابون قدم میزدند دختر به پسر میگه : میدونی عشق واقعی وجود نداره ؟

پسر می پرسه چطور و دختر میگه : عشق واقعی اونه که واسه معشوقش جونش رو هم بده و پسر گفت : ببین ، به اطرافت با دقت نگاه کن ، مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو
مثل آینه کنی . دختر خندید و گفت : ای بابا این حرفا برا تو قصه هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با هم به رستوران برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد ودر حالیکه از خیابون عبور می کردند یه ماشین با سرعت تمام به اونها نزدیک شد*انگار ترمزش برید و نمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو میبینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با ماشین برخورد میکنه و نقش زمین میشه دختر برمیگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو دستاش میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد

آره اون تازه متوجه شده بود که اون پسر قربانی عشق دختر شده ولی حیف که دیگه دیر شده بود

دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق نرفت و سالهای سال بر لبانش لبخند واقعی نقش نبست

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۱‏, ۰۱:۳۵ بعد از ظهر
این افراد آنقدر خوردند تا مُردند

وسوسه خوردن غذاهای مختلف، میوه های رنگارنگ و نوشیدنی های خوشمزه از آن وسوسه هایی است که خیلی ها نمی توانند در مقابل آن مقاومت کنند آن هم بدون اینکه فکر کنند که نتیجه این همه غذاخوردن ممکن است اتفاقات ناگوای باشد که نامشان را برای همیشه در تاریخ و در فهرست اسامی انسان هایی که در اثر پرخوری مرده اند ماندگار کند.

کلوچه خوری تا حد مرگ

سال 2008 در یکی از دانشگاه های هندوستان مسابقه سریع ترین کلوچه خوری برگزار شد. ساراوا سابهاروال 22 ساله نیز در کنار دوستانش قرار گرفت تا مسابقه دهد. با شنیدن صدای سوت، دانشجوها شروع به خوردن کلوچه کردند تا در کمترین زمان ممکن همه کلوچه هایی که در بشقاب جلویشان بود را بخورند.

ساراوا به دوستانش گفته بود که برنده خواهد شد. او در حال خوردن چهارمین کلوچه بود که ناگهان کلوچه در گلویش گیر کرد و دیگر نتوانست نفس بکشد. گروه اورژانس هرچه برای نجات او تلاش کرد نتوانست وی را نجات دهد و به این ترتیب مرگ او در بیمارستان اعلام شد.


زاخاری تیلور


http://bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87677_175.jpg


زاخاری تیلور یکی از رییس جمهورهای نه چندان مشهور آمریکا بود. او دوازدهمین رییس جمهور آمریکا بود که در فاصله 24 نوامبر 1849 تا نهم جولای 1850 ریاست جمهوری را برعهده داشت.

پرخوری یکی از وسوسه های همیشگی زندگی تیلور بود. طوری که او هرجا که خوراکی می دید نمی توانست چشم از آن بر دارد. 16 ماه از انتخاب تیلو ربه این سمت می گذشت که چهارمین جشن جولای در آمریکا برگزار شد و رییس جمهور وقت هم با شرکت در این جشن سعی کرد که دلی از عزا دربیاورد.

شیر یخ زده و میوه های تابستانی از خوراکی های مخصوص این جشن بودند که وقتی چشم تیلور به آنها افتاد نتوانست جلوی خودش را بگیرد و تا می توانست از آنها خورد.

روز جشن یکی از گرم ترین روزهای تابستان آن سال بود و تیلور علاوه بر خوردن شیر یخ زده مقدار بسیار زیادی لبنیات تازه و دسر مصرف کرد و از آنجا که خوردن همه این خوراکی ها با هم مشکل ساز بود باعث شد تا سرنوشت شومی در انتظار رییس جمهور تازه باشد.

با رسیدن شب، زاخاری تیلور احساس کرد که حالش خوب نیست. او بر اثر پرخوری بیمار شده بود و پنج روز بعد هم از دنیا رفت. به گفته پزشکان، علت مرگ زاخاری تیلور بیماری معده و روده اعلام شد.


هنری مارماهی خوار


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87691_500.jpg


هنری اول از سال 1100 تا 1135 پادشاه انگلیس بود. هنری در هنگام شکار برادرش را کشت تا شاه انگلیس شود. هنری اول فرد چندان پرخوری نبود اما در یکی از شب ها نوعی مارماهی مشهور را سر میز شام آوردند، گفته می شود که مارماهی های شام پادشاه اهز گونه ای بودند که به کوسه ها می چسبیدند و همراه این جانوران به همه جا می رفتند.

پادشاه آن قدر از این مارماهی خورد که احساس کرد حالش بد است و دستور داد او را به اتاقش ببرند. طبیب بالای سر پادشاه حاضر شد و او را معاینه کرد همه چیز در ظاهر عادی به نظر می رسید و طبیب گفت که حال پادشاه بر اثر پرخوری بد است و مطمئنا فردا صبح خوب می شود اما هنری اول تا صبح دوام نیاورد و در حالی که بسیار درد می کشید از دنیا رفت.


اسکندر شکمو


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87678_531.jpg


اسکندر کبیر با همه خونخواری و وحشی گری هایی که در کارنامه اش ثبت شده، به طرز باورنکردنی ای از دنیا رفت. با وجود اینکه همه تصور می کردند او بالاخره در یکی از جنگ هایش کشته خواهد شد اما اسکندر از پرخوری بیش از حد مرد. یک شب که اسکندر به مهمانی رفته بود، در آن مهمانی آن قدر غذا خورد که دیگر نفس کشیدن هم برایش سخت شده بود.

اما این تازه آغاز ماجرا بود چراکه وقتی اسکندر خودش را برای خواب آماده می کرد یکی از دوستانش را دید که به ضیافتی دیگر دعوت شده بود و او به اسکندر پیشنهاد داد که با او هم همراه شود.

اسکندر کبیر هم به عشق غذاخوردن دوباهر راهی مهمانی شد. گفته می شود اسکندر دو شبانه روز غذا خورد و نوشیدنی نوشید، او آن قدر غذا خورد که دیگر نمی توانست دراز بکشد و بخوابد؛ چراکه وقتی دراز می کشید نفس تنگی بدی به او دست می داد و حالت تهوع پیدا می کرد.

وقتی طبیب بالای سر اسکندر حاضر شد به اطرافیانش گفت که او در اثر پرخوری زیاد به نوعی مسمومیت غذایی دچار شده. با اینکه هیچ کس فکرش را نمی کرد اما اسکندر 10 روز بعد از این پرخوری ها از دنیا رفت!


بازیگری که مسموم شد


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87679_166.jpg


«باندو میتسو گورا» یک بازیگر بسیار مشهور ژاپنی در دهه 1975 بود. باندو هم در نقش مردان و هم در نقش زنان در فیلم ها ظاهر می شد. مرگ باندو در سال 1975 همه را شگفت زده کرد زیرا او دچار هیچ گونه بیماری ای نبود و هیچ کس فکرش را نمی کرد که این بازیگر مشهور بر اثر پرخوری جان خود را از دست بدهد.

او یک روز به سرآشپز خود دستور داد تا فور فوگو که نوعی ماهی سمی است را برای غذا آماده کند. البته نه خود ماهی را بلکه جگر آن را. سرآشپز می بایست این غذا را برای آقای بازیگری آماده می کرد.

سرآشپز به باندو گفت که این ماهی سمی است و بهتر است که غذای دیگری بپزد ولی باندو نپذیرفت و گفت که بدنش در برابر سم این ماهی ایمن است و به این ترتیب سرآشپز به ناچار غذای باندو را آماده کرد.

باندو مقدار زیادی از جگر این ماهی را خورد و برخلاف انتظار دچار مسمومیت شد. مسمومیت او آن قدر شدید بود که وی توان مقاومت نداشت و بعد از بستری شدن در بیمارستان جان سپرد.


نویسنده ای که سیر نمی شد


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87680_140.jpg


ویلیام مکپیس تاکری نویسنده مشهور انگلیسی نیز یک مرد پرخور بود. او آن قدر پرخور بود که سیستم گوارشی اش دچار مشکل شده بود. از طرفی تاکری معتاد بود البته نه به موادمخدر بلکه به خوردن ادویه های بسیار تند.

او یک شب شام بسیار مفصلی خورد، به گفته اطرافیان تاکری غذایی که او در آن شب خورد به اندازه سه وعده غذایی معمولی بود. بعد از خوردن غذا تاکری مثل همیشه به رختخواب رفت و صبح روز بعد وقتی پیش خدمت صبحانه را به اتاق آقای نویسنده برد او را در تخت خوابش مرده پیدا کرد.

تاکری بر اثر پرخوری بیش از حد در سن 52 سالگی و خیلی غیرمنتظره درگذشت. البته علت مرگ تاکری سکته اعلام شد و به عقیده پزشکی قانونی علت این سکته، استرس های ناشی از پرخوری بود.


موتزارت و شام کشنده


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87681_556.jpg


گفته می شود سالیبری، رقیب موتزارت، نوازنده بزرگی بود این دو زیاد از یکدیگر خوششان نمی آمد برای همین بسیاری بر این عقیده اند که موتزارت به دست حریف خود به طور غیرمستقیم به قتل رسیده است اما در هیچ جا شواهدی از اینکه نقشه قتل موتزارت توسط سالیبری کشیده شده باشد اشاره نشده است.

عده ای هم بر این عقیده اند که موتزارت به دلیل خوردن مقدار زیادی از تکه های گوشت خوک جان خود را از دست داده است. از این رو افراد زیادی درباره مرگ موتزارت تحقیق کرده اند که یکی از آنها دکتر جان وی هیرشمان است.

هیرشمان نامه ای که موتزارت پیش از مرگش نوشت را به دقت بررسی کرده و به نتیجه قابل توجهی رسیده است. موتزارت در این نامه درباره مقدار زیادی گوشت خوکی که خورده نوشته بود و توضحی داده بود که گوشت، خوب پخته نشده بود و آلوده به نظ رمی رسید.

موتزارت هم که مقدار زیادی از آن را خورده بود بیمار شد و همین پرخوری باعث مرگش شد. نکته جالب اینجاست که بعد از مرگ موتزارت 150 تئوری درباره چگونگی مردن این نوازنده بزرگ شکل گرفت اما هیچ وقت دلیل مرگ او به نتیجه قطعی نرسید از این رو هفت سال بعد از مرگ موتزارت مزارش نبش قبر شد تا استخوان هایش را تحت آزمایشات بیشتری قرار دهند. با این حال هنوز هم بسیاری بر این باورند که موتزارت بر اثر پرخوری بسیار جان باخته است.


اشتهای کشنده


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87682_244.jpg


اوکراینی ها پودینگ سنتی ای دارند که آن را با میوه های پخته شده پر می کند. محتویات این پودینگ شامل قارچ، سیب زمینی، گوجه و گیلاس است و همه این خوراکی ها در کنار هم بسیار سنگین هستند به طوری که کمتر کسی می تواند دو عدد از آن را پشت سر هم بخورد.

سپتامبر سال 2011 مسابقه ای در شهر توکماک اوکراین برگزار شد تا اوکراینی های که می توانند بیشترین پودینگ را بخورند با یکدیگر رقابت کنند. برنده این مسابقه ایوان مندل 77 ساله بود. او پس از اینکه یک لیتر از مربای کرمی و ترشی را که داخل پودینگ ها بود خودر احساس کرد که حال چندان خوبی ندارد.

پیرمرد روی دو زانویش خم شد و به زمین افتاد. وقتی آمبولانس به محل حادثه رسید ایوان دیگر جان باخته بود. آزمایشات پزشکی قانونی نشان داد پیرمرد بعد از پرخوری دچار حالت تهوع شده اما از این کار امتناع کرده و همین مساله باعث مرگش شده است.


پادشاه سوئد


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87683_311.jpg


آدولف فردریک از سال 1751 تا 1771 پادشاه سوئد بود. 20 سال از تکیه زدن او بر تخت سلطنت می گذشت و در تمام این مدت پادشاهی او تا جایی که می توانست غذا می خورد به طوری که همه می دانستند آدولف فردریک یک پادشاه پرخور است.

فردریک همیشه سر میز شام از خرچنگ و خاویار گرفته تا کلم دریایی، ماهی و نوشیدنی های مختلف، به مقادیر بسیار فراوان می خورد و کاملا روشن است که این همه غذا برای یک وعده شام چقدر زیاد است. البته این فقط بخشی از غذای پادشاه بود. او پس از صرف غذا به اتاق دیگری می رفت تا دسر میل کند.

در این اتاق تمامی دسرهای مورد علاقه که متشکل از 14 نوع بود چیده شده تا فردریک هرچقدر دلش می خواهد دسر بخورد. این پادشاه شکمو آن قدر پرخوری کرد تا اینکه بالاخره به دلیل مشکلات گوارشی در یکی از شب ها درگذشت و امروزه در کتاب های تاریخ دانش آموزان سوئدی نوشته شده است؛ «آدولف فردریک پادشاهی بود که در اثر پرخوری از دنیا رفت.»


پنکیک خور روسی


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87685_117.jpg


سال 2009 مسابقه ای در کالینگراد یکی از شهرهای روسیه برگزار شد. در این مسابقه هر شرکت کننده ای که پنکیک بیشتری می خورد برنده بود اما این بار پایان پنکیک خوری همراه با تراژدی بود.

بوریس ایسایف 46 ساله بیشترین پنکیک را خورد و برنده میدان شد. همه او را تشویق می کردند و وی از روی سکو پایین آمد تا خود را برای گرفتن جایزه اش آماده کند.

وقتی او به جایگاه مخصوص رفت تا جایزه را بگیرد ناگهان در برابر چشم حضار نقش زمین شد و این درحالی بود که همه محتویات معده اش از دهانش بیرون می ریخت. او دیگر نفس نمی کشید و اقدامات اولیه برای نجات جان وی بی تاثیر بود.


بلیت مرگ 10 دلاری


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/3/27/87687_637.jpg


«نوح آکرز» دانش آموز مدرسه ای در سن پدرو آمریکا بود. او به همراه 120 دانش آموز دیگر، سال 2010 در مسابقه ای شرکت کردند تا درآمد حاصل از آن را صرف افراد زلزله زده هائیتی کنند. در این مسابقه فعالیت های گوناگونی ازجمله نواختن موسیقی و مسابقه خوردن اجرا می شد و هر دانش آموزی که قصد شرکت در مسابقه را داشت می بایست 10 دلار پرداخت می کرد.

نوح به همراه 120 دانش آموز دیگر سر میز غذا حاضر شدند تا در مسابقه هات داگ خوری شرکت کنند. شرکت کننده ها می بایست هات داگ های خامه ای را می خوردند تا جایزه را به خود اختصاص دهند. نوح همان طور که مشغول خوردن هات داگ ها بود ناگهان به سرفه افتاد.

نفس پسرک بالا نمی آمد. افراد حاضر در سالن به او کمک کردند تا هات داگ ها را از گلوی پسرک خارج کردند. وقتی نوح را به بیمارستان منتقل می کردند زنده بود اما وقتی به بیمارستان رسید از هوش رفت و دیگر به هوش نیامد. به گفته پزشکان او مدت زیادی بدون اکسیژن بوده و همین باعث شده تا وی جان خود را از دست بدهد.

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۱‏, ۰۸:۴۰ بعد از ظهر
فرق کنکور دادن دخترا و پسرا
گفتم نزدیک کنکوره این پستنو برا بچه هایی که کنکور دارن بذارم...


دخترا همه سرشون (http://www.patoghkade.com/)تو ورقشونه و از هر ۱۰۰۰۰ نفر یه نفر بیکاره

ولی پسرا از هر ۱۰۰۰۰نفر یه نفر سرش تو ورقه خودشه
http://www.patoghkade.com/up/9a7c350118ee10be0edf2fd3932d96ce.jpg
http://www.patoghkade.com/up/f7d295f55784a887e5223b0fd3b26a19.jpg
همه خرخونا.............
همه اونایییییی که گروهی خرخونی میکنن.......
همه اونایییییییی که 4 تاییییییی خرخونی میکنن..........

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۱‏, ۱۱:۰۶ بعد از ظهر
آرزوی زنانه...................... (http://www.clip2ni.com/dastanha/topic-t41922.html#p801095)
زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.
وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود.
زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟
غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره
زن اومد که اعتراض کنه
که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟
زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.
غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.
زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين...
من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم.
مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.
مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.
مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه(!!!!!)
ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.
غول مقداري فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم....!!!

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۲‏, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر
فکرشو بکن ! اگه میشد چی میشد!










http://www.shahediha.ir/images/misc/nCode.png
برای مشاهده عکس در سایز اصلی لطفا اینجا کلیک کنید .


(http://salijoon.ws/)
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام


آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه


موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی




شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری


پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن


ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب


ورودی ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید


همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی


بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره


هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی


رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین


سايه ات سفيد باشه


تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی


شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه


بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن


درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده


رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن


واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری


یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش


بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی


چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۲‏, ۰۴:۳۷ بعد از ظهر
مرگ همکار !
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۲‏, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر
پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه»

پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.

پرستاران از اول دليل عجله‌اش را پرسيدند.

پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!

پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم.

پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد!

پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي‌داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟

پيمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه مي‌دانم او چه كسي است ...!

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۳‏, ۰۱:۴۱ بعد از ظهر
من

http://smsbox.persiangig.com/image/1391/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86.jpg (http://smsbox.persiangig.com/image/1391/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86.jpg)

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۴‏, ۰۱:۰۵ بعد از ظهر
عزیزم دوستت دارم
پس از یازده سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند آن دو عاشق هم بودندو پسرشان را هم بسیار دوست داشتند فرزندشان حدودا دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را وسط آشپزخانه مشاهده کرد وچون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آن را در قفسه قرار دهد و همسر پر مشغله که دیگر مادر هم شده بود موضوع را به کل فراموش کرد
پسر بچه بطری را دید ورنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه ی آن را خورد او دچار مسمومیت شدید شدو بر زمین افتاد مادرش سریع او را به بیمارستان رساند اما با این وجود مسمومیت کودک بسیار شدید بود که متاسفانه جان سپرد مادر بهت زده شدو بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد دید که فرزندش از دنیا رفته فقط سه کلمه بر زبان آورد
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت : عزیزم دوستت دارم
عکس العمل کاملا غیر منتظرانه ی شوهر یک رفتار فراکنشی بود کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت اما شوهر به یاد این افتاد که اگر خودش وقت گذاشته بودو بطری را سر جایش میگذاشت دیگر هیچ کدام از این اتفاقا نمی افتاد به علاوه مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و در این شرایط شدیدا نیازمند دلداری و همدردی فرزندش بود این همان چیزی بود که شوهر به او داده بود
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر صرف میکنیم چه در روابط چه محل کار یا افرادی که میشناسیم و فراموش میکنیم کمی ملایمت وتعامل برای حمایت از روابط انسانی لازم است و می تواند روابط و اخلاق مارا به کلی تغییر دهد
در نهایت آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در این دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید و نگذارید دردها و رنج ها و مشکلات با نبخشیدن اثر دوچندانی روی شما بگذارند
اگر هر کسی میتوانست با این طرز فکر به دنیا بنگرد مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود داشت
حسادت ها رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران همچنین خود خواهی ها و ترس را از خود دور کنید خواهید دید که مشکلات آن چنان که شما می پندارید هم سخت نیستند

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۴‏, ۰۱:۴۱ بعد از ظهر
مسافر
"جهانگردی آمریکایی به قاهره رفت تا پارسای معروفی را زیارت کند. جهانگرد با کمال تعجب دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می‌شد.
جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟
زاهد گفت: مال تو کجاست؟
جهانگرد گفت: اما من این جا مسافرم.
زاهد گفت: من همین طور.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۴‏, ۰۱:۴۴ بعد از ظهر
طلاق برنامه ریزی شده

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش (http://www.radsms.com/) میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۷‏, ۱۱:۲۵ بعد از ظهر
نامه اي به پدر!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر.مي خواهي ازدواج كنيم Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۷‏, ۱۱:۲۷ بعد از ظهر
زخم های عشق
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .ا
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .ا
پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .ا
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم اینها خراش های عشق مادرم هستن

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۸‏, ۰۹:۴۸ بعد از ظهر
داستان کوتاه پنجره ی نگاه ها!

http://tanhae.com/dl/post/2012/0889Fekre-Salem.jpg

در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم.
کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید.
بازفکر کردم در کجای دنیا می شود این چنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد؟
که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟
چون من تا حدی دنیا دیده هستم ، به تجربه می گویم: هیچ کجا…

هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.
آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم.
شخصیت با وقاری داشت.
وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند.
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گل فروش یافت؟

به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است.
به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست.
گفتم ببخشید پول نیاوردم، می روم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،
مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد.
تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار می کردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.
در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص می نواخت.
به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که می زنی.
با رضایت پولی به زو داد و رفت…حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

می توان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد…؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟
و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟
من هر چه را دیدم مثبت می دیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالی که در عمل وجود ندارند..
و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
مثلا آدمها را به دو گروه “باکلاس” و” بی کلاس” تقسیم کرده ایم..!
ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاس اند.

حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل…، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین…
امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمی کند!
و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت… کدام با کلاس ترند؟




می توانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.

kaveh_am
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۸‏, ۱۱:۲۹ بعد از ظهر
اینجوری فکر کردن هم جالبه
ولی فکر کنم اینجوری فکر کنید نه ما پیشرفت میکنیم نه جامعه.
گل فروش گل فروش میمونه مهندس کامپیوتر املت فروش.نوازنده یه نوازنده دورگرد و.....
کجای دنیا میتوان یه همچین چیزی برای جامعه خواست؟
:متفکر:
شاد باشید :گل رز:

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۹‏, ۰۳:۵۸ بعد از ظهر
خراش های عشق خداوند
چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد .
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد .
پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش راگرفت.
تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:
" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند"
*گاهی مثل یک کودکِ قدرشناس خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند.

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۰۹‏, ۰۴:۰۷ بعد از ظهر
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
پیرزن قبول کرد
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام...

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۰‏, ۱۲:۰۸ بعد از ظهر
تاثیر عصبانیت
پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد باید یک میخ در حصار بکوبد.
روز نخست پسر 37 میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند. او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخها در حصار است. در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد. او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخهای کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد.
روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد. پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد.

"کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع عصبانیت چیزی میگویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای میگذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر زخم همیشه باقی می ماند."

مراقب حرفهایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند.

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۱‏, ۰۱:۵۱ بعد از ظهر
ضرالمثل های دیجیتالی تبلیغات








این روزا رایانه و اینترنت تو زندگی خیلی از ماها جای خودشو باز کرده تا جایی که تو رسانه ها صحبت از اعتیاد به اینترنت و تاثیرات مخرب کارکردن مدام با کامپیوتر کم نیست . اما امان از روزی که اصطلاحات و لغات رایانه ای و دیجیتالی تو فرهنگ لغات روزانه ما جا بگیرن و خودی نشون میدن .

اصطلاحاتی که حتی وارد ضرب المثلهای ایرانی هم شدن . شاید به گوش شما هم رسیده باشن :

"سرور مفت نمی بینه وگرنه بلاگر ماهریه"این ضرب المثل در مواقعی به کارمی رود که نیروی انتظامی به یک دانشجویی، جوانی، دست به قلمی یا کسی تو این مایه ها گیرداده و می خواد یه جورایی حالشو بگیره

"سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم"این ضرب المثل درمورد افرادی به کارمی رود که عکس بچه شان را در بلاگشان می گذارند و یک پست در میان قربان صدقه شان می روند.

"کافی نت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم *****شده"این ضرب المثل درمورد روشنفکران خالی بند تازه به دوران رسیده صدق می کند.

"با یه پینگ گرمیش می کنه با یه ***** سردیش"این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنجی به کار می رود.

"لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار"این ضرب المثل فروشندگان دومین و هوست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کار می برند.

"کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپ تاپشو می سوزونه"این ضرب المثل بدون شرح است."

رم لپ تاپ پیشکش را نمی شمارند"این ضرب المثل نسخه دیجیتالی "مفت باشه ... باشه" به شمار می رود."

کامنت و لینک هفت دست، پست و آپ هیچی"این ضرب المثل درمورد بلاگرهاییست که سال تا سال آپ نمی کنند.

"شیپیش تو بلاگش کامنت می ذاره"کنایه از وبلاگ های بی مخاطب

N&F
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۱‏, ۰۷:۵۳ بعد از ظهر
تخمین ساعت در ادارات دولتی با استفاده از بو و عطر




یه نفر با چشما و گوشای کاملا بسته در اداره های دولتی فقط از روی بو و رایحه موجود در فضا میتونه ساعت رو حدس بزنه !



بوی دهن : 8 الی 9 صبح

بوی نون و خیار : 9 تا 10

بوی عرق : 10 تا 12

بوی جوراب : 12 تا 1

بوی میکس عرق ، جوراب ، گلاب : نماز ظهر

بوی نهار : 1 تا 2

بوی آروغ و *س و **ز : 2 الی 3 بعدازظهر

N&F
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۱‏, ۰۷:۵۵ بعد از ظهر
ديشب تو يه رستوران بوديم اينجا (آلمان) كه ١٠ تامون طرفدار ايتاليا بوديم ، ٢٠٠ تا طرفدار آلمان
بازي كه تموم شد تا يك ساعت ما همونجا ميرقصيديم و اونها نگاه ميكردن و سيگار ميكشيدن و آبجو ميخوردن
بعد از يك ساعت هم بدون كوچكترين اتفاقي همه رفتيم خونه
حالا يك سال با شوهر خاله ام يه بازي استقلال-پرسپوليس ديديم ، ٥ سال با هم حرف نميزدم

N&F
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۱‏, ۰۷:۵۶ بعد از ظهر
با این روند روزافزون گرانی، در سالهای آینده مواد غذایی را فقط در موزه ها خواهیم دید:



- بابا جان اون چیه اونجاست؟
- اون سوسیسه پسرم
- کی نسلش منغرض شده؟
- الان حدود سی سالی می شه .... اونو می زاشتن لای یه چیزی به اسم نون که تو نمایشگاه بهت نشون دادم، بعد می خوردن ... !!

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۱۱:۱۸ قبل از ظهر
آیا خداوند شر را آفریده است ؟!


روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا
دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که
وجود دارد، آفریده است؟` دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را
آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و
ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر
ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند
کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز
احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق
مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی
میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این
گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی
حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را
ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا.
تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید،
اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف
را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود.
تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان
خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان
مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می
شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.



.
.
.
.
.
.
.
.




نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۰۴:۵۲ بعد از ظهر
سخت ترین کار برای خانوما ؟؟
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/99249748735956532860.jpg (http://www.pic1.iran-forum.ir/)

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۰۵:۰۱ بعد از ظهر
متولدین ماه های مختلف سال در یک نگاه
http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/60014039101078122376.jpg (http://www.pic1.iran-forum.ir/)

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۰۵:۱۲ بعد از ظهر
وضعيت دخترا شده اين؟؟؟؟
http://up.98ia.com/images/d8xnoumduyrenbsmh7r8.jpg

tantan tina
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۰۶:۳۷ بعد از ظهر
يه بار عاشق شده بودم و شکست عشقي بدي خورده بودم!

واسه همين رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…

بعد از يه ساعت صدام کردن که بيا شام بخور داره سرد ميشه !

گفتم: من ديگه هيچي نميخورم ، ميخوام بميــــــــرم

گفتن : شام ماکارونيه ، ته ديگ سيب زميني هم داره که دوس داري

يعني اونو بيشتر از ماکاروني دوست داشتي؟!

نامردا نقطه ضعفِ منو پيدا کرده بودن ..!







من هروقت مي دوئم که به اتوبوس برسم ولي نمي رسم

همينطور به دويدن ادامه ميدم که فکر نکنن ضايع شدم !

يه بار سه ايستگاه دويدم !







دوستي تعريف مي کرد :

ديشب داداشم تو خواب هذيون ميگفت و جيغ ميکشيد …

رفتم تو اتاق ميبينم بابام بالا سرشه !!

ميگم خوب بيدارش کن !

ميگه بذار کابوسشو ببينه ،

اينهمه پول دي وي دي ميده فيلم ترسناک ميگيره….

بزار سه بعديشم ببينه…








از چيزايي که علم فيزيک هنوز نتونسته اثبات کنه

اينه که بدن انسان چجوري ?تا استکان چايي مي گيره

از اون ور ? ليتر تحويل ميده !

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۱۱:۱۶ بعد از ظهر
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه

وهمسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها میکنه

خلاصه

همسرغضنفر گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟

غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت :من برای تو نقاشی میکنم ...

تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟

خلاصه

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

.
.
.
.
.
.http://www.pic.iran-forum.ir/images/wevn5zkl3b8rd9t1zdg.jpeg

شما چیزی فهمیدید !!!!!!!
من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده

حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟

خط سوم : مادرت چه طوره ؟

خط چهارم :شنیدم سر و گوشت می جنبه!!!

خط پنجم : فقط برگردم خونه....

خط ششم : می‌کشمت

خط هفتم :غضنفر از آلمان...

http://www.pic.iran-forum.ir/images/vs6gn1wi0pkjrnwa13ar.jpeg

solmaz
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۲‏, ۱۱:۲۰ بعد از ظهر
به ستاره قرمز روی بینی دختره به مدت 30 ثانیه خیره بشین بعد به یک کاغذ یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب پلک بزنین http://mednet.ir/wp-content/plugins/tiny_mce/plugins/emotions/img/5.gif

http://mednet.ir/wp-content/uploads/attachments/p.jpg

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۳‏, ۱۲:۰۰ بعد از ظهر
عاشقانه ترین مکالمه یک دختر و پسر http://www.shahediha.ir/images/vbiran8/8i4gmf8qdv1psylzupmw.gif (http://www.cloob.com/share/link/add?url=http://www.shahediha.ir/showthread.php?t=11232&p=59385&viewfull=1#post59385&title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%D9%88%20%D9%BE%D8%B3%D8%B1) http://www.shahediha.ir/images/vbiran8/lpjwhgbl6kpibts64.gif (http://twitter.com/home?status=Reading+this:+http://www.shahediha.ir/showthread.php?t=11232&p=59385&viewfull=1#post59385&title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%D9%88%20%D9%BE%D8%B3%D8%B1) http://www.shahediha.ir/images/vbiran8/nhj8qldrt8jgyhwfiv32.gif (http://www.facebook.com/share.php?u=http://www.shahediha.ir/showthread.php?t=11232&p=59385&viewfull=1#post59385&t=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%D9%88%20%D9%BE%D8%B3%D8%B1)

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …
عاشقت هستم…

{.ASHKAN.}
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۳‏, ۱۲:۰۱ بعد از ظهر
- از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستن.

- به پشه می گن: چرا زمستون پیداتون نیست؟ می گه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه!!

- چراغعلی دندونش درد می کرده میره دکتر میگه: همه رو بکش بجز اونی که درد می کنه!!
دکتر می پرسه چرا؟
می گه: بذار مثل سگ تنها بمونه!!

- قدیما یه کیلو سبزی می گرفتی پاک کنی دوتا کفش دوزدکی حلزونی از توش میومد بیرون کلی سرگرم می شدیم، اما حالا چی؟ نه سرگرمی ای نه دلخوشی ای ... هیچی...!

- یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اونوقت بخوای دستشویی هم بری؛ میگن کجا؟! مگه تو امتحان نداری؟؟؟

- صبر...
کره ای: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه عشقت عذاب آور نیست
آمریکایی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه ساندویچ گرم عذاب آور نیست
یونانی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه دسته چک عذاب آور نیست
انگلیسی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مهمونی بزرگ عذاب آورر نیست
برزیلی: هیچ چی مثل منتظر بودن واسه یه مسابقه فوتبال عذاب آور نیست
ایرانی: انگار شما تا حالا با dialup کار نکردید!!!


1-عجب معادله پیچیده ای:

سوسک از موش می ترسه
موش از گربه می ترسه
گربه از سگ می ترسه
سگ از مَرد می ترسه
مرد از زن می ترسه
زن از سوسک می ترسه

کار خدا رو می بینید!!

2-خارجی ها قبل از امتحان:
موفق باشی رفیق :)
.
..
...
ایرانی ها قبل از امتحان:
برسونی ها =)))

3- از دیگر خصوصیات یک ایرانی ،اظهار نظر در تمامی زمینه هایی است که بالله هیچ تخصصی در آنها ندارد !

4- یک قانون همواره ثابت تو خونه ما:
هر موقع یکی از ما میره حموم مامانم شروع به ظرف شستن میکنه

5- یه سوال فنی:
چرا "فوت" سرده و "ها" گرمه ؟
مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت" میکنی سرده و "ها" میکنی گرمه

6- اگه آدم به معجزه معتقد نبود روزی ده بار نمیرفت سر یخچال تا چیزی که می خوادو پیدا کنه!

7- فقط یه مرد ایرانی میتونه قبل از ورود به اتاقی که نامحرم توشه ، همزمان در بزنه و یا الله بگه و چند میلی ثانیه بعد توی اتاق باشه

8- فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین!!!!!

9- شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس !

10- یعنی اینقدی که پسرا به موهاشون میرسن ااگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد!!

11- به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو.

12- یه رفیق دارم 170 قدشه حدودای پنجاه کیلوئه.هر وخ خیلی گشنش میشه آب دهنشو قورت میده همون واسه سیر شدنش کافیه

13- تو انتشارات دانشگاه یه دختره در فلشش رو گم کرده بود بعد آروم از من پرسید : ببخشید اگه فلش سر نداشته باشه ویروسی می شه؟؟

14- ولم کن تا ولت کنم!!!
.
.
.
.
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی!!

15- در آستانه امتحانات

زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان:
خب!
این که نمیاد...
اینم که بلدم...
دیگه وقت خوابه...

16- به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن دم مترو پخش کنن خیلی بیشتر ثواب می‌کنن تا جوجه‌کباب بدن توی بهش‌زهرا....

17- یکی از دردناکترین لحظه های زندگی اینه که وقتی داری امتحان میدی
بغل دستی هات از ماشین حساب استفاده کنن
و تو ندونی واسه چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن !

18- فقط تو ایرانه که موقع سبقت از ماشین جلویی تمام سر نشینان دو ماشین همدیگه رو نگاه میکنن

19- خیلیامــــون
آدمای بی خیالی نیستیم؛
فقط دیگه حال و حوصله نداریم...

20- دوست گرامی‌، شما برنده یه یک همسرِ مهربان شده اید،
جهتِ دریافتِ اطلاعاتِ بیشتر، به سایت:
شتر در خواب بیند پنبه دانه مراجعه فرمایید..
با تشکر ,
شرکتِ بیشین تا بیاد

21- همه ی حیوونارُ کردیم تو باغ وحش بقیه شونم پرورش میدیم میخوریم یا با پوستشون لباس درست میکنیم یا برای سرگرمی شکار یا صیدشون میکنیم..و بر این باوریم که ما اهلی ایم و حیوونا وحشی.

22- روباهی موبایلی دید؛زاغه از بالای درخت گفت:
اگه پایین آنتن نمیده بده بالا برات بگیرم
روباه موبایل و داد زاغ گفت: این عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایی

23- ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﻤیشد ﭘﺸﻪ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺑﺮﻩ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺸﻪ ﺑﮑﭙﻪ ﯾﻪ ﮔﻮﺷه؟

Sen@toR
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۳‏, ۰۸:۵۶ بعد از ظهر
مراحل زندگی یک پسر


شش سال اول زندگی:

- گریه نکن
- شیطونی نکن
- دست تو دماغت نکن
- تو شلوارت پی پی نکن
- مامانت رو اذیت نکن
- روی دیوار نقاشی نکن
- انگشتت رو تو پریز برق نکن
- شب ها تو جات جیش نکن
- با اون پسر بی تربیته بازی نکن
- اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن

دوره دبستان:

- موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
- پات رو تو جامیزی نکن
- ورق های دفترت رو پاره نکن
- مدادت رو تو دهنت نکن
- تخته پاک کن رو خیس نکن
- حیاط مدرسه رو کثیف نکن
- گچ رو پرت نکن
- تو راهرو سروصدا نکن

دوره راهنمایی:

- ترقه بازی نکن
- تو کوچه فوتبال بازی نکن
- با مامانت کل کل نکن
- اتاقت رو شلوغ نکن

دوره دبیرستان:

- با کامپیوتر بازی نکن
- تقلب نکن
- با دوستات موتورسواری نکن
- عصرها دیر نکن
- با دختر همسایه صحبت نکن
- با بابات دعوا نکن
- مردم آزاری نکن
- نصف شب سر و صدا نکن
- وقتت رو با مجله تلف نکن

دوره دانشگاه:

- سر کلاس درس غیبت نکن
- با دختر همسایه دل و قلوه رد و بدل نکن
- خیابون ها رو متر نکن
- تو سیاست دخالت نکن
- شب برای شام دیر نکن
- با مامور پلیس کل کل نکن
- چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
- موبایلت رو Reject نکن
- حذف پزشکی نکن
- آستین کوتاه تنت نکن
- همه رو دودره نکن

دوره سربازی:

- موهات رو بلند نکن
- روت رو زیاد نکن
- از اوامرسرپیچی نکن
- فرار نکن
- با اسلحه شوخی نکن
- غیبت نکن
- به آینده فکر نکن
- درگیری ایجاد نکن
- به فرمانده بی احترامی نکن

دوره شوهر بودن:

- با زنت شوخی نکن
- زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
- با دوستانت الواتی نکن
- تو فیس بوک خودت رو مجرد معرفی نکن
- موبایلت رو قایم نکن
- از عکس های قبل از ازدواجت نگهداری نکن
- پولت رو خرج دوستات نکن
- رفتار دوران مجردی رو تکرار نکن
- بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

دوره پدر بودن:

- بچه رو تنبیه نکن
- به بچه بی توجهی نکن
- به بچه توهین نکن
- بچه رو از بازی منع نکن
- بچه ت رو کتک نزن
- بچه دختر شمسی خانومو تشویق نکن
- بچه رو محدود نکن
- به مادر بچه بی توجهی نکن
- بچه رو به هیچ چیز مجبور نکن

دوره پیری:

- برای بچه ها مزاحمت ایجاد نکن
- نوه هات رو لوس نکن
- با پیرزن های دیگه حرف نزن
- هوس جوونی نکن
- از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
- لباس شاد تنت نکن
- به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نکن
- تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
- به هر کی رسیدی، نصیحت نکن

دوره پس از مرگ!

- حالا دیگه دوره نکن تموم شد!
حالا هر کاری دلت می خواد بکن. فقط لطفا با روح دختر شمسی خانوم کاری نداشته باش!

kaveh_am
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۴‏, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
آدمیزاد بی غذا ، دو ماه دوام می آورد / بی آب ، دو هفته / بی هوا ، چند دققه / بی"وجـــدان"، خـیلی ................. متاسفانه خیلی ... بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم ، یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد ، دلم یه کم آروم میشه....!






فقط چند کشور دیگه مونده تا بگیم ، مرگ بر جهان






انواع عقیده در تولید


امریکایی : هم خوب کار کنه هم با دوام باشه


انگلیسی : ***ش خوب باشی و مشتری راضی باشه


ایرانی : تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست


چینی : فقط ایرانی بخره

سیب تا حالا ۳ کار مهم کرده ۱ / گول زدنِ حوا ۲ / بیدار کردن نیوتن از خواب ۳ / نظر استیو جابز رو به خودش جلب کرد







يک وقتايی بود وقتی خودتو ميزدی به کوچه علی چپ , تنها بودی الان که ميری ميبينی .. همه جمعن ..!
شانس فقط یک بار در خانه ادم را میزند بدشانسی هیچوقت دستش را از روی زنگ بر نمیدارد بدبختی هم که حتمأ کلید داره










نمیدونم جدیدن چه صیغه اییه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به مخ ام میگه "استاد خسته نباشی"


آیا میدانید مصرع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده.. ما ایرانی ها از قدیم الایام یک جورایی سادیسم داشتی

3tare
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۶‏, ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
روزی بیل گیتس به رستورانی میره و بعد از تموم شدن غذاش ۲ دلار به گارسون پاداش میده.

گارسون تعجب میکنه و میگه جناب بیل گیتس، دختر شما دیروز به همین رستوران اومد و ۱۰۰ دلار به من پاداش داد،

شما فقط ۲ دلار پاداش دادین !

بیل گیتس در جواب گفت: آخه اون دختره یک بیلیونر هست و من پسره یک کشاورز !

LURiD
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۷‏, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر
در ادامه ی پست آقای Kaveh_am باید بگم که سیب به جز اون ۳ کار یه کار مهم دیگه هم کرده ، اونم اینه که نظر ناصر الدین شاه رو به خودش جلب کرد و قلیون ۲ سیب رو درست کرد.:تشویق::خنده:

3tare
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۷‏, ۰۳:۳۵ بعد از ظهر
ابن متن رو که خوندم واقعا متاثر شدم... عجب زمونه ای داریم... از این مامان، بابا ها زیاد شده :بی تفاوت:
.
.
.
بابا آب داد
بابا نان داد
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد
بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد
خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
مامان، زوجه
مامان، ضعیفه
مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون …مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.
بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام. مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد
بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد
بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود
بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد
مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت … مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد
من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا “پرسپولیس” را دوست دارد
بابا “آنجلینا جولی” را دوست دارد
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، سرشار از پیکار
مامان، زندان، بیمار، تب دار
بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد
مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.
بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد
مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم…روزی هزار بار

تقدیم به همه زنانی كه حرفشان را و دردشان را هیچ وقت ،هیچ كس ، هیچ جا نشنید و نفهمید

3tare
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۷‏, ۰۶:۰۵ بعد از ظهر
http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35578&thumb=1&d=1322580981 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35578&d=1322580981)


طبقه 10، زوج خوشبختی رو دیدم که با هم زد و خورد میکردن

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35579&thumb=1&d=1322581037 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35579&d=1322581037)

طبقه 9، "پیتر" محکم و قوی رو دیدم که داره گریه میکنه


http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35580&thumb=1&d=1322581107 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35580&d=1322581107)

طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35581&thumb=1&d=1322581107 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35581&d=1322581107)

طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35582&thumb=1&d=1322581107 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35582&d=1322581107)

طبقه 6، "هنگ" بیکاره و هنوز در روز هفت تا روزنامه می خره تا یه کار پیدا کنه


http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35583&d=1322581107

طبقه 5، آقای "وانگ" که خیلی محترمه سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35584&thumb=1&d=1322581107 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35584&d=1322581107)

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35585&thumb=1&d=1322581107 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35585&d=1322581107)

طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35587&d=1322581148

قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35586&d=1322581148

الآن فهمیدم هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35588&thumb=1&d=1322581148 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35588&d=1322581148)

آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن

http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35589&thumb=1&d=1322581148 (http://www.roozmenu.com/attachment.php?attachmentid=35589&d=1322581148)




فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست ...
شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛
و بقول این شعر زیبا :

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

Mohammadv
‏۱۳۹۱-۰۴-۱۷‏, ۰۷:۰۳ بعد از ظهر
خاطره ای که خنده دار نیست داشتم بر می گشتم خونه، مسیرم جوریه که از وسط یه پارک رد میشم بعد میرسم به ایستگاه اتوبوس، توی پارک که بودم یه زن خیلی جوون با چادر مشکی رنگ و رو رفته و لباس های کهنه یه پیرمرد رو که روی یه چشمش کاور سفید رنگی بود همراه خودش راه میبرد رسید به من و گفت سلام! من فکر کردم الان میخواد بگه من پول میخوام که بابام رو ببرم دکتر و از این حرفا اول خواستم برم بعد گفتم منکه عجله ندارم بذار واستم شاید کار دیگه ای داشته باشه منم همینطور که اخمام تو هم بود سرم رو به علامت جواب سلام تکون دادم و نگاهش کردم، گفت آقا من باید بابام ( بعد پیرمرده رو نشون داد) رو ببرم مجتمع پزشکی نور آدرسش نوشته توی خیابان ولیعصر، خیابان اسفندیاری! گفتم خوب؟! با یه لحن بغض آلود گفت خوب بلد نیستیم کجاست توی این شهر خراب شده از هر کی هم می پرسیم اصلا به حرفمون گوش نمیده! بیشعورا جوابمونو نمیدن (اشک تو چشماش جمع شده بود) بهش آدرس دادم و گفتم تو این شهر خراب شده وقتی آدرس میخوای باید بی مقدمه بپرسی فلان جا کجاست اگر سلام کنی یا چیز دیگه بگی فکر میکنن میخوای ازشون پول بگیری! بعد از اینکه رفت گفتم چقدر سنگ دل شدیم، چقدر بد شدیم وچقدر زود قضاوت میکنیم، خود من تا حالا به چند نفر همینجوری بی محلی کردم و رفتم چون گفتم خوب معلومه دیگه پول میخواد! طفلی زن بیچاره خیلی دلم براش سوخت که فقط به خاطر اینکه فقیر بود و ظاهرش فقرش رو نشون میداد دلش رو شکسته بودیم…